فشن شوی شنل در مترو

شنل در ناشنل‌ترین جای ممکن؛ وقتی مترو، صحنه‌ی نمایش شنل شد

فشن شوی شنل در مترو؛ جایی که متیو بلازی شنل را به قلب نیویورک برد، اما در واقع، کار مهم‌ترش این بود که مترو را وارد شنل کرد.گاهی برای اینکه یک برند لوکس را دوباره تعریف کنید، لازم نیست آن را به یک قصر، موزه یا بنای تاریخی ببرید. کافی است آن را سوار قطار کنید.

در ۲ دسامبر ۲۰۲۵، متیو بلازی (Matthieu Blazy) برای دومین مجموعه‌اش به‌عنوان مدیر هنری شنل، به یکی از «غیرشنلی‌ترین» مکان‌هایی رفت که می‌شد تصور کرد: یک ایستگاه متروی ازکارافتاده در منهتن.

اما این فقط یک انتخاب لوکیشن نبود. بلازی مترو را به استعاره‌ای برای ایده‌ای بزرگ‌تر تبدیل کرد: شنل می‌تواند متعلق به همه‌ی زنان باشد، نه فقط به تصویر آشنای زنِ شنل.

این نخستین مجموعه‌ی Métiers d’Art بلازی برای شنل و دومین مجموعه‌ی او برای این خانه بود؛ مجموعه‌ای که برای فصل   Pre-Fall 2026  ارائه شد و نیویورک را نه به‌عنوان پس‌زمینه، بلکه به‌عنوان شخصیت اصلی نمایش وارد داستان کرد.

شنل در جایی که انتظارش را ندارید

ایستگاه Bowery در منهتن، متعلق به خطوط J و Z، سال‌هاست دیگر به‌عنوان یک ایستگاه عادی مورد استفاده قرار نمی‌گیرد. شنل، آن را برای نمایش آماده کرد: نیمکت‌هایی روی یکی از خطوط ساخته شد، تلفن‌های عمومی قدیمی و عناصر نوستالژیک به فضا اضافه شدند و صدای قطارهای مترو در ایستگاه پخش شد.

بعد، اتفاق اصلی افتاد.

چراغ‌ها خاموش شدند و یک قطار واقعی MTA وارد ایستگاه شد.

درهای قطار که باز شد، حدود ۸۰ مدل از آن بیرون آمدند و روی سکو پخش شدند؛ نه مثل گروهی از مدل‌ها که قرار است صرفاً لباس‌ها را نمایش دهند، بلکه شبیه مسافرانی که هرکدام داستان، مقصد و شخصیت خودشان را دارند.

بلازی درباره‌ی انتخاب مترو گفته بود که این مکان برایش جذاب است چون در نیویورک، طبقات و گروه‌های اجتماعی مختلف از یک سیستم حمل‌ونقل مشترک استفاده می‌کنند؛ جایی که به تعبیر او، «هیچ سلسله‌مراتبی» وجود ندارد.

و دقیقاً همین‌جا، ایده‌ی اصلی نمایش شکل می‌گیرد.

زن شنلی دیگر یک نفر نیست

اگر شنل را با تصویری از یک زن خاص به یاد بیاوریم—زنی با کت تویید، کیف کلاسیک، کفش دو رنگ و مروارید—بلازی در این مجموعه این تصویر را شکست و آن را تکثیر کرد.

زِن شنل او یک زن واحد نیست؛

  • او می‌تواند دانشجویی با شلوار جین باشد؛ جینی که در واقع جین نیست و با تکنیک‌های کارگاه Lesage در  شنل به ابریشم تبدیل شده است.
  • می‌تواند یک زن قدرتمند در لباس رسمی دهه‌ی ۱۹۸۰ باشد.
  • می‌تواند زنی با شنل مشکی و باشکوه باشد.
  • می‌تواند یک خبرنگار دهه‌ی ۱۹۷۰ باشد.
  • می‌تواند یک دختر جوان امروزی باشد که با لباس‌های روزمره از کنار شما عبور می‌کند.
  • و حتی می‌تواند زنی باشد که یک لیوان قهوه در دست دارد و سگش همراه اوست.

بلازی عمداً این شخصیت‌ها را از یکدیگر متفاوت طراحی کرده بود . ووگ از آنها به‌عنوان  آرکیتایپ‌های مختلف نیویورکی یاد می‌کند؛ شخصیت‌هایی که از دهه‌های مختلف و لایه‌های متفاوت زندگی شهری آمده‌اند.

اینجاست که نمایش از یک فشن شوی معمولی فاصله می‌گیرد و تبدیل به مطالعه‌ای درباره‌ی شهر و آدم‌هایش می‌شود.

نیویورک به‌عنوان یک کمد لباس

یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های مجموعه این است که بلازی به‌جای اینکه صرفاً لباس‌های «الهام‌گرفته از نیویورک» طراحی کند، خودِ نیویورکی‌ها را به نقطه‌ی شروع طراحی تبدیل کرده است.

در این مجموعه، دهه‌ها روی یک سکو با هم برخورد می‌کنند.

