گاهی مد برای اینکه آیندهاش را پیدا کند، مجبور است به بنیادیترین دلیل وجودش برگردد: خلق شگفتی.
هفته کوتور پاریس در ژوئیه ۲۰۲۶ دقیقاً چنین حالوهوایی داشت. در روزهایی که گرمای کمسابقه پاریس حتی تماشاگران فشنشوها را به باد زدن با پنکههای دستی واداشته بود، روی صحنه اتفاقی کاملاً متفاوت رخ میداد: خانههای بزرگ کوتور و چند استعداد مستقل، دوباره تلاش میکردند نشان دهند لباس تا کجا میتواند پیش برود.
Tim Blanks، منتقد باسابقه مد، در گفتوگویی با Imran Amed، بنیانگذار و مدیرعامل The Business of Fashion، نکتهای کلیدی درباره این فصل مطرح میکند: کوتور قرار نیست الزاماً برای جهان امروز «راهحل» ارائه کند؛ اما میتواند چیزی را زنده نگه دارد که در زندگی روزمره بهراحتی از دست میرود: wonder، یا همان حس شگفتی.
و شاید این دقیقاً همان چیزی باشد که کوتور در سال ۲۰۲۶ بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد.
کوتور قرار نیست لباس روزمره باشد
کوتور همیشه جایی بوده که طراح، آتلیه و صنعتگر میتوانستند فارغ از محدودیتهای معمول بازار، توانایی خود را تا مرزهای ممکن پیش ببرند.
اما در سالهای اخیر، حتی کوتور نیز تا حدی گرفتار منطق نمایش شده است:
بزرگتر، پیچیدهتر، پرزرقوبرقتر و قابلانتشارتر در شبکههای اجتماعی.
گاهی یک لباس با هزاران ساعت کار، دهها هزار مهره یا حجم عظیمی از گلدوزی معرفی میشود؛ گویی عددِ پشت لباس باید به اندازه خود لباس شگفتانگیز باشد.
Imran Amed در این گفتوگو به همین مسئله اشاره میکند: آیا کوتور وارد مسابقهای برای ساختن افراطیترین و پیچیدهترین لباس ممکن شده است؟
مسئله اینجاست که افراط همیشه به معنای زیبایی بیشتر نیست.
گاهی آنقدر چیزی را بزرگ میکنیم که خود زیبایی در میان نمایش گم میشود.
Matthew Blazy در Chanel؛ وقتی قصه به لباس تبدیل میشود
شاید هیچ مجموعهای در این فصل به اندازه Chanel نشان نداد که کوتور میتواند همزمان فانتزی و کاربردی، تاریخی و معاصر، باشکوه و شخصی باشد.
Matthew Blazy برای مجموعه کوتور خود در Chanel از یک کتاب قصه قدیمی که در کتابخانه Gabrielle Chanel پیدا کرده بود الهام گرفت؛ قصههایی که به او امکان دادند جهان Chanel را با افسانهها پیوند بزند.
یکی از ارجاعات اصلی، داستان Jack and the Beanstalk بود؛ اما Blazy آن را مستقیماً و صرفاً به شکل یک تصویرسازی کودکانه بازسازی نکرد. او عناصر قصه را با تاریخ و شخصیت Gabrielle Chanel ترکیب کرد.
حتی پیشدرآمد بصری نمایش نیز این جهان داستانی را معرفی میکرد؛ جایی که «Gabby» کوچک در نسخهای فانتزی از Jack and the Beanstalk ظاهر میشد.
این همان چیزی است که Blazy را به یک قصهگوی قدرتمند تبدیل میکند: او یک ایده را انتخاب میکند و سپس اجازه میدهد آن ایده تمام جهان مجموعه را دربر بگیرد.
Chanel را باید از نزدیک دید
یکی از مهمترین نکاتی که درباره این مجموعه مطرح شد، چیزی بود که شاید در عصر Instagram و ویدئوهای کوتاه فراموش کردهایم:
کوتور برای دیدهشدن از فاصله دور ساخته نشده است.
Blazy در توسعه پارچهها و متریالها جزئیاتی ایجاد کرده بود که در تصاویر دیجیتال تقریباً نامرئیاند.
در tweedهای Chanel، جزئیات بسیار ریز در بافت پارچه قرار گرفته بود؛ عناصری که فقط وقتی لباس را از نزدیک ببینید، ارزش واقعیشان آشکار میشود.
