در میان برندهای نسل جدید پوشاک زنانه ایران، زیبو (Ziboo) داستان متفاوتی دارد.
زیبو نه از یک خانه مد سنتی شروع شد و نه صرفاً یک بوتیک بود. این برند در دورهای شکل گرفت که بازار پوشاک ایران بهتدریج در حال تغییر بود؛ مشتری ایرانی با ترندهای جهانی آشناتر میشد، سرعت تغییر سلیقه بالا میرفت و جای یک برند زنانه ایرانی با چرخه تولید سریع و طراحی معاصر در بازار خالی بود.
زیبو تلاش کرد دقیقاً در همین فاصله قرار بگیرد:
مد روز، اما برای زن ایرانی.
و شاید جالبترین بخش داستانش این باشد که چند سال بعد، بنیانگذار آن تلاش کرد همین تجربه را از ایران به بازار کانادا منتقل کند؛ تجربهای که به یک مطالعه موردی دانشگاهی درباره کارآفرینی، تولید نساجی و موانع ورود به بازار جدید تبدیل شد.
زیبو از کجا آمد؟
زیبو را سینا کازرونیان (Sina Kazeroonian) بنیان گذاشت. کازرونیان پس از فارغالتحصیلی در رشته از University of Warwick به ایران بازگشت و تصمیم گرفت برند خود را راهاندازی کند.
اما او از یک خانواده کاملاً بیگانه با صنعت مد نمیآمد. خانواده کازرونیان بیش از ۲۵ سال در صنعت مد و پوشاک بهعنوان عمدهفروش فعالیت کرده بودند و همین سابقه خانوادگی، پشتوانهای برای ورود او به این کسبوکار فراهم کرد.
بنابراین، تولد زیبو را میتوان حاصل برخورد دو تجربه دانست: دانش مدیریت و کسبوکار مدرن در کنار تجربهی چند دههای خانواده در بازار پوشاک.
این ترکیب بعدها در مدل عملیاتی زیبو خودش را نشان داد.
وقتی یک مهندس وارد فشن میشود
مسیر تحصیلی بنیانگذار زیبو نکته جالبی در داستان برند است. سینا کازرونیان، مهندس بود؛ یعنی زمینهای که بیشتر با مدیریت سیستمها، عملیات و فرآیندها ارتباط دارد تا طراحی لباس.
اما همین پیشینه احتمالاً کمک کرد زیبو از ابتدا فقط به لباس بهعنوان یک محصول فشن نگاه نکند.
در منابع تخصصهای او در حوزههایی مانند رهبری، توسعه کسب و کار فشن، استرتژی کسب و کار، عملیات، فروش و مدیریت زنجیره تامین، ذکر شده است.
او همچنین به استفاده از هوش مصنوعی و بلاک چین در زنجیره ارزش صنعت مد علاقهمند بوده و از ایده استفاده از این فناوریها برای تغییر تجربه خردهفروشی مد صحبت کرده است.
بنابراین از همان ابتدا، نگاه زیبو فقط به «لباس زیبا» محدود نبود؛ مسئله، ساختن یک کسبوکار مد بود.
چرا زیبو شکل گرفت؟
برای فهم جایگاه زیبو باید بازار ایران را در زمان شکلگیری آن در نظر گرفت.
بازار پوشاک زنانه ایران، از یک طرف با برندهای خارجی و ترندهای بینالمللی مواجه بود و از طرف دیگر، تعداد برندهای داخلی که بتوانند با سرعت، تنوع و طراحی معاصر پاسخ دهند، محدود بود.
یکی از مزیتهای رقابتی برند در ایران دقیقاً همین مسئله است: زیبو خود را یک برند ایرانی فسن فشن زنانه میدانست که در بازاری فعالیت میکرد که تعداد برندهای داخلی در این دسته محدود بود.
بنابراین فرصت بازار روشن بود: زنی که میخواهد بهروز لباس بپوشد، اما برای این کار الزاماً نمیخواهد سراغ برند خارجی برود.
زیبو؛ فست فشن ایرانی
اگر بخواهیم یک ویژگی را بیش از همه از مدل کسبوکار زیبو جدا کنیم، آن ویژگی سرعت است. ادعا شده است که فاصله میان طراحی و تولید تا رسیدن محصول به فروش معمولاً حدود پنج هفته است.
پنج هفته برای یک کسبوکار پوشاک، عدد مهمی است زیرا هرچه فاصله طراحی تا فروش کمتر باشد، برند میتواند سریعتر به تغییرات بازار پاسخ دهد.