دهه‌ی ۱۹۲۰ و فلامینگوهای سبک فلپر در کنار لباس‌های معاصر قرار می‌گیرند. قدرت‌نمایی زنانه‌ی دهه‌ی ۱۹۸۰ در کنار لباس‌های روزمره قرار می‌گیرد. لباس‌های رسمی، کت‌های چرمی، ترنچ‌کت‌ها، شلوارهای آزاد، لباس‌های پولک‌دوزی‌شده، پر و تویید، همه در یک فضای واحد کنار هم قرار می‌گیرند.

حتی ارجاعات مستقیم‌تری به تاریخ شنل و نیویورک دیده می‌شود.

در یکی از لباس‌ها، اشاره‌ای به فیلم Tonight or Never دیده می‌شود؛ فیلمی که گابریل شنل در سال ۱۹۳۱ برای آن لباس طراحی کرده بود.

این یعنی بلازی فقط تاریخ شنل را بازخوانی نکرده؛ تاریخ شنل را وارد تاریخ نیویورک کرده است.

و البته، Métiers d’Art

نباید فراموش کنیم که این نمایش، Métiers d’Art  بود؛ مجموعه‌ای که اساساً قرار است هنر و مهارت آتلیه‌های تخصصی شنل را به مرکز توجه بیاورد.

به همین دلیل، پشت ظاهر نسبتاً روزمره‌ی مجموعه، حجم قابل‌توجهی از کار دست وجود داشت.

Lesage  در گلدوزی و تزئینات، Lemarié  در کار با پرها و دیگر آتلیه‌های تخصصی  شنل، بخش مهمی از این مجموعه را ساخته‌اند.

این تضاد، یکی از هوشمندانه‌ترین بخش‌های ایده‌ی بلازی است:

لباس‌ها ممکن است شبیه لباس آدم‌هایی باشند که در مترو می‌بینید، اما ساختن آنها به یکی از پیچیده‌ترین سیستم‌های صنایع‌دستی لوکس جهان وابسته است.

یعنی شنل لازم نیست برای اثبات لوکس‌بودن خود، همیشه خودش را از زندگی روزمره جدا کند.

می‌تواند در دل آن زندگی کند.

آیا این اولین بار است که مترو وارد فشن می‌شود؟

قطعاً نه.

مترو و فضاهای زیرزمینی بارها در تاریخ فشن به‌عنوان لوکیشن یا بخشی از زبان نمایشی یک مجموعه استفاده شده‌اند. اما باید بین چند نمونه تفاوت گذاشت؛ زیرا بسیاری از مثال‌هایی که در روایت‌های اینترنتی کنار هم قرار می‌گیرند، از نظر تاریخ و نوع استفاده از مترو یکسان نیستند.

نکته‌ی مهم درباره‌ی نمایش شنل این است که بلازی صرفاً یک ایستگاه مترو را به یک سالن نمایش تبدیل نکرد.

او منطق مترو را وارد خود نمایش کرد.

قطار واقعاً وارد شد. مدل‌ها از قطار پیاده شدند. فضای انتظار، سکو، نیمکت، تلفن عمومی و صدای قطار بخشی از روایت شدند.

به بیان دیگر، مترو فقط دکور نبود؛ بخشی از داستان بود.

این تفاوت مهمی است.

یک تفاوت مهم با نمایش‌های قبلی

در بسیاری از فشن شوهای مشهور، یک مکان غیرمعمول در نهایت به یک رانوی تبدیل می‌شود.

یک کارخانه، ایستگاه قطار، موزه یا فضای متروک را انتخاب می‌کنیم و سپس همان فرمول آشنای «مدل + لباس + راه رفتن روی مسیر نمایش» را در آن اجرا می‌کنیم.

اما بلازی تلاش کرد این رابطه را برعکس کند.

در نمایش شنل، زندگی شهری تبدیل به Runway شد.

مدل‌ها قرار نبود وانمود کنند که در نیویورک زندگی می‌کنند؛ قرار بود بخشی از آن باشند.

به همین دلیل است که حتی جزئیاتی مثل قهوه، روزنامه، سگ، تلفن عمومی و لباس‌های روزمره اهمیت پیدا می‌کنند.

اینها اکسسوری‌های معمولی یک فشن‌شو نیستند؛ آنها نشانه‌های زندگی شهری‌اند.

یک شنل برای همه؟

شاید مهم‌ترین جمله درباره‌ی این نمایش همین باشد: بلازی در حال تلاش برای دموکراتیک‌کردن تصویر شنل است، نه دموکراتیک‌کردن خودِ شنل.

این دو با هم فرق دارند.

شنل همچنان یک خانه‌ی لوکس است؛ قیمت، تولید محدود، مهارت‌های دستی و میراث آن تغییری نکرده‌اند.

اما تصویری که از «چه کسی می‌تواند زنِ شنل باشد» ارائه می‌کند، در حال تغییر است.

ووگ نیز در توصیف مجموعه به همین تغییر اشاره کرده و نوشته بود که بلازی به‌سرعت شنل را از تصویر آشنای لوگوهای پرتعداد و نشانه‌های بسیار مستقیم خانه دور کرده و آن را به چیزی کمتر یونیفرم‌وار و متنوع‌تر تبدیل کرده است.