یکی از ایدههای جذاب مجموعه، مفهوم magpie’s nest بود؛ زاغیای که اشیای براق را جمع میکند.
Blazy این مفهوم را به Gabrielle Chanel ارتباط داد؛ زنی که در جهان بصری خود نیز مجموعهای از اشیا، جواهرات، نمادها و عناصر تزئینی را کنار یکدیگر قرار میداد.
یکی از لباسهای مورد توجه، یک استایل بسیار ساده مشکی بود که روی شانه آن یک زاغی کوچک قرار گرفته بود و انگار مشغول جمعکردن زنجیرها و اشیای درخشان اطراف گردن بود.
در اینجا اتفاق مهمی رخ میدهد:
سادگی لباس، به جای آنکه داستان را خنثی کند، اجازه میدهد داستان دیده شود.
این یکی از تفاوتهای کوتور واقعی با صرفاً «لباس پرزرقوبرق» است.
Blazy و هنر ساختن جهان
یکی از ویژگیهای مهم رویکرد Blazy در Chanel، چیزی است که در سالهای اخیر در مورد کار او بسیار مطرح شده: world-building.
او فقط لباس طراحی نمیکند؛ برای هر مجموعه یک جهان میسازد.
محل نمایش، موسیقی، تصاویر تبلیغاتی، روایت، متریال و خود لباسها همه در خدمت یک جهان مشترک قرار میگیرند.
اما نکته جالبتر این است که این جهانها الزاماً از واقعیت فرار نمیکنند.
Blanks اشاره میکند که Blazy همزمان به مفهوم «ماجراجوییهای زندگی روزمره» علاقه دارد؛ چیزی که با میراث Chanel نیز ارتباط پیدا میکند.
بنابراین Chanel او صرفاً یک فانتزی دور از دسترس نیست.
افسانه در کنار کاربردپذیری قرار میگیرد.
و همین تضاد است که مجموعه را زنده میکند.
چرا Chanel در دوره Blazy اینقدر خوشحال به نظر میرسد؟
شاید یکی از مهمترین ویژگیهای Chanel جدید، حس joy باشد.
نه شادی مصنوعی و تبلیغاتی؛ بلکه نوعی لذت آشکار از ساختن.
در روایت Blanks، در این مجموعه خبری از یک پیام سیاسی سنگین یا زیرمتن پیچیده نیست. آنچه میبینیم، لذت خلاقیت، زیبایی و بازی با ایدههاست.
در جهانی که اخبار روزانه اغلب سنگین و اضطرابآورند، چنین چیزی میتواند خودش نوعی ارزش فرهنگی باشد.
کوتور لازم نیست همیشه جهان را توضیح دهد.
گاهی کافی است برای چند دقیقه، جهان دیگری بسازد.
Jonathan Anderson در Dior؛ کوتور بهعنوان آزمایشگاه
اگر Blazy در Chanel بیشتر شبیه یک قصهگو به نظر میرسد، Jonathan Anderson در Dior نقش یک پژوهشگر را بازی میکند.
او از همان ابتدا درباره کوتور بهعنوان یک «laboratory» صحبت کرده بود؛ جایی برای آزمایش.
و این نگاه در اولین مجموعه کوتور او برای Dior کاملاً قابل مشاهده بود.
Anderson از هنرمند آمریکایی Linda Benglis بهعنوان یکی از منابع اصلی الهام استفاده کرد؛ هنرمندی که آثارش با بدن، ماده، جنسیت، فرم و ساختار قدرت در هنر ارتباط داشتند.
اما نکته جالب این بود که Anderson صرفاً یک نمایشگاه Benglis را به لباس تبدیل نکرد.
او ایدههای او را وارد ساختار Dior کرد.
Bar jacket، یکی از نمادینترین فرمهای خانه Dior، در این مجموعه دوباره تفسیر شد؛ گاهی با گرهها، متریالهای فلزی، سلولزی و عناصری که یادآور کار Benglis بودند.
Dior در گرمای ۳۸ درجه؛ حذف دیوارهای سنت
یکی از جذابترین تصمیمهای Anderson نه در خود لباسها، بلکه در شیوه نمایش آنها اتفاق افتاد.
در حالی که پاریس با موج گرمای شدید مواجه بود، دیوارهای معمول فضای نمایش Dior در Musée Rodin کنار گذاشته شد.
نمایش به فضایی باز منتقل شد؛ با باغ، گیاهان و جریان هوای طبیعی.
این تصمیم صرفاً یک انتخاب دکوراتیو نبود.
نوعی آزادی در آن وجود داشت؛ آزادیای که با رویکرد تجربی Anderson به خود لباسها همخوانی داشت.
او حتی با مفهوم فصلهای مد نیز بازی میکند؛ در شرایطی که مخاطب در گرمای تابستان، لباسهای Fall/Winter Couture را میبیند.
برای Anderson، فصل دیگر یک مرز مطلق نیست.
یکی از بزرگترین دستاوردهای کوتور: لباسهایی که سبکتر از آنچه به نظر میرسند هستند
یکی از نکات ظریف اما مهم این فصل، مسئله lightness بود.
کوتور فقط درباره تزئینات فراوان نیست.
یکی از دشوارترین دستاوردهای فنی میتواند ساخت لباسی باشد که از نظر بصری عظیم، پیچیده و سنگین به نظر برسد اما هنگام پوشیدن، وزن بسیار کمی داشته باشد.
Anderson در Dior به این مسئله توجه ویژه داشت.
کتها و لباسهایی که از نظر بصری ساختارمند و پرجزئیات بودند، در واقع بسیار سبک ساخته شده بودند.
این همان جایی است که تفاوت میان «لباس لوکس» و «کوتور» آشکار میشود.
کوتور فقط آن چیزی نیست که چشم میبیند؛ بخش بزرگی از ارزش آن در چیزی است که چشم نمیتواند ببیند.
Schiaparelli؛ وقتی طراح خودش را از منطقه امن بیرون میکشد
Daniel Roseberry در Schiaparelli یکی از متفاوتترین مسیرهای این فصل را انتخاب کرد.
پس از مجموعهای که خودش آن را نوعی نقطه اوج و تثبیت میدانست، این بار با یک بحران خلاقانه روبهرو شد.
و به جای تکرار فرمول موفق قبلی، تصمیم گرفت وارد ناشناخته شود.
عنوان و مفهوم مجموعه با ایده Call of the Void یا «ندای خلأ» ارتباط داشت؛ آن کشش عجیب و غیرمنطقی به انجام کاری خطرناک، حتی زمانی که میدانیم نباید انجامش دهیم.
این ایده در لباسها هم خود را نشان داد.
Latex، silicone و فرمهایی که از بدن بیرون میزدند، فضایی غریب، جسمانی و تا حدی ناآرام ایجاد کردند.
چرا Roseberry امضای طلایی Schiaparelli را کنار گذاشت؟
یکی از نکات قابل توجه این مجموعه، کاهش حضور آن تزئینات طلایی بسیار شناختهشده Schiaparelli بود.
امضایی که در مجموعههای قبلی بهقدری قدرتمند شده بود که تقریباً همهجا حضور داشت: روی لباس، کیف، جواهرات و اکسسوری.
اما این بار Roseberry آن را عقب کشید.
این تصمیم مهم است، زیرا یکی از دشوارترین کارها برای یک طراح موفق، کنار گذاشتن چیزی است که خودش تبدیل به امضا کرده است.
او عملاً میپرسد:
حالا که همه میدانند من چه کاری را خوب انجام میدهم، چه اتفاقی میافتد اگر آن را کنار بگذارم؟
پاسخ، حداقل در این فصل، چیزی غیرقابل پیشبینی بود.
و غیرقابل پیشبینی بودن، یکی از مهمترین ارزشهای کوتور است.
Balenciaga؛ Pierrepaolo Piccioli بالاخره صدای خودش را پیدا میکند
اولین مجموعه کوتور Pierrepaolo Piccioli برای Balenciaga، برای بسیاری نقطهای بود که مسیر او در این خانه را قابل فهمتر کرد.
تا پیش از این، برخی هنوز نمیدانستند رابطه زیباییشناسی Piccioli با Balenciaga دقیقاً چگونه قرار است شکل بگیرد.
اما این مجموعه، به گفته Blanks، نشانهای روشنتر بود.
او به مجموعه معروف Valentino در سال ۲۰۱۸ بازگشت؛ مجموعهای که بسیاری آن را یکی از لحظههای تعیینکننده دوران Piccioli میدانند.
حجمهای بزرگ، رنگ، سیلوئتهای آزاد و در عین حال باشکوه، دوباره ظاهر شدند.
اما این بار در زبان Balenciaga.
مسئله میراث Balenciaga
البته ورود به Haute Couture در Balenciaga همیشه با یک مشکل اساسی همراه است:
Christopher Balenciaga.
هیچ طراح دیگری بهراحتی نمیتواند آن سطح از مهارت، معماری لباس و نبوغ فرمی را تکرار کند.
Piccioli نیز قرار نیست چنین کاری انجام دهد.
آنچه او میتواند انجام دهد، استفاده از عظمت و تکنیک خانه برای ساختن زبان خودش است.
به همین دلیل، این مجموعه بیشتر شبیه یک statement of intent بود؛ اعلام اینکه Piccioli قرار است Balenciaga را از مسیر خودش تجربه کند.
Jean Paul Gaultier؛ بدن بهعنوان بوم
Duran Lantink برای اولین مجموعه کوتور خود در Jean Paul Gaultier، مسیر دیگری انتخاب کرد.
اینجا لباس فقط بدن را نمیپوشاند.
بدن را تغییر میدهد.
سیلوئتها از فرمهای انسانی معمول فاصله میگرفتند. حجمها به اطراف بدن گسترش پیدا میکردند و گاهی چنان تغییر میکردند که برای درک کامل آنها باید لباس را از کنار دید.
این همان نوع کوتوری است که قرار نیست الزاماً «قابل استفاده» باشد.
اما قرار است چیزی را به چالش بکشد:
تعریف ما از بدن.
کوتور همیشه قرار نیست زیبا باشد
یکی از نکات جذاب این مجموعه، کیفیت عجیب و حتی کمی disturbing آن بود.
اما همین مسئله ارزشمند است.
کوتور اگر فقط زیبا، پولیششده و قابلفروش باشد، بخش مهمی از ظرفیت تاریخی خود را از دست میدهد.
Duran Lantink نشان میدهد لباس میتواند:
- عجیب باشد؛
- خندهدار باشد؛
- ناراحتکننده باشد؛
- اغراقآمیز باشد؛
- و حتی بدن انسان را به چیزی کاملاً متفاوت تبدیل کند.
این نوع ریسکپذیری، یکی از همان چیزهایی است که مد را از صنعت صرفاً تجاری جدا میکند.
Michael Stewart؛ مهمترین داستان فصل شاید از یک خانه بزرگ نیامده باشد
اما شاید مهمترین داستان Haute Couture Week 2026 نه Chanel بود، نه Dior و نه Balenciaga.
شاید Michael Stewart بود.
طراحی مستقل از لندن که دومین حضور جدی خود را در برابر مخاطبان تجربه میکرد و برای Standing Ground مجموعه کوتور خود را ارائه داد.
او نه منابع Chanel را دارد، نه ساختار Dior را و نه قدرت مالی خانههای بزرگ را.
اما چیزی دارد که در کوتور بسیار مهم است:
یک ایده روشن و وسواسگونه.
David در برابر Goliath
Blanks داستان Stewart را شبیه روایت David and Goliath میبیند.
یک طراح جوان و مستقل در برابر صنعتی که توسط مگابرندها و خانههای چندمیلیارددلاری تسخیر شده است.
اما Stewart با اتکا به تکنیک شخصی خود پیش رفت.
دوخت و beadwork او گاهی ظاهری شبیه scarification ایجاد میکرد.
سیلوئتها بسیار بزرگ، کشیده، مجلل و غیرقابل مصالحه بودند.
لباسهایی که انگار اصلاً برای پاسخدادن به خواسته بازار طراحی نشده بودند.
و شاید همین موضوع علت اصلی هیجان اطراف نمایش بود.
کوتور واقعی همیشه بزرگترین نمایش نیست
در ابتدای فصل، نگرانی درباره «افراط» مطرح شد.
لباسهای بیشتر، تزئینات بیشتر، ساعت کار بیشتر و نمایشهای بزرگتر.
اما Michael Stewart یادآوری کرد که کوتور میتواند شکل دیگری هم داشته باشد.
میتواند در یک استودیوی کوچک ساخته شود.
میتواند حاصل کار تعداد محدودی آدم باشد.
میتواند بدون بودجههای عظیم ساخته شود.
و با این حال، وقتی روی بدن یک مدل قرار میگیرد، قدرت حضورش از بسیاری از تولیدات عظیمتر بیشتر باشد.
این همان چیزی است که کوتور را زنده نگه میدارد:
نه پول، بلکه وسواس.
یک نسل جدید از طراحان؛ نسلِ «explorers»
اگر بخواهیم یک ویژگی مشترک میان بسیاری از طراحان این فصل پیدا کنیم، شاید آن ویژگی exploration باشد.
Matthew Blazy در Chanel در حال کشف میراث Gabrielle Chanel از زاویهای تازه است.
Jonathan Anderson در Dior، آتلیه را به آزمایشگاه تبدیل کرده است.
Daniel Roseberry در Schiaparelli از امضای تثبیتشده خود فاصله گرفته است.
Pierrepaolo Piccioli در Balenciaga در حال پیدا کردن رابطه خودش با یک میراث عظیم است.
Duran Lantink در Jean Paul Gaultier، بدن را دوباره تعریف میکند.
و Michael Stewart، در مقیاسی بسیار کوچکتر، تقریباً بدون هیچ حاشیه امنی، جهان خودش را میسازد.
وجه مشترک همه آنها این است که هنوز نمیدانیم قدم بعدیشان چیست.
و این اتفاق بسیار مهمی است.
چرا «غیرقابل پیشبینی بودن» دوباره مهم شده است؟
مد معاصر بهشدت به قابل پیشبینی شدن تمایل دارد.
الگوریتمها بهترین عملکرد گذشته را تشخیص میدهند و برندها را به تکرار همان چیزی تشویق میکنند که قبلاً جواب داده است.
اما هنر دقیقاً در نقطه مخالف این منطق رشد میکند.
اگر همیشه بدانیم فصل بعد چه خواهیم دید، هیجان از بین میرود.
به همین دلیل، غیرقابل پیشبینی بودن Blazy، Anderson، Roseberry و دیگران اهمیت دارد.
کوتور جایی است که طراح باید بتواند بگوید:
«نمیدانم نتیجه چه خواهد شد؛ اما میخواهم امتحانش کنم.»
درس بزرگ Couture Week 2026 برای صنعت مد
شاید مهمترین پیام این فصل، در نهایت بسیار ساده باشد:
کوتور لازم نیست بیشتر باشد؛ باید معنادارتر باشد.
اگر یک لباس ۱۷ هزار ساعت کار برده باشد اما چیزی جز عدد برای گفتن نداشته باشد، این عدد بهتنهایی آن را به اثر بزرگ تبدیل نمیکند.
اما اگر یک جزئیات کوچک در آستر لباس پنهان شده باشد، اگر داستانی پشت یک بافت وجود داشته باشد، اگر یک طراح مستقل با امکانات محدود تکنیکی خلق کند که دیگران قادر به انجامش نیستند، آنجاست که کوتور معنای واقعی خود را پیدا میکند.
کوتور در بهترین حالت، نمایش ثروت نیست.
نمایش امکان است.
امکان اینکه انسان با پارچه، نخ، سوزن، دست و تخیل، چیزی بسازد که پیش از آن وجود نداشته است.
و شاید مهمترین کلمه فصل: Wonder
در نهایت، همه این مسیرها دوباره به همان کلمه بازمیگردند: wonder.
در دورهای که صنعت مد تحت فشار سرعت، تجارت، شبکههای اجتماعی، الگوریتمها و اقتصاد توجه قرار دارد، کوتور میتواند یکی از معدود فضاهایی باشد که هنوز اجازه دارد بگوید:
لازم نیست چیزی را سریع تولید کنیم.
لازم نیست فوراً بفروشیم.
لازم نیست همه آن را بفهمند.
لازم نیست حتی کاربردی باشد.
گاهی کافی است شگفتانگیز باشد.
شاید به همین دلیل است که Couture Week 2026، با وجود تمام افراطها و تناقضهایش، مهم بود.
چون در میان لباسهایی که میخواستند دیده شوند، چند مجموعه واقعاً موفق شدند کاری دشوارتر انجام دهند:
ما را وادار کردند دوباره نگاه کنیم.
و در جهانی که هر روز تصاویر بیشتری میبینیم، شاید همین بزرگترین دستاوردی باشد که مد میتواند داشته باشد.