اگر یک فرم لباس در شبکههای اجتماعی محبوب شود، برند میتواند زودتر واکنش نشان دهد.
اگر رنگ خاصی مورد استقبال قرار گیرد، تولید میتواند سریعتر به سمت آن حرکت کند.
و اگر یک مدل فروش خوبی نداشته باشد، سرمایه و ظرفیت تولید برای مدت طولانی درگیر آن نمیماند.
این همان منطق اصلی فست فشن است: کوتاه کردن فاصله میان ترند و فروش.
پنج هفته؛ مزیتی که از زنجیره تأمین میآمد
سرعت زیبو صرفاً حاصل طراحی سریع نبو؛ یکی از دلایل اصلی آن، ساختار زنجیره تأمین برند بود.
بر اساس همان مطالعه، عملیات زیبو تا حد زیادی در ایران متمرکز بود و شرکت بخش بزرگی از زنجیره ارزش خود را تحت کنترل داشت: تولید، توزیع، خرده فروشی.
این یک مزیت مهم ایجاد میکرد.
وقتی طراحی، تولید و فروش به مجموعههای کاملاً مستقل وابسته نباشند، تصمیمها سریعتر گرفته میشوند.
تولیدکننده منتظر سفارش خردهفروش نمیماند.
خردهفروش منتظر تولیدکننده نیست.
و تیم طراحی مجبور نیست ماهها برای ورود محصول جدید صبر کند.
زیبو در واقع تلاش کرده بود زنجیره تأمین را به بخشی از مزیت رقابتی برند تبدیل کند.
۹۹ درصد تولید؛ یک ادعای قابل توجه
یکی از جالبترین اطلاعات موجود درباره زیبو، میزان تولید داخلی آن است.
طبق مصاحبهای که مبنای این مطالعه قرار گرفته، حدود ۹۹ درصد فرآیند تولید زیبو در داخل مجموعه انجام میشده است؛ البته این به معنای تولید ۱۰۰ درصد مواد اولیه در ایران نیست.
مطالعه توضیح میدهد که زیبو معمولاً بخشی از پارچه و مواد اولیه را از چین و ترکیه وارد میکرد، اما بخش عمده فرآیند تولید در داخل انجام میشد.
این تفاوت مهم است.
یک برند میتواند پارچه وارداتی داشته باشد اما همچنان از نظر ساختار تولید، یک برند با تولید داخلی محسوب شود.
در مورد زیبو، مزیت اصلی این بود که بخش بزرگی از تبدیل مواد اولیه به محصول نهایی تحت کنترل مجموعه قرار داشت.
چین و ترکیه؛ دو منبع مهم مواد اولیه
زیبو برای تهیه بخشی از پارچه و مواد اولیه خود به چین و ترکیه متکی است.
انتخاب این دو کشور نیز از منظر زنجیره تأمین منطقی به نظر میرسد. هر دو کشور از قطبهای مهم صنعت نساجی و پوشاک هستند و فاصله جغرافیایی آنها با ایران نسبت به بسیاری از بازارهای تولیدی دیگر کمتر است.
بنابراین مدل زیبو را میتوان چیزی بین این دو دانست: مواد اولیه جهانی، تولید عمدتاً داخلی، بازار هدف ایرانی
این ترکیب، برای برندی که روی سرعت تأکید دارد، اهمیت زیادی دارد.
شناخت زن ایرانی؛ مزیتی که برندهای خارجی ندارند
اما شاید مهمترین مزیت زیبو چیزی نباشد که در کارخانه اتفاق میافتد.
بلکه چیزی باشد که در ذهن طراح و تیم محصول اتفاق میافتد: شناخت زن ایرانی.
یکی از مزیتهای رقابتی زیبو، شناخت عمیقتر فرهنگ، سلیقه و نیازهای زنان ایرانی نسبت به بسیاری از برندهای بینالمللی معرفی شده است.
این مسئله در بازار ایران اهمیت ویژهای دارد. یک لباس ممکن است در پاریس یا لندن کاملاً معمولی باشد، اما برای بازار ایران نیازمند تغییراتی در فرم، میزان پوشیدگی، طول لباس، نحوه قرار گرفتن روی بدن، لایهبندی و استایل کلی باشد.
زیبو تلاش کرد این محدودیتها را صرفاً مانع نبیند؛ بلکه آنها را به بخشی از طراحی محصول تبدیل کند.
مد روز، اما با ترجمه ایرانی
زیبو از یک طرف به طراحی ترندی علاقه داشت و از طرف دیگر باید لباس را با فرهنگ و شرایط پوشش زنان ایرانی تطبیق میداد.
زیباییشناسی برند، مدرن و راحت با الهامهای ایرانی توصیف شده است. این ترکیب را میتوان یکی از مهمترین ویژگیهای هویت زیبو دانست: مدرن+راحت+الهام گرفته از فرهنگ ایرانی.
یعنی قرار نبود لباسها صرفاً سنتی باشند، اما قرار هم نبود ترندهای جهانی بدون ترجمه وارد بازار ایران شوند.
زیبو در نقطه میانی ایستاده است.
«زیبایی منحصربهفرد تو را برجستهتر میکنیم»
شعار زیبو در آن دوره: زیبایی منحصربهفرد تو را برجستهتر میکنیم
شعاری که اتفاقاً با جایگاه برند هماهنگ است؛ زیبو نمیخواست مشتری را به یک استاندارد زیبایی واحد محدود کند.
پیام اصلی این بود که هر زن زیبایی خاص خودش را دارد و لباس میتواند آن را برجستهتر کند.
این نگاه، برند را از یک فروشنده لباس به سمت برند متناسب با استایل شخصی میبرد.
یعنی: لباس برای پوشاندن نیست، برای نشان دادن بخشی از «من» است.
مخاطب زیبو چه کسی بود؟
بازار هدف زیبو در ایران عمدتاً زنان نسل هزار یا همان دهه شصتیها هستند؛ زنانی که به لباسهای ترندی علاقه دارند و برای تنوع در فرم بدن و تعریف زیبایی ارزش قائلند.
این تعریف جالب است.
زیرا برند الزاماً خودش را فقط برای زنان بسیار جوان تعریف نکرده بود.
اینجا، دهه شصتی بیشتر به سبک زندگی و نگرش اشاره میکند تا سن شناسنامهای.
زنی که به مد علاقه دارد، ترندها را دنبال میکند، اما الزاماً نمیخواهد شبیه همه لباس بپوشد.
زیبو فقط لباس نمیفروخت؛ سرعت میفروخت
اگر بخواهیم مدل کسبوکار زیبو را دقیقتر نگاه کنیم، میبینیم که محصول اصلی برند فقط یک مانتو یا پیراهن یا کت نیست.
یکی از چیزهایی که زیبو به مشتری وعده میدهد، تازه بودن است.
اگر مشتری بداند یک برند مرتب مدلهای جدید ارائه میکند، انگیزه بیشتری برای مراجعه مجدد خواهد داشت. این همان چیزی است که در خرده فروشی فشن به آن تازگی میگویند.
در چنین مدلی، مشتری برای دیدن «چه چیز جدیدی آمده؟» به فروشگاه برمیگردد و این چرخه، در صورت اجرای درست، میتواند دفعات مراجعه و خرید را افزایش دهد.
وقتی تولید و خرده فروشی کنار هم قرار میگیرند
زیبو از ابتدا تلاش کرده بود میان تولید و فروش فاصله زیادی ایجاد نکند. مطالعه درباره برند، کنترل بخش بزرگی از زنجیره تأمین شامل تولید، توزیع و خرده فروشی را یکی از مزیتهای آن معرفی میکند.
این مدل برای فست فشن بسیار مناسب است؛ چون فروشگاه اطلاعات بازار را جمع میکند، این اطلاعات به تیم محصول منتقل میشود، تیم محصول مدلهای جدید را طراحی میکند، تولید آنها را اجرا میکند و محصول دوباره به فروشگاه برمیگردد.
یک چرخه شکل میگیرد: مشتری، هرده فروشی، داده، طراحی، محصول، خرده فروشی.
و هرچه این چرخه سریعتر باشد، برند چابکتر میشود.
زیبو و فروشگاه
زیبو در ایران بهعنوان یک برند خرده فروشی نیز حضور داشت و در مراکز خرید شناختهشدهای حضور پیدا کرد. برای نمونه، در مرکز خرید سانا سنتر تهران.
اما درباره تعداد دقیق شعب زیبو در اوج فعالیت آن در ایران، منابع انگلیسی معتبر اطلاعات کافی و یکسانی ارائه نمیکنند، بنابراین عدد مشخصی در اینجا ذکر نمیکنیم.