این شاید یکی از مهم‌ترین چالش‌های خانه‌های قدیمی لوکس در دهه‌ی ۲۰۲۰ باشد: چطور میراث را حفظ کنیم، بدون اینکه میراث به یونیفرم تبدیل شود؟

میراث Coco Chanel، اما نه به شکل موزه

اینجا می‌توان ارتباط بلازی با گابریل شنل را بهتر دید.

کوکو شنل (Coco Chanel) بخش بزرگی از اعتبار خود را از این گرفت که لباس زنانه را با زندگی واقعی زنان پیوند زد. ژاکت‌های نرم‌تر، لباس‌های راحت‌تر، استفاده از jersey، شلوار برای زنان، کفش‌های کاربردی‌تر و بسیاری از ایده‌هایی که امروز بخشی از واژگان کلاسیک Chanel محسوب می‌شوند، در زمان خود نوعی فاصله‌گرفتن از لباس‌های محدودکننده‌ی زنانه بودند.

بنابراین شاید جالب باشد که بلازی برای بازتعریف  شنل در قرن بیست‌ویکم، دوباره سراغ همان اصل رفت: لباس باید با زن زندگی کند، نه اینکه زن مجبور باشد برای لباس زندگی کند.

البته نباید این را با یک  شنل کاملاً مینیمال یا صرفاً کاربردی اشتباه گرفت. مجموعه همچنان پر از تزئینات، گلدوزی، پر، تویید و لباس‌های نمایشی است.

اما این بار، لباس فاخر در کنار شلوار جین، ژاکت، کت چرمی و لباس روزمره قرار می‌گیرد.

و شاید همین تضاد است که مجموعه را جذاب می‌کند.

چرا مترو انتخاب هوشمندانه‌ای بود؟

چون مترو یکی از معدود فضاهای شهری است که در آن، لوکس و غیرلوکس ناچارند کنار هم قرار بگیرند.

در یک واگن ممکن است یک مدیرعامل، یک دانشجو، یک هنرمند، یک کارگر، یک توریست و یک مدل در کنار هم بنشینند.

شنل دقیقاً وارد همین نقطه شد.

خانه‌ای که بیش از یک قرن نماد لوکس‌بودن بوده، خودش را به فضایی برد که قرار نیست کسی برای ورود به آن لباس مخصوص بپوشد.

این حرکت از نظر ارتباطات برند نیز هوشمندانه است.

شنل به جای اینکه بگوید: «این لباس‌ها برای زنان نیویورکی هستند»

عملاً پرسید: «اگر Chanel بخشی از زندگی یک شهر باشد، چه شکلی خواهد داشت؟»

و پاسخ بلازی، مجموعه‌ای از زن‌هاست؛ نه یک زن.

یک اشاره تاریخی که شاید از همه مهم‌تر باشد

بلازی سال‌ها در نیویورک زندگی و هنگام کار در Calvin Klein با شهر آشنا شده بود. بنابراین انتخاب مترو برای او یک ژست تصادفی یا صرفاً یک حرکت تبلیغاتی نبود؛ بخشی از تجربه‌ی شخصی او از شهر بود.

این نکته، نمایش را بسیار جالب‌تر می‌کند.

چون بلازی برای شنل به یک «نیویورک خیالی» نرفت، او سراغ نیویورکی رفت که خودش می‌شناخت.

شنل، اما در ناشنل‌ترین جای ممکن

شاید جذاب‌ترین تناقض نمایش همین باشد.

شنل به مکانی رفت که در نگاه اول هیچ شباهتی به Chanel ندارد: کاشی‌های قدیمی، فلز، ریل قطار، نیمکت، تلفن عمومی و صدای قطار.

اما درست در همین تضاد، زبان جدید بلازی برای خانه شکل گرفت.

او شنل را از میراثش جدا نکرد؛ میراث را از حالت موزه‌ای بیرون آورد.

تویید همچنان تویید است، گلدوزی همچنان گلدوزی است، کیف شنل همچنان کیف شنل است.

اما زنی که آن را حمل می‌کند دیگر مجبور نیست شبیه تصویر آشنای زنِ شنل باشد.

  • ممکن است دانشجو باشد.
  • ممکن است مدیر یک شرکت باشد.
  • ممکن است خبرنگار باشد.
  • ممکن است عاشق سگش باشد.
  • ممکن است با یک لیوان قهوه در دست، پنج دقیقه برای رسیدن قطار بعدی منتظر بماند.

و شاید این دقیقاً همان چیزی است که شنل در آستانه‌ی دوره‌ی جدیدش به آن نیاز دارد: نه فراموش‌کردن گذشته، بلکه پیداکردن راهی برای زندگی‌کردن گذشته در زمان حال.

متیو بلازی در این نمایش شل را به مترو برد، اما در واقع، کار مهم‌ترش این بود که مترو را وارد شنل کرد.

فشن شوی متروی شنل را در این لینک ببینید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *