کفش پاشنهبلند امروز آنقدر با تصویر زنانگی گره خورده که تصور تاریخ دیگری برای آن دشوار است؛ کفشی باریک و بلند که پا را کشیدهتر نشان میدهد، بدن را به جلو متمایل میکند، راه رفتن را تغییر میدهد و گاهی حتی ایستادن در آن به یک مهارت تبدیل میشود.
اما اگر چند قرن به عقب برگردیم، با تصویری کاملاً متفاوت روبهرو میشویم: اولین کسانی که پاشنه میپوشیدند، مردان سوارکار بودند.
پاشنه در آغاز نه برای اغواگری ساخته شده بود، نه برای بلندتر کردن قد و نه برای راه رفتن روی فرش قرمز. کاربردش بسیار عملیتر بود: کمک میکرد پای سوارکار داخل رکاب ثابت بماند تا بتواند هنگام ایستادن روی رکاب، تعادل خود را حفظ کند و حتی با دقت بیشتری تیراندازی کند. شواهد موجود، استفاده از کفشهای پاشنهدار در سوارهنظام ایران را دستکم تا قرن دهم میلادی عقب میبرد.
و همینجا داستان کفش پاشنهبلند از یک داستان مد، به داستانی درباره قدرت، جنسیت، طبقه اجتماعی، فناوری، میل جنسی و حتی سیاست تبدیل میشود.
پیش از آنکه پاشنه «زنانه» باشد، مردانه بود
در قرن دهم میلادی، سوارهنظام ایران از کفشها و چکمههایی استفاده میکرد که پاشنه داشتند. منطق طراحی ساده بود: پاشنه به سوارکار کمک میکرد کفش را در رکاب قفل کند. این ویژگی برای یک سرباز سوارکار اهمیت حیاتی داشت. او میتوانست در حالی که اسب در حرکت است، روی رکاب بایستد و بدنش را برای استفاده از کمان و سلاحهای سنگینتر تثبیت کند.
در واقع، پاشنه بخشی از تجهیزات نظامی بود.
این کاربرد بعدها در شکلهای دیگری ادامه پیدا کرد و هنوز هم در چکمههای کابوی میتوان رد آن را دید: پاشنه چکمه فقط برای زیبایی نیست؛ یکی از کارکردهای تاریخی آن نگه داشتن پا در رکاب است.

وقتی پاشنه از میدان جنگ به دربار رفت
قرنها طول کشید تا این ایده از جهان سوارکاری وارد مد اروپایی شود. در اواخر قرن شانزدهم و آغاز قرن هفدهم، ارتباط میان اروپا و ایران صفوی افزایش یافت. در دوره شاه عباس اول، روابط دیپلماتیک و تجاری ایران با قدرتهای اروپایی گسترش پیدا کرد و اروپاییها با یک نیروی سوارهنظام قدرتمند روبهرو شدند که کفش پاشنهدار بخشی از پوشش نظامیاش بود.
الیزابت سملهاک، پژوهشگر تاریخ کفش و کیوریتور ارشد موزه کفش باتا در تورنتو، معتقد است همین ارتباطات به محبوب شدن پاشنه در میان مردان اروپایی کمک کرد. اما اروپاییها خیلی زود چیزی را که کاربرد نظامی داشت، به نشانهای از منزلت اجتماعی تبدیل کردند.
داشتن اسب در آن دوران خودش نشانه ثروت بود. نگهداری اسب، آموزش آن و سوارکاری هزینهبر بود. بنابراین کفشی که ریشه در سوارکاری داشت، بهتدریج حامل معنای دیگری شد: من آنقدر متمول و قدرتمندم که اسب دارم.
پاشنه از رکاب جدا شد و روی زمینِ دربار فرود آمد.
قرن هفدهم؛ زمانی که مردان با پاشنه قدرتنمایی میکردند
در قرن هفدهم، پاشنه دیگر فقط متعلق به سوارکاران نبود. مردان اشرافی آن را با لباسهای مجلل خود میپوشیدند و ارتفاع و ساختار پاشنه میتوانست بخشی از زبان طبقاتی لباس باشد. در این دوره، کفشهای مردانه میتوانستند پاشنههای بسیار بلند، پهن و حتی غیرعملی داشته باشند. همین غیرعملی بودن اتفاقاً بخشی از پیام کفش بود: من مجبور نیستم لباسهایم برای کار کردن مناسب باشند.