یک خانواده پشت یک برند
در مورد زیبو، خانواده فقط یک پسزمینه تاریخی نیست، بلکه بخشی از زیرساخت کسبوکار بوده است. همانطور که گفته شد، خانواده کازرونیان پیش از تولد زیبو بیش از ۲۵ سال در صنعت پوشاک و عمدهفروشی فعالیت کرده بودند.
این یعنی بنیانگذار هنگام راهاندازی برند، از صفر وارد بازار نشده بود. او از قبل با تأمینکننده، بازار، توزیع، رفتار مشتری و اقتصاد پوشاک آشنا بود.
در صنعت خرده فروشی فشن، چنین دانشی میتواند تفاوت بزرگی ایجاد کند.
اما بعد، مسئلهای بزرگتر مطرح شد
اگر زیبو در ایران مدل موفقی ساخته بود، سؤال بعدی طبیعی بود: آیا همین مدل میتواند در یک کشور دیگر هم کار کند؟
پاسخ این سؤال ساده نبود.
چون لباس فقط محصول نیست, لباس با فرهنگ ارتباط دارد، با بدن، با آبوهوا، با قوانین، با سلیقه، با قدرت خرید و با نحوه خرید مردم.
بنابراین انتقال یک برند فشن از ایران به کانادا، صرفاً انتقال یک فروشگاه نبود. در واقع، انتقال یک بیزینس مدل و کد فرهنگی بود.
از ایران به کانادا
مطالعه، داستان کارآفرین ایرانی مهاجری را بررسی میکند که قصد داشت برند زیبو را در انتاریو تولید و عرضه کند. این مرحله برای زیبو بسیار مهم بود. چون برند حالا باید چیزی را که در ایران مزیت بود، در بازاری جدید دوباره تعریف میکرد.
چرا مدل ایران در کانادا کافی نبود؟
در ایران، زیبو یک مزیت مهم داشت: شناخت زن ایرانی.
اما در کانادا، این مزیت دیگر به همان شکل وجود نداشت؛ مخاطب متفاوت بود، رقبا متفاوت بودند، قوانین متفاوت بودند، هزینه تولید متفاوت بود و ساختار زنجیره تأمین نیز فرق داشت.
بنابراین برند نمیتوانست صرفاً بگوید: «ما همان زیبو ایران هستیم.»
باید پاسخ میداد: چرا یک زن کانادایی باید زیبو را انتخاب کند؟
تغییر جایگاه؛ از فست فشن به لباس مهمانی پریمیوم
مسیر پیشنهادی برای ورود موفقتر برند به کانادا، حرکت از فست فشن به سمت یک برند لباس مهمانی پریمیوم عنوان شده است. این تغییر بسیار هوشمندانه است.
چون رقابت مستقیم با فست فشنهای بزرگ در کانادا، بازار بسیار دشواری است. برندهایی با مقیاس بسیار بزرگ، زنجیره تأمین جهانی و قدرت خرید بالا در آن بازار حضور دارند.
اما اگر زیبو روی طراحی خاص، تولید محدود، مناسبت هویت، کیفیت تمرکز کند، میتواند جایگاه متفاوتی بسازد.
از «تعداد بیشتر» به «خاصتر بودن»
این تغییر جایگاه، در واقع تغییر فلسفه محصول است.
در مدل فشت فشن، استاسل بیشتر و سریعتر اما در مدل لباس مهمانی پریموم، مدلهای کمتر و متمایزتر.
در بازار ایران، سرعت و تنوع میتوانست مزیت زیبو باشد. در کانادا، خاص بودن و تجربه میتوانست این نقش را ایفا کند.
زیبو و مسئله مهاجرت برند
داستان زیبو از این نظر برای صنعت مد ایران بسیار جالب است. زیرا معمولاً درباره برندهای ایرانی از زاویه بازار داخلی صحبت میکنیم.
اما زیبو یک سؤال مهمتر را مطرح میکند: آیا یک برند ایرانی میتواند هویت خود را حفظ کند و همزمان در بازار جهانی بازتعریف شود؟
پاسخ ساده نیست.
اگر بیش از حد ایرانی بماند، ممکن است برای مخاطب جدید محدود شود.
اگر بیش از حد جهانی شود، ممکن است دلیل وجود خودش را از دست بدهد.
بنابراین باید میان هویت و تطبیق تعادل برقرار کند.
زیبو در کانادا؛ داستانی که ادامه پیدا کرد
امروز زیبو با هویت متفاوتی در کانادا فعالیت میکند.
وبسایت رسمی زیبو آن را یک گالری فشن معرفی میکند که مجموعههایی دستدوز و خاص از طراحان مستقل و برندهای بینالمللی را عرضه میکند. این مجموعه در سال ۲۰۲۳ نخستین گالری فشن خود را در Hillcrest Mall افتتاح کرد.
در سال ۲۰۲۵ شعبهای دیگر در Upper Canada Mall راهاندازی شد و در سال ۲۰۲۶ نیز شعبهی Sherway Gardens به آن اضافه شد.
پروفایل فعلیاین برند در لینکدین هم زیبو را یک مجموعه خردهفروشی مد در Richmond Hill معرفی میکند و همین سه موقعیت را فهرست کرده است.
بنابراین زیبو امروز دیگر صرفاً داستان یک برند فست فشن ایرانی نیست. به یک کسبوکار فشن در کانادا تبدیل شده که روی لباس شب، لباس مهمانی و استایلهای شاخص تمرکز دارد.
یک تغییر مهم در هویت
این بخش از داستان زیبو شاید از خود تولد برند هم جالبتر باشد.
زیبو در ایران با این منطق ساخته شد: سرعت + ترند + شناخت زن ایرانی + تولید داخلی
اما زیبو در کانادا امروز خودش را با مفاهیمی مانند جذابیت کلاسیک، طراحی اختصاصی، دستدوز بودن، منحصر به فرد بود و زیباشناسی تمیز و چشم نواز معرفی میکند.
یعنی برند، در فرآیند مهاجرت، بخشی از دی ان ای خود را تغییر داده است. این لزوماً به معنای از دست دادن هویت نیست. بلکه میتواند نمونهای از تطبیقپذیری برند باشد.
از برند ایرانی تا پل میان دو بازار
زیبو را میتوان نمونهای جالب از یک برند دانست که دو زندگی داشته است.
زندگی اول: ایران
برندی زنانه، سریع، ترندی و مبتنی بر تولید داخلی.
زندگی دوم: کانادا
برندی با تمرکز بیشتر بر طراحی خاص، لباس مهمانی، قطعات محدود و تجربه خرید.
این دو تصویر کاملاً یکسان نیستند.
اما یک عنصر مشترک دارند: تلاش برای برجسته کردن فردیت زن.
در ایران، این موضوع از طریق طراحی روز و تناسب با فرهنگ زن ایرانی دنبال میشد.
در کانادا، از طریق قطعات خاص و تجربهای نزدیکتر به فشن گالری.
فناوری؛ فشن فقط لباس نیست
یکی از بخشهای کمتر دیدهشده داستان زیبو، علاقه بنیانگذار آن به فناوری است.
سینا کازرونیان به استفاده از هوش مصنوعی و بلاک چین در زنجیره ارزش فشن علاقهمند بوده و هدف خود را ایجاد تجربه بهتر برای مشتری با کمک هوش مصنوعی و ایجاد تقاضای جدید از طریق بلاک چین عنوان کرده است.
این نگاه، زیبو را از یک تولیدکننده لباس صرف فاصله میدهد.
در اینجا فشن یک سیستم است؛ داده، مشتری، تولید، زنجیره تأمین، تجربه و فناوری.
این نگاه برای یک برند خرده فروشیمدرن اهمیت زیادی دارد.
«از خودت شروع کن»
یکی از جملاتی که به فلسفه شخصی بنیانگذار نسبت داده شده، این است: از خودت شروع کن!
ایده ساده است: اگر میخواهی کسبوکاری بسازی، ابتدا باید بفهمی خودت چه میخواهی و چه چیزی میتوانی برای رسیدن به آن انجام دهی.
این جمله با داستان زیبو هم تناسب دارد.
چون برند از یک نیاز شخصی و خانوادگی شکل گرفت و بعد تلاش کرد آن نیاز را به یک محصول تجاری تبدیل کند.
چرا زیبو در تاریخ فشن ایران مهم است؟
زیبو را نمیتوان صرفاً به دلیل تعداد فروشگاههایش یا تعداد لباسهایی که تولید کرده، مهم دانست.
اهمیتش در یک چیز دیگر است: زیبو یکی از نمونههای قابل توجه تلاش برای ساختن فست فشن ایرانی بود.
برندی که:
- طراحی را به بازار نزدیک کرد،
- چرخه تولید تا فروش را کوتاه کرد،
- بخش بزرگی از تولید را در داخل انجام داد،
- زنجیره تأمین را تا حد زیادی کنترل کرد؛
- ترند جهانی را با شرایط زن ایرانی تطبیق داد،
- بعد تلاش کرد همین تجربه را به بازار کانادا منتقل کند.
این ترکیب در بازار ایران چندان رایج نبوده است.
نقطه قوت اصلی زیبو؛ چابکی
اگر بخواهیم یک ویژگی را بهعنوان دی امن ای اصلی زیبو انتخاب کنیم، احتمالاً چابکی آن است.
زیبو تلاش کرده سریع باشد: در طراحی، در تولید، در عرضه، در واکنش به بازار و حتی در تغییر مدل کسبوکار.
از فست فشن ایران تا برند پریمیوم در کانادا، یک ویژگی ثابت باقی مانده: توانایی تغییر.
و در صنعت مد، این ویژگی گاهی از داشتن یک طراحی زیبا هم مهمتر است.
اما فست فشن یک روی دیگر هم دارد
مدل فست فشن همیشه یک مزیتِ بدون هزینه نیست.
سرعت بالا میتواند به معنای تولید بیشتر، مصرف بیشتر، دورریز بیشتر، و فشار بیشتر بر منابع باشد.
به همین دلیل، برندهایی که بر چرخه سریع تولید متکی هستند، امروز با پرسشهای جدی درباره پایداری مواجهاند.
زیبو نیز اگر بخواهد در بازارهای جهانی توسعه پیدا کند، باید میان سرعت و پایداری تعادل برقرار کند.
بهخصوص اگر قرار باشد در بازارهایی مانند کانادا، با مصرفکنندهای روبهرو شود که نسبت به منشأ محصول، مواد اولیه و اثرات زیستمحیطی صنعت مد حساستر است.
یک برند ایرانی با دو روایت
شاید بهترین راه برای نگاه کردن به زیبو این باشد که آن را یک داستان واحد ندانیم.
زیبو دو روایت دارد.
روایت اول: یک برند ایرانی که میخواست زن ایرانی را با سرعت بیشتری به مد روز برساند.
روایت دوم: یک برند ایرانی که تلاش کرد تجربه خود را در بازار جهانی بازتعریف کند.
اولی درباره سرعت و دسترسی است.
دومی درباره تمایز و جایگاه و فاصله میان این دو روایت، خودش بخشی از تاریخ برند است.
زیبو؛ از زن ایرانی تا مخاطب جهانی
داستان زیبو در نهایت داستان یک لباس نیست.
داستان یک مدل کسب و کار است که در یک بازار شکل گرفت، در همان بازار مزیت ساخت و بعد مجبور شد برای ورود به بازار جدید، خودش را دوباره تعریف کند.
در ایران؛ فست فشن، طراحی ترندی، شناخت بازار محلی، زنجیره تامین یکپارچه و سرعت.
در کانادا، جایگاه برند پریمیوم، لباس مهمانی، طراحی اختصاصی، کلکسیون دستدوز و جذایت کلاسیک.
و همین تغییر، زیبو را به یکی از نمونههای جالب در میان برندهای ایرانی تبدیل میکند.
نه لزوماً به این دلیل که بزرگترین برند ایران بوده است؛ بلکه به این دلیل که جرأت کرده مدل خود را تغییر دهد.
زیبو؛ لباس بهمثابه ترجمه
اگر بخواهیم تمام داستان زیبو را در یک تصویر ببینیم، شاید این باشد: یک طراح ایرانی، ترند جهانی را میبیند، اما نمیخواهد آن را عیناً کپی کند و آن را با زن ایرانی ترجمه میکند.
پارچه و بخشی از مواد اولیه از بازار جهانی میآید، تولید عمدتاً در ایران انجام میشود، لباس وارد فروشگاه میشود، مشتری آن را میپوشد، بازار واکنش نشان میدهد و این چرخه دوباره شروع میشود.
سالها بعد، همان برند به کشور دیگری میرود و دوباره باید ترجمه کند.
این بار نه ترند برای زن ایرانی، بلکه هویت یک برند ایرانی برای مخاطب جهانی.
و شاید همین، جذابترین بخش داستان زیبو باشد: زیبو فقط لباس تولید نکرد؛ تلاش کرد زبان فشن را از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر ترجمه کند.