موزه کفش باتا نمونهای از یک کفش مردانه اواسط قرن هفدهم را نگهداری میکند که پاشنهای بلند و قرمز دارد؛ ارتفاع آن نهتنها نشانه تجمل، بلکه نشانه موقعیت اجتماعی بالای صاحبش بوده است.

لویی چهاردهم؛ پادشاهی که پاشنه را به زبان قدرت تبدیل کرد
اگر قرار باشد یک تصویر را به عنوان نماد عصر طلایی پاشنه مردانه انتخاب کنیم، احتمالاً پرتره معروف لویی چهاردهم است. پادشاه فرانسه در تصویر مشهور هیاسنت ریگو، با لباس سلطنتی باشکوه، پاهایی را نشان میدهد که در کفشهای پاشنهبلند قرمز قرار گرفتهاند.
البته یک افسانه محبوب درباره لویی چهاردهم وجود دارد که میگوید او به دلیل کوتاهی قدش پاشنه بلند میپوشید. اما این روایت بیش از حد سادهسازی شده است. لویی در واقع داشت همان مد اشرافی زمان خود را میپوشید؛ هرچند موقعیت او به عنوان پادشاه باعث میشد لباسش تأثیر فوقالعادهای بر مد داشته باشد.
آنچه واقعاً اهمیت داشت، قرمز بودن پاشنه بود
در دربار فرانسه، کفشهای پاشنهقرمز با امتیاز و نزدیکی به دربار ارتباط پیدا کردند. موزه متروپولیتن نیز نمونههایی از کفشهای قرمز این دوره را ثبت کرده و توضیح میدهد که پوشیدن چنین کفشهایی در دربار فرانسه به یک نشانه طبقاتی تبدیل شده بود. در نتیجه، کفش تبدیل شد به چیزی شبیه کارت شناسایی. از روی کفش میشد فهمید چه کسی حق دارد در چه سطحی از جامعه قرار بگیرد.

پاشنه زنانه نبود؛ اما زنان هم آن را پوشیدند
در بخش مهمی از قرن هفدهم، پاشنه هنوز نشانهای کاملاً جنسیتی نبود. مردان و زنان هر دو آن را میپوشیدند. اما این وضعیت بهتدریج تغییر کرد.
پاشنههای مردانه معمولاً پهنتر و محکمتر شدند، در حالی که پاشنههای زنانه ظریفتر و باریکتر شدند. شکل کفش هم کمکم شروع کرد به بیان تفاوتهای جنسیتی. جالبتر اینکه طبق نظریه سملهاک، زنان در ابتدا الزاماً پاشنه را برای «زنانهتر» شدن نپوشیدند.
در آغاز قرن هفدهم، برخی زنان اشرافی به پوشش خود عناصر مردانه اضافه میکردند؛ از کلاه و پیپ گرفته تا دیگر نشانههای ظاهری مردانه. پاشنه هم میتوانست بخشی از همین بازی مد با نشانههای جنسیتی باشد.
یعنی یکی از نخستین فصلهای زنانه شدن پاشنه، در واقع با بازی کردن با مردانگی آغاز شد.
از قرن هفدهم تا هجدهم؛ پاشنه چگونه زنانه شد؟
در قرن هجدهم، معنای پاشنه تغییر کرد. با گسترش ایدههای عصر روشنگری، تفاوت میان زن و مرد بیش از پیش در قالب تفاوتهای «طبیعی» و اجتماعی تعریف شد. مرد بهعنوان موجودی عقلانی و شایسته مشارکت سیاسی تصور میشد و زن در بسیاری از گفتمانهای آن دوران، احساسی، غیرعقلانی و مناسب حوزه خصوصی معرفی میشد.
لباس هم در ساختن این تفاوت نقش داشت. در همین دوره، پاشنههای مردانه پهنتر و کاربردیتر شدند و پاشنههای زنانه ظریف و تزئینی. در نهایت، پاشنه برای مردان به نماد تجمل تبدیل شد؛ چیزی که با تصویر جدید مرد عقلانی و عملگرا سازگار نبود و این همان نقطهای است که یک شیء واحد، دو معنای کاملاً متفاوت پیدا میکند: برای مرد، پاشنه میتواند نشانه تجملِ بیش از حد باشد؛ برای زن، نشانه زنانگی.
انقلاب فرانسه؛ سقوط یک کفش از عرش
سپس انقلاب فرانسه آمد. اشرافیت دیگر چیزی نبود که بخواهید با لباس خود به رخ بکشید. هر چیزی که بیش از حد تجملاتی، اشرافی و بیمصرف به نظر میرسید، میتوانست یادآور جهانی باشد که انقلاب قصد نابودی آن را داشت. پاشنه هم از این قاعده مستثنا نبود.
در پایان قرن هجدهم، کفشهای پاشنهدار از مد افتادند و برای چند دهه تقریباً ناپدید شدند. در نیمه نخست قرن نوزدهم، کفشهای زنانه بیشتر به سمت فرمهای تخت، ظریف و کمارتفاع رفتند. اما پاشنه قرار نبود برای همیشه از صحنه خارج شود.
بازگشت پاشنه؛ این بار با نام پاشنه لویی (Louis Heel)
در میانه قرن نوزدهم، پاشنه دوباره به مد بازگشت؛ این بار در قالبی که بعدها با عنوان پاشنه لویی (Louis Heel) شناخته شد. سملهاک این بازگشت را بخشی از احیای علاقه قرن نوزدهم به لباس قرن هجدهم میداند؛ اما در خوانش او، ماجرا فقط نوستالژی تاریخی نبود. پاشنه میتوانست در فضای پرتنش مبارزات حقوق زنان، دوباره به نشانهای از زنانگی سنتی تبدیل شود؛ گویی جامعه همزمان که زنان برای نقشهای اجتماعی جدید مطالبه حق میکردند، دوباره بر مرزهای جنسیتی تأکید میکرد. این بخش، تفسیری پژوهشی و نظریهای از سملهاک است، نه یک واقعیت تاریخی قطعی و اجماعشده.

دوربین وارد میشود؛ و پاشنه معنای تازهای پیدا میکند
یکی از مهمترین فصلهای تاریخ پاشنه با یک اختراع کفاشی آغاز نشد؛ با دوربین آغاز شد. در نیمه دوم قرن نوزدهم، عکاسی و تصاویر اروتیک در شکلگیری معنای جدید کفش زنانه نقش داشتند. در بسیاری از تصاویر اروتیک اولیه، بدن زن همراه با جوراب و کفش به نمایش گذاشته میشد.
این نکته بسیار مهم است: کفش قرار بود نشان دهد بدنِ برهنهای که میبینیم، بدن یک زن معاصر است، نه یک ونوس اسطورهای یا شخصیت تمثیلی در نقاشی کلاسیک. به این ترتیب، کفش به تدریج با معاصر بودن، زنانگی و میل جنسی پیوند خورد. پاشنه دیگر فقط چیزی برای بلندتر کردن کفش نبود؛ داشت تبدیل میشد به بخشی از زبان میل.

دهه ۱۹۳۰؛ وقتی معماری کفش منفجر شد
اما اگر فکر میکنید تاریخ کفش پاشنهبلند فقط تاریخ نازکتر و بلندتر شدن پاشنه است، دهه ۱۹۳۰ خلافش را ثابت میکند. دهه ۱۹۳۰ دورهای فوقالعاده خلاق برای طراحی کفش بود. در شرایط اقتصادی دشوار رکود بزرگ، کفش و اکسسوری فرصتی بودند برای اینکه فرد بدون خرید یک لباس کامل، ظاهر خود را بهروز کند؛ یک کفش چشمگیر میتوانست همان کاری را بکند که یک لباس جدید انجام میدهد.
در همین دوره، پلتفرم، وج و فرمهای جدید پاشنه دوباره وارد مد شدند. سالواتوره فراگامو از چهرههای مهم این تحول بود و آندره پروژیا نیز با فرمهای ساختارشکنانه خود مرزهای طراحی کفش را جابهجا کرد. این تغییرات فقط زیباییشناسانه نبودند؛ به اقتصاد، مصرف، فناوری و شیوه پوشیدن لباس در دهه ۱۹۳۰ هم ارتباط داشتند.

جنگ جهانی دوم؛ دو تصویر از زن
در دهه ۱۹۴۰، تضاد عجیبی شکل گرفت. زنی که در کارخانه کار میکرد، لباس کار و کفشهای کاربردی میپوشید. اما زنی که در تصاویر تبلیغاتی و پینآپهای محبوب مردان دیده میشد، اغلب با کفشهای پاشنهبلند تصویر میشد. این دو تصویر از زن همزمان وجود داشتند: زنِ کارگر و زنِ مطلوب.
در دوران جنگ، پلتفرم و کفش پاشنه یرخود برای زنان انتخابهای رایجی بودند و حتی میتوانستند با نیازهای عملیتر زندگی روزمره سازگارتر باشند. اما در تصاویر پینآپ و تبلیغات اروتیک، پاشنه ظریف و بلند همچنان بخشی از تصویر زنانگی مطلوب بود و بعد جنگ تمام شد.
استیلتو؛ بازگشت زنان به «زنانگی»
پس از جنگ جهانی دوم، یکی از مهمترین تحولات تاریخ کفش اتفاق افتاد: استیلتو. اما اینجا باید یک افسانه را اصلاح کنیم. گاهی گفته میشود که استیلتو در یک لحظه و توسط یک نفر اختراع شد. تاریخ واقعی پیچیدهتر است. نمونههایی از پاشنههای بسیار باریک پیش از دهه ۱۹۵۰ وجود داشتند و مخترع واحد استیلتو محل اختلاف است.
با این حال، استفاده از میلههای فلزی بسیار باریک در ساخت پاشنه در اوایل دهه ۱۹۵۰ امکان ساخت پاشنهای را فراهم کرد که هم باریک باشد و هم بتواند وزن بدن را تحمل کند. آندره پروژیا در ۱۹۵۱ پاشنههای فلزی بسیار باریک ساخت و روژه ویویه در دهه ۱۹۵۰ به توسعه و مشهور شدن فرم مدرن استیلتو کمک کرد؛ از جمله در همکاری با دیور.
و اینجا فناوری، خیالپردازی مد را ممکن کرد. چوب دیگر نمیتوانست پاشنهای به باریکی یک میله را بهتنهایی تحمل کند؛ فلز توانست. پاشنهای که از نظر مهندسی تقریباً ناممکن به نظر میرسید، حالا ممکن بود.

استیلتو فقط یک کفش نبود؛ یک سیگنال بود
استیلتو زن را بلندتر میکرد، اما اثرش فقط به ارتفاع محدود نمیشد؛ زاویه پا تغییر میکرد، وزن بدن به سمت پنجه منتقل میشد، قوس کف پا برجستهتر میشد، راه رفتن تغییر میکرد و حتی نحوه ایستادن بدن متفاوت میشد.
به همین دلیل است که کفش پاشنهبلند یکی از جالبترین نمونههای طراحی در تاریخ مد است: یک شیء میتواند همزمان بدن را محدود کند و تصویر بدن را قدرتمندتر کند.
کفش به بدن فرمان میدهد چگونه حرکت کند؛ و در مقابل، بدن به کفش معنا میدهد.
پاشنه و مسئلهای که هنوز حل نشده: زیبایی در برابر راحتی
اما اینجا یک تناقض بزرگ وجود دارد؛ چرا باید کفشی را دوست داشته باشیم که گاهی دردناک است؟ چرا طراحیای که فشار را روی بخش جلویی پا افزایش میدهد، برای قرنها دوباره و دوباره به مد برمیگردد؟ در طول قرن بیستم و بیستویکم، صنعت کفش بارها تلاش کرد این تضاد را حل کند: پدگذاری، طراحی بهتر قالب، حمایت از قوس پا، پنجه جادارتر و انواع فناوریهای راحتی.
اما مسئلهای بنیادی باقی میماند؛ اگر پاشنه خیلی بلند باشد، بخشی از وزن بدن همچنان به سمت جلوی پا منتقل میشود. به همین دلیل است که حتی وقتی کفش «راحتتر» طراحی میشود، راحتی یک پاشنه بسیار بلند را نمیتوان با راحتی یک کفش تخت یکی دانست و شاید این همان چیزی باشد که پاشنه را جذاب میکند: بهای زیبایی، بخشی از معنای تاریخی آن شده است.
دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰؛ مردان دوباره پاشنه پوشیدند
اگر فکر میکنید بعد از زنانه شدن پاشنه، مردان برای همیشه آن را کنار گذاشتند، تاریخ باز هم غافلگیرتان میکند. در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، پاشنه به کمد لباس مردان بازگشت. اما این بار با یک تفاوت مهم.
در جریان Peacock Revolution، مردان به سمت لباسهای رنگارنگتر، تزئینیتر و جسورانهتر رفتند. کفشهای پاشنهدار، پلتفرمها و چکمههای بلند بخشی از این تغییر بودند. با این حال، از نگاه سملهاک، این الزاماً به معنای «زنانه پوشیدن» نبود. مردان اغلب به گذشته مردانه خودشان رجوع میکردند: به لباسهای باروک، لویی چهاردهم و مردانی که قرنها قبل پاشنه میپوشیدند.
راکاستارها، ستارههای دیسکو و چهرههای سینمایی، پاشنه را به بخشی از تصویری جدید از مردانگی اغراقشده تبدیل کردند.

چرا پاشنه مردانه دوباره ناپدید شد؟
در دهه ۱۹۸۰، پاشنه مردانه دوباره عقب نشست. لباس مردانه حرفهای به سمت کتوشلوارهای کلاسیک رفت و کفش مردانه نیز دوباره محافظهکارتر شد. اما یک استثنای مهم باقی ماند: کفش کابوی.
چون پاشنه در چکمه کابوی هنوز میتوانست به عنوان بخشی از یک کد کاملاً مردانه خوانده شود، کمتر کسی حتی به آن به عنوان «کفش پاشنهدار» فکر میکند. این خودش یک درس مهم درباره تاریخ مد است:
یک فرم واحد میتواند زنانه یا مردانه تلقی شود، فقط به این دلیل که فرهنگ تصمیم گرفته چه معنایی به آن بدهد.
دهه ۱۹۹۰؛ پاشنه تبدیل به «قدرت» شد
دهه ۱۹۹۰ داستان تازهای ساخت. حضور زنان در محیطهای حرفهای افزایش یافته بود و لباس کاری زنانه، بیش از گذشته با کتوشلوار، دامن، پیراهن و کفشهای رسمی تعریف میشد. اما اینجا یک تناقض شکل گرفت.
زنان میخواستند قدرتمند به نظر برسند، اما همزمان جامعه هنوز از آنها انتظار داشت زنانه و جذاب باقی بمانند. پاشنه دقیقاً در این شکاف قرار گرفت.
کفشهای طراحانی مانند مانواو بلانیک (Manolo Blahnik) و کریتسن لوباتن (Christian Louboutin) دیگر صرفاً کفش نبودند؛ به کالاهای لوکس، نشانههای سلیقه و نمادهای موفقیت تبدیل شدند و بعد فرهنگ عامه وارد شد.
کری بردشاو و انقلاب کفش
برای فهم جایگاه کفش در فرهنگ معاصر، نمیتوان از سریال Sex and the City عبور کرد. کری بردشاو کفش را از یک اکسسوری به یک شخصیت تبدیل کرد. مانولو بلانیک، جیمی چو، کریستین لوبوتن و دیگر نامهای کفش، در فرهنگ عامه به برندهایی تبدیل شدند که حتی کسانی که کفششناس نبودند، نامشان را میدانستند.
در همان دوران، کفشهای طراح بیش از پیش جایگاه «It Bag» را به چالش کشیدند. موزه FIT در نمایشگاه Shoe Obsession در سال ۲۰۱۳ دقیقاً به همین تحول پرداخت و نشان داد که کفشهای پاشنهبلند چگونه به یکی از مهمترین اکسسوریهای مد قرن بیستویکم تبدیل شدند.
کفش دیگر چیزی نبود که فقط با لباس هماهنگ شود. گاهی لباس برای کفش انتخاب میشد.

و سپس پاشنهها به آسمان رسیدند
در دهه ۲۰۱۰، کفش پاشنهبلند وارد مرحلهای عجیب شد. پاشنه دیگر فقط بلند نبود؛ معماری شده بود. پلتفرمهای بسیار ضخیم، پاشنههای چند سانتی، فرمهای مجسمهوار و کفشهایی که گاهی بیشتر به اثر هنری شباهت داشتند تا وسیلهای برای راه رفتن.
نمایشگاه Shoe Obsession در FIT دقیقاً در همین دوره نشان میداد که کفشهای قرن بیستویکم چگونه به عرصهای برای افراط، تخیل و آزمایش تبدیل شدهاند. در متن نمایشگاه آمده بود که در آن دوره حتی پاشنه ده سانتی متری میتوانست «کوتاه» محسوب شود.
در چنین فضایی، کفش دوباره همان چیزی شد که قرنها قبل بود: یک مجسمه برای بدن.
چرا پاشنههای ۲۰۱۰ اینقدر بلند شدند؟
این سؤال پاسخ جالبی دارد. در دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰، کیفهای لوکس به یکی از مهمترین موتورهای اقتصادی صنعت مد تبدیل شده بودند. اما کیف یک مشکل داشت: تقریباً همه برندها داشتند کیف تولید میکردند. پس کفش فرصتی برای رقابت شد.
کفش اندازهپذیری کمتری از لباس دارد، به همین دلیل تولید و خرید آن از نظر تجاری جذابتر است؛ در عین حال، میتواند بسیار چشمگیرتر از یک کیف معمولی روی بدن دیده شود.
طراحی کفش به سمت فرمهای اغراقآمیز رفت و پاشنه تبدیل شد به یکی از اصلیترین میدانهای رقابت خلاقانه طراحان. FIT نیز در Shoe Obsession همین جابجایی را ثبت کرده بود: کفشهای طراح از «اکسسوری» به یکی از محورهای اصلی داستان مد تبدیل شده بودند.

و بعد، جهان نشست
سپس سال ۲۰۲۰ رسید. همهگیری کرونا بسیاری از قواعد لباس پوشیدن را تغییر داد. لباس خانه، لباس راحت، کفشهای تخت، کتوشلوارهای کشی، لباسهای مناسب Zoom و حتی پابرهنه بودن جلوی دوربین، برای میلیونها نفر عادی شد. در این جهان جدید، ایده پوشیدن کفشی که راه رفتن در آن دشوار است، برای بسیاری دیگر جذابیت سابق را نداشت.
این تغییر فقط درباره کفش نبود. لباس معاصر بهطور کلی به سمت حذف «نقاط درد» حرکت کرده بود: پارچههای کشی، جیبهای بیشتر، کفشهای راحتتر، لباسهای قابل شستوشو و فرمهایی که با زندگی واقعی سازگارتر بودند. در چنین شرایطی، پاشنه 15 یا 17 سانتی متری دیگر سخت میتوانست ادعا کند که یک انتخاب روزمره است.
پاشنه نمرده؛ فقط از «اجبار» به «انتخاب» تبدیل شده است
اما این به معنای مرگ کفش پاشنهبلند نیست. اتفاقاً شاید معنای آن تغییر کرده باشد. امروز پاشنه کوتاه، پاشنه میخی کوتاه (kitten heel)، پاشنه پهن (block heel)، پلتفرم و انواع چکمههای پاشنهدار در کنار کفشهای تخت و اسنیکرها حضور دارند. کفش پاشنهبلند هنوز برای عروسی، مهمانی، فرش قرمز، جلسات رسمی، تلویزیون و موقعیتهایی که فرد میخواهد ظاهر خاصی بسازد، استفاده میشود.
تفاوت اصلی اینجاست: پاشنه دیگر الزاماً یونیفرم روزمره زنانگی نیست.
بلکه بیشتر شبیه یک ابزار استایل است. کسی ممکن است آن را برای بلندتر شدن انتخاب کند؛ دیگری برای تغییر فرم بدن؛ دیگری برای احساس قدرت؛ دیگری صرفاً چون کفش زیبایی است و البته بعضیها هم هنوز آن را میپوشند چون از ظاهرشان لذت میبرند.
پاشنه چه کاری با بدن ما میکند؟
شاید یکی از جذابترین جنبههای کفش پاشنهبلند همین باشد که ظاهر را از طریق حرکت تغییر میدهد.
پاشنه، زاویه پا را تغییر میدهد، وزن بدن را جابهجا میکند، قوس پا را برجستهتر میکند، راه رفتن را متفاوت میکند و حتی میتواند باعث شود فرد شانهها را عقبتر نگه دارد و با نوع متفاوتی از قدم برداشتن حرکت کند. به همین دلیل، پاشنه فقط «چیزی روی پا» نیست.
این کفش رفتار بدن را طراحی میکند.
شاید به همین دلیل است که بسیاری از کسانی که پاشنه میپوشند، از احساسی حرف میزنند که صرفاً مربوط به ظاهر نیست؛ احساسی که در آن بدن، حالت و حتی رفتار فرد در فضا تغییر میکند.
اما آیا پاشنه واقعاً نماد قدرت است؟
اینجا داستان پیچیده میشود؛ در قرن هفدهم، پاشنه میتوانست نماد قدرت سیاسی مردان باشد، در قرن هجدهم، به تدریج زنانه شد، در قرن نوزدهم، با میل جنسی پیوند خورد، در قرن بیستم، به نماد زنانگی و جذابیت تبدیل شد و و در دهههای پایانی قرن بیستم، دوباره در زبان مد به عنوان نشانهای از قدرت زنانه معرفی شد.
اما آیا این قدرت واقعاً قدرت است؟
اگر یک کفش فقط زمانی «قدرتمند» تلقی شود که زن در سن خاصی، با بدن خاصی و در موقعیت اجتماعی خاصی آن را بپوشد، شاید بهتر باشد بپرسیم که این قدرت دقیقاً متعلق به چه کسی است.
همین تناقض است که پاشنه را از یک اکسسوری ساده به یک موضوع جدی در تاریخ جنسیت تبدیل میکند.
و شاید مهمترین فصل هنوز نوشته نشده باشد
در سالهای اخیر، مرزهای جنسیتی لباس دوباره در حال تغییرند. مردانی که پاشنه میپوشند دیگر لزوماً قصد ندارند صرفاً «مردانهتر» به نظر برسند. در برخی فضاهای معاصر، مردان، بهخصوص در فرهنگهای کوییر و فشن، آگاهانه پاشنه را از کد زنانه آن جدا میکنند و میپرسند: اگر یک کفش فقط یک شیء است، چرا باید جنسیت داشته باشد؟
الیزابت سملهاک نیز دقیقاً به همین پرسش میرسد: معنای یک شیء ثابت نیست؛ فرهنگ است که به آن معنا میدهد. اگر فرهنگ تغییر کند، معنای پاشنه هم میتواند تغییر کند.

از رکاب تا فرش قرمز
تاریخ کفش پاشنهبلند را اگر در یک خط خلاصه کنیم، چیزی شبیه این خواهد بود: رکاب، سواره نظام، اشرافیت، دربار، زنانگی، اروتیسم، فناوری، قدرت، اکسسوری اوکس، مد مفهومی، انتخاب شخصی
و شاید همین مسیر است که پاشنه را از بسیاری از آیتمهای دیگر لباس جذابتر میکند. پاشنه فقط یک تکه چوب، چرم یا فلز زیر کفش نیست. این شیء کوچک، بارِ قرنها معنا را حمل میکند: قدرت، طبقه، مردانگی، زنانگی، میل، ثروت، محدودیت، زیبایی، درد و هویت.
و شاید به همین دلیل است که حتی وقتی ارتفاعش پایین میآید، هنوز نمیتوانیم کاملاً از آن چشم برداریم. چون مسئله هرگز فقط ارتفاع نبوده است.
مسئله این بوده که چه کسی حق دارد بلندتر بایستد، چه کسی اجازه دارد دیده شود، و بدن او قرار است چه داستانی را روایت کند.
و عجیبترین بخش داستان این است که کفشی که امروز یکی از مشهورترین نمادهای زنانگی به شمار میرود، داستانش را با مردانی آغاز کرد که در میدان جنگ، روی اسب، برای بهتر ماندن در رکاب آن را پوشیده بودند.
پاشنه ابتدا برای جنگ ساخته شد؛ بعد برای قدرت، بعد برای اغوا، و امروز شاید برای چیزی بسیار سادهتر: انتخاب.



