جیب لباس

جیب؛ تاریخ پنهان چیزی که قرار بود همیشه همراه ما باشد

از کیسه‌های مخفی زیر دامن زنان قرن هجدهم تا جیب‌های کوچک شلوار جین و جیب‌های اغراق‌شده روی کت‌های معاصر، تاریخ جیب فقط تاریخ یک تکه پارچه نیست؛ تاریخِ مالکیت، حرکت، حریم خصوصی، جنسیت و رابطه ما با بدن و لباس است.

گاهی کافی است دستمان را در جیب لباسمان ببریم تا بفهمیم چیزی کم است؛ کلیدها کجاست؟ گوشی کجاست؟ کیف پول؟
دستمال؟ و اگر لباس جیب نداشته باشد، ناگهان بدنمان هم انگار یک عضو کم دارد. مجبور می‌شویم وسیله‌ای را در دست بگیریم، زیر بغل بزنیم، در کیف بگذاریم یا مدام نگران باشیم که کجا گذاشته‌ایمش.

اما این تصور که «لباس باید جیب داشته باشد» آن‌قدرها هم بدیهی نیست.

جیب، برخلاف چیزی که امروز به نظر می‌رسد، اختراعی نسبتاً جدید است؛ و داستانش خیلی زود به داستان قدرت، جنسیت و آزادی گره خورد.

پژوهش هانا کارلسن، مورخ لباس و نویسنده کتاب Pockets: An Intimate History of How We Keep Things Close، تاریخ جیب‌های دوخته‌شده را از حدود دهه‌های ۱۵۴۰ و ۱۵۵۰ دنبال می‌کند؛ اما پیش از آن، انسان‌ها هزاران سال راه‌های دیگری برای حمل اشیا داشتند.

پیش از جیب، چه داشتیم؟

پاسخ ساده است: کیسه. انسان‌ها برای مدت بسیار طولانی اشیای شخصی خود را در کیسه‌هاهایی حمل می‌کردند که می‌توانستند به کمر، کمربند یا لباس متصل شوند.

حتی خود لباس نیز می‌توانست موقتاً نقش جیب را بازی کند. در لباس‌های  دراپه، چین‌ها و لایه‌های پارچه می‌توانستند فضایی برای قرار دادن اشیا ایجاد کنند. در توگای رومی، برای مثال، چین خاصی از پارچه به نام sinus  می‌توانست چنین نقشی داشته باشد.

بنابراین جیب در ابتدا لزوماً یک «قطعه دوخته‌شده داخل لباس» نبود و این تمایز مهم است.

جیب به معنای امروزی، یک فضای دائمی و تعبیه‌شده در ساختار لباس است؛ نه صرفاً هر فضایی که بتوان چیزی را در آن گذاشت.

در واقع، برای قرن‌ها انسان‌ها لباس می‌پوشیدند، حرکت می‌کردند و وسایلشان را همراه خود داشتند، بدون آنکه چیزی شبیه جیب شلوار امروزی وجود داشته باشد.

اولین جیب‌های دوخته‌شده؛ وقتی لباس مردانه صاحب «اتاقک‌های مخفی» شد

حدود میانه قرن شانزدهم اتفاق مهمی افتاد. جیب‌های دائمی و دوخته‌شده به لباس، به‌تدریج در لباس مردانه ظاهر شدند؛ به‌ویژه در شلوارهای سوارکاری، شلوارهای نسبتاً پف‌دار و کوتاهی که تا حوالی زانو می‌رسیدند.

طبق پژوهش هانا کارلسن، نمونه‌های اولیه جیب بسیار متفاوت از جیب‌های امروزی بودند. بعضی از آن‌ها از کمر آویزان می‌شدند و می‌توانستند بسیار بزرگ باشند؛ حتی در حدود ۲۰ اینچ طول داشته باشند.

چرا جیب ناگهان وارد لباس شد؟

 پاسخ قطعی نداریم و همین یکی از جذاب‌ترین بخش‌های تاریخ آن است. مورخان می‌دانند چه زمانی این اتفاق رخ داد، اما دقیقاً نمی‌دانند چرا نخستین خیاطان تصمیم گرفتند کیسه‌ای را که تا آن زمان بیرون لباس قرار داشت، به درون لباس منتقل کنند.

شاید پاسخ تا حدی در خود لباس نهفته باشد: شلوارهای پف‌دار آن دوره فضای زیادی داشتند و امکان تعبیه چنین محفظه‌ای را فراهم می‌کردند. اما جیب خیلی زود از یک راه‌حل ساده برای حمل اشیا، به چیزی بیشتر تبدیل شد.

چون جیب یک ویژگی تازه داشت: می‌توانست چیزی را پنهان کند.

جیب، اولین فضای خصوصی روی بدن

کیف را می‌بینیم، اما جیب را نه. کیف در دست است، روی شانه است یا کنار بدن قرار دارد؛ اما جیب درون معماری لباس پنهان شده است.

هانا کارلسن تفاوت اساسی میان جیب و کیف را در همین ویژگی می‌بیند: جیب فضایی داخلی، شخصی و پنهان است؛  محفظه‌ای که می‌توانیم وجودش را حتی فراموش کنیم، در حالی که اشیایمان همچنان همراه ما هستند و این ویژگی خیلی زود جیب را به موضوعی سیاسی تبدیل کرد.

چون هر چیزی که بتواند چیزی را پنهان کند، می‌تواند خطرناک هم تلقی شود. در قرن شانزدهم، یکی از چیزهایی که وارد جیب شد، سلاح گرم کوچک بود. تا پیش از آن، سلاح‌ها عموماً روی بدن دیده می‌شدند: شمشیر، خنجر و سلاح‌هایی که وجودشان قابل مشاهده بود. اما تفنگچه‌های کوچک امکان حمل یک سلاح پنهان را فراهم می‌کردند.

این مسئله برای حکومت‌ها و جامعه آن زمان نگران‌کننده بود و حتی به صدور مقرراتی درباره سلاح‌های پنهان انجامید. کارلسن در پژوهش خود این نگرانی را یکی از نخستین بحران‌های فرهنگی پیرامون جیب می‌داند. جیب حالا دیگر فقط محفظه‌ای برای سکه و دستمال نبود.

جیب می‌توانست چیزی را در خود پنهان کند که دیگران حق نداشتند بدانند.

جیب لباس
جیب لباس

جیب‌ها به مردان اجازه دادند جهان را با خود حمل کنند

با گسترش جیب در لباس مردانه، اتفاق جالب دیگری افتاد: اشیا شروع کردند به کوچک‌شدن. ساعت، قطب‌نما، دفترچه، ابزار نوشتن، جعبه تنباکو، شانه، دستمال، ابزارهای شخصی و حتی کتاب‌های کوچک برای قرارگرفتن در جیب طراحی شدند.

لباس مردانه کم‌کم شبیه یک انبار قابل حمل شد. کارلسن در کتابش این تحول را با مفهوم آمادگی برای حضور در جهان مرتبط می‌کند: کسی که ابزارهای لازم را با خود دارد، راحت‌تر می‌تواند در فضای عمومی حرکت کند، کار کند، تصمیم بگیرد و مستقل باشد.

نمونه جذابی از این فرهنگ، توماس جفرسون (Thomas Jefferson) است که به‌خاطر مجموعه ابزارهای کوچک و وسایلی که همراه خود حمل می‌کردبه ماشین حساب قابل حمل،  شهرت پیدا کرده بود؛ از ابزارهای اندازه‌گیری و طراحی گرفته تا قطب‌نما و دماسنج.

جیب فقط جای اشیا نبود. جیب امکان همراه داشتن ابزارهای لازم برای زندگی در جهان بیرون از خانه را فراهم می‌کرد و همین‌جا تفاوت تاریخی میان لباس زنانه و مردانه اهمیت پیدا می‌کند.

زنان جیب نداشتند؛ اما این به معنی بی‌جیب بودنشان نبود

یکی از اشتباهات رایج درباره تاریخ جیب این است که بگوییم: زنان جیب نداشتند.

واقعیت پیچیده‌تر است. زنان قرن‌های هفدهم، هجدهم و نوزدهم جیب داشتند؛ اما اغلب جیبشان بخشی از لباس نبود.

آن‌ها از چیزی استفاده می‌کردند که امروز به آن جیب جدای بند دار می‌گوییم: کیسه‌ای مجزا که با بند به دور کمر بسته می‌شد.

این جیب می‌توانست زیر دامن پنهان شود و از طریق شکافی در لباس به آن دسترسی پیدا کرد. بنابراین بسیاری از لباس‌های تاریخی که امروز در موزه‌ها می‌بینیم و به نظر می‌رسد جیب دارند، در واقع ممکن است فقط شکاف دسترسی به یک جیب جداگانه داشته باشند.

و این جیب‌ها کوچک و بی‌اهمیت نبودند؛ اتفاقاً برعکس.

جیب لباس
جیب جداشونده لباس زنان در قرن هجدهم میلادی

جیب‌هایی به بزرگی یک کیف دستی

جیب زنانه قرن هجدهم می‌توانست بسیار جادار باشد. در آن می‌شد پول، کلید، قیچی، سنجاق، ابزار خیاطی، دستمال، غذا، دفترچه، نامه و حتی اشیای کاملاً شخصی و احساسی نگه داشت.

پژوهش Barbara Burman و Ariane Fennetaux در کتاب The Pocket: A Hidden History of Women’s Lives, 1660–1900  نشان می‌دهد که این جیب‌ها برای زنان از طبقات اجتماعی مختلف، بخشی واقعی از زندگی روزمره بودند؛ از کار و خرید و رفت‌وآمد گرفته تا خاطرات، روابط شخصی و مالکیت. (

در یکی از نمونه‌های مستند، جیب یک زن آن‌قدر پر شده بود که توجه صاحب‌خانه‌اش را جلب کرد؛ و در نمونه‌ای دیگر، زنان حتی اشیایی مانند دو اردک زنده را در جیب‌های خود حمل کرده بودند.

این جزئیات شاید خنده‌دار به نظر برسند، اما حقیقت مهمی را نشان می‌دهند: جیب زنانه زمانی یکی از کاربردی‌ترین قطعات لباس بود و حتی می‌توانست بسیار زیبا باشد.

برخی از جیب‌های باقی‌مانده از قرن هجدهم از ابریشم ساخته شده‌اند، لحاف‌دوزی و گلدوزی شده‌اند و چنان ظریف‌اند که بیشتر به یک اثر هنری کوچک شبیه‌اند تا یک وسیله کاربردی. آن‌ها در نزدیک‌ترین فاصله با بدن قرار داشتند؛ زیر لایه‌های لباس و در فضایی که اغلب فقط خود زن، لباس‌پوش او و شاید معشوقش می‌توانستند ببینند.

جیب، در اینجا به چیزی شبیه یک فضای خصوصی روی بدن تبدیل می‌شود.

از جیب به «ridicule»؛ وقتی مد علیه کاربردی‌بودن شورید

بعد، مد تغییر کرد. در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، سیلوئت زنانه به سمت لباس‌های باریک‌تر رفت. به‌ویژه با رواج سیلوئت امپایر (Empire)، کمر لباس بالاتر رفت و فرم لباس به بدن نزدیک‌تر شد.

جیب‌های بزرگ و مستقل که زیر دامن‌های حجیم پنهان می‌شدند، دیگر با این فرم جدید لباس چندان سازگار نبودند و ناگهان چیزی که قرن‌ها کاربردی بود، تبدیل به یک مشکل شد.

راه‌حل؟ کیف دستی.

کیف‌های کوچک موسوم به ridicule  در اوایل قرن نوزدهم محبوب شدند. این کیف‌ها معمولاً کیسه‌هایی کوچک و تزئینی بودند که با بند یا حلقه روی مچ دست حمل می‌شدند. اسمشان هم شوخی‌آمیز بود: ridicule، یعنی چیزی مضحک یا خنده‌دار.

اما اینجا یک نکته مهم وجود دارد: کیف دستی جایگزین کامل جیب نشد.

جیب‌های جداشونده همچنان برای مدتی طولانی وجود داشتند و یک زن می‌توانست هم جیب داشته باشد و هم ridicule ؛ یکی برای کار و زندگی روزمره، دیگری برای موقعیت‌های رسمی‌تر و نمایشی‌تر.

در واقع، تاریخ کیف دستی از همان ابتدا فقط داستان «کاربرد» نبود؛ داستان مد و نمایش هم بود.

جیب لباس
کیف دستی ردیکول در ابتدای قرن نوزدهم میلادی

مسئله عجیب جیب زنانه: وقتی جیب هست، اما نمی‌شود به آن رسید

در قرن نوزدهم، جیب‌های دوخته‌شده کم‌کم در لباس‌های زنانه هم بیشتر شدند. اما مشکل جدیدی به وجود آمد: جیب وجود داشت، ولی لزوماً قابل استفاده نبود.

سیلوئت‌های متغیر لباس—از دامن‌های حجیم تا بالشنک پشت—محل قرارگیری جیب را تغییر می‌دادند. در نتیجه ممکن بود جیب در لباس باشد اما دسترسی به آن دشوار باشد.

یکی از نمونه‌های جالبی که هانا کارلسن بررسی کرده، مربوط به زنی در دهه ۱۸۸۰ است که هنگام سوار شدن به وسیله نقلیه عمومی نمی‌توانست به پولی که در جیبش گذاشته بود دسترسی پیدا کند، چون جیب در نقطه‌ای قرار گرفته بود که به‌خاطر فرم لباس عملاً دور از دسترس بود.

این جمله می‌تواند خلاصه‌ای از بخش بزرگی از تاریخ جیب زنانه باشد: جیب داشتند؛ اما نمی‌شد روی آن حساب کرد.

وقتی جیب به مسئله‌ای سیاسی تبدیل شد

در قرن نوزدهم، مسئله جیب دیگر فقط موضوع راحتی نبود. با جنبش‌های اصلاح لباس و جنبش حق رأی زنان، لباس به یکی از میدان‌های مبارزه بر سر استقلال زنان تبدیل شد.

زنان اصلاح‌طلب می‌گفتند اگر قرار است در جامعه حضور داشته باشند، کار کنند، سفر کنند، فعالیت سیاسی داشته باشند و در فضای عمومی حرکت کنند، چرا لباسشان نباید ابزارهای لازم برای این زندگی را در اختیارشان بگذارد؟

جیب کوچک‌ترین اما بسیار ملموس‌ترین شکل این مسئله بود. در دهه‌های پایانی قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، بحث جیب در کنار موضوعاتی مانند کرست، دامن‌های حجیم، لباس‌های فانوسی و اصلاح لباس زنان قرار گرفت.

در سال ۱۹۱۳ حتی San Francisco Chronicle  درباره ورود جیب به بحث رهایی زنان نوشت؛ عبارتی که نشان می‌دهد این موضوع در آن زمان دیگر صرفاً یک مسئله خیاطی تلقی نمی‌شد.

پیام ساده بود: اگر لباس تو اجازه نمی‌دهد وسایلت را همراه خود داشته باشی، شاید دارد درباره میزان آزادی حرکتت هم چیزی می‌گوید.

قرن بیستم؛ جیب از کاربرد به طراحی رسید

قرن بیستم صحنه تغییر مهم دیگری بود. طراحان زن لباس ورزشیخصوصا در آمریکا،  شروع کردند به بازتعریف رابطه میان کاربرد و زیبایی.

یکی از مهم‌ترین نام‌ها کلیر مک کاردل (Claire McCardell) بود. در لباس معروف Pop-over  در سال ۱۹۴۲، مک‌کاردل از یک جیب بزرگ، کاربردی و حتی لحاف‌دوزی‌شده استفاده کرد؛ جیبی که فقط برای گذاشتن چیزی در آن نبود، بلکه بخشی از هویت بصری لباس شده بود.

بانی کاشین (Bonnie Cashin) نیز جیب را به عنصری مهم در طراحی لباس‌های کاربردی برای زن مدرن تبدیل کرد.

اینجا اتفاق مهمی رخ داد: جیب دیگر مجبور نبود دشمن زیبایی باشد.

می‌توانست خودش بخشی از زیبایی لباس شود.

جیب لباس
لباس طراحی کلیر مک کاردل و جیب آن


جیب لباس
لباس با طراحی بانی کاشین و جیب‌های آن

شنل، دیور و اسکیا پارلی؛ سه نگاه متفاوت به جیب

در نیمه اول قرن بیستم، سه نگاه متفاوت به جیب را می‌توان در کار طراحان بزرگ دید. گوگو شانل، جیب را بخشی از منطق لباس می‌خواست. جیب‌های کت شانل شاید بزرگ و بسیار جادار نبودند، اما باید جای درستی قرار می‌گرفتند و کار می‌کردند.

در مقابل، کریستین دیور جیب را بیشتر به‌عنوان بخشی از معماری و زیبایی‌شناسی سیلوئت می‌دید و بعد السا اسکیاپارلی آمد و تمام ماجرا را به بازی گرفت. او جیب را می‌توانست شبیه کشوی کمد طراحی کند، به شکل لب درآورد یا آن را به یک شوخی بصری تبدیل کند.

در معروف‌ترین نمونه، Bureau-Drawer Suit  در سال ۱۹۳۶، جیب‌ها شبیه کشوهای یک کمد طراحی شدند؛ بعضی واقعاً کاربردی بودند و بعضی صرفاً جنبه بصری داشتند. به این ترتیب، جیب به یکی از همان نقاطی تبدیل شد که مد در آن کاربرد و خیال را به هم می‌رساند.

جیب لباس
کت کشویی اسکیا پارلی و جیب‌هاش در 1936 میلادی
جیب لباس
جیب‌های کت و دامن شن در دهه 1950 میلادی
جیب لباس
جیب‌های طراحی شده توسط کریستین دیور در دهه 1950 میلادی

مردی با ۲۴ جیب؛ وقتی جیب‌ها بیش از حد زیاد شدند

حالا داستان یک چرخش جالب دارد. در حالی که زنان هنوز برای داشتن یک جیب مناسب مبارزه می‌کردند، لباس مردانه آن‌قدر جیب پیدا کرده بود که بعضی‌ها خواستار حذف آن‌ها شدند.

معمار مدرنیست، برنارد رودوفسکی (Bernard Rudofsky) در نمایشگاه معروف Are Clothes Modern?  در موزه هنر مدرن نیویورک، در سال ۱۹۴۴، تعداد جیب‌های لباس مردانه را به شکلی تصویری به نمایش گذاشت. او لباس مردی را در لایه‌های مختلف—پیراهن، جلیقه، کت و پالتو—مانند یک تصویر اشعه ایکس ترسیم کرد.

نتیجه؟ ۲۴ جیب.

جیب لباس
دیاگرام آزمایش 24 جیب برناد رودوفسکی

رودوفسکی،  می‌خواست نشان دهد که لباس مدرن آن‌قدرها هم «مدرن» نیست. از نظر او، کت‌وشلوار مردانه مجموعه‌ای از سنت‌های قدیمی بود که بدون پرسش به نسل بعد منتقل شده بودند و جیب‌ها یکی از بهترین مثال‌ها بودند.

هر جیب زمانی دلیلی داشته است؛ اما وقتی جیب‌ها بیش از حد زیاد شوند، دیگر پیدا کردن چیزی که در آن‌ها گذاشته‌ایم خودش تبدیل به مشکل می‌شود.

با این حال، این تصویر یک تناقض جالب را هم آشکار می‌کرد: مرد مدرن به واسطه جیب‌هایش مستقل به نظر می‌رسید؛ زن مدرن به دلیل نداشتن آن‌ها، اغلب مجبور بود همان استقلال را با کیف حمل کند.

آیا صنعت کیف، جیب زنان را از بین برد؟

این یکی از محبوب‌ترین نظریه‌هاست: صنعت کیف نمی‌خواهد زنان جیب داشته باشند.

اما تاریخ، چنین توضیح ساده‌ای را تأیید نمی‌کند. کیف دستی لوکس و صنعت عظیم کیف به‌ویژه از نیمه دوم قرن بیستم به بعد رشد فوق‌العاده‌ای داشتند؛ اما تبعیض جیب خیلی قدیمی‌تر از برندهای لوکس معاصر است.

زنان در قرن هجدهم، پیش از ظهور صنعت کیف دستی مدرن، جیب‌های بزرگ و کاربردی داشتند. بنابراین نمی‌توان تاریخ جیب زنانه را صرفاً به یک توطئه اقتصادی تقلیل داد.

مشکل عمیق‌تر است: در فرهنگ مدرن، لباس مردانه بیشتر با کارکرد، حرکت و ابزار گره خورده و لباس زنانه بیشتر با زیبایی، فرم بدن و دیده‌شدن.

همین تقسیم‌بندی است که جیب را از یک جزئیات خیاطی به یک مسئله فرهنگی تبدیل کرده است.

حتی جیب شلوار جین هم جنسیت دارد

این مسئله در قرن بیست‌ویکم به شکلی بسیار ملموس قابل مشاهده و اندازه‌گیری است. در سال ۲۰۱۸، پژوهش تصویری The Pudding  اندازه جیب‌های ۸۰ جفت شلوار جین زنانه و مردانه را مقایسه کرد.

نتیجه چشمگیر بود: جیب‌های جلوی شلوار جین زنانه به‌طور متوسط ۴۸ درصد کوتاه‌تر و ۶.۵ درصد باریک‌تر از جیب‌های مردانه بودند.

و در بسیاری از نمونه‌ها، جیب حتی برای قرار گرفتن کامل دست هم عمق کافی نداشت. یعنی مسئله فقط این نیست که «لباس من جیب ندارد».

گاهی جیب دارد؛ فقط آن‌قدر کوچک است که عملاً نمی‌تواند کاری را که از یک جیب انتظار داریم انجام دهد.

جیب لباس
جیب شلوار جین زنانه در سال 2018 میلادی

این تصویر برای مقاله بسیار ارزشمند است، چون تفاوت اندازه جیب‌های زنانه و مردانه را به‌صورت بصری نشان می‌دهد.

جیب شلوار
مقایسه اندازه جیب شلوار جین زنانه و مردانه

چرا جیب این‌قدر مهم است؟

چون جیب در ظاهر یک فضای چندسانتی‌متری از پارچه است، اما در عمل چیزی بزرگ‌تر را حمل می‌کند: امکان حرکت.

کلید خانه؛ یعنی امکان رفتن و برگشتن، پول؛ یعنی امکان خرید کردن، گوشی؛ یعنی امکان ارتباط، دفترچه؛ یعنی امکان ثبت کردن، ابزار؛ یعنی امکان کار کردن و حتی یک تکه شکلات یا نامه قدیمی، یعنی امکان داشتن چیزی فقط برای خودمان.

جیب، در بهترین شکل خود، چیزی را به بدن متصل می‌کند که کیف معمولاً نمی‌کند: دسترسی بی‌واسطه.

لازم نیست کیف را باز کنیم، لازم نیست آن را از روی شانه پایین بیاوریم، لازم نیست دستمان را از بندش عبور دهیم، چیزی که در جیب است، تقریباً امتداد بدن ماست و شاید به همین دلیل است که جیب، برخلاف بسیاری از جزئیات لباس، تا این اندازه با مفهوم عاملیت فردی گره خورده است.

و بعد، جیب تبدیل شد به ژست

اما جیب فقط برای نگهداری اشیا نیست؛ یکی از عجیب‌ترین بخش‌های تاریخ آن، داستان دست در جیب است. امروز مرد یا زنی که دستش را در جیب گذاشته، ممکن است آرام، خونسرد، مرموز یا حتی جذاب به نظر برسد. اما این ژست همیشه چنین معنایی نداشت.

در دوره‌هایی، قرار دادن دست در جیب می‌توانست بی‌ادبانه، ناشایست یا حتی مشکوک تلقی شود. نگرانی فقط درباره خود دست نبود؛ محل قرارگیری جیب در نزدیکی نواحی خصوصی بدن نیز حساسیت ایجاد می‌کرد. در قرن نوزدهم حتی نمونه‌هایی از مخالفت والدین و مربیان با دست کردن دست پسران در جیب‌ها وجود داشت.

بعد، مد آن را دزدید و آنچه زمانی بی‌ادبی بود، تبدیل شد به باحال بودن. دست در جیب امروز می‌تواند نوعی فاصله عاطفی، اعتمادبه‌نفس، بی‌اعتنایی و خونسردی را تداعی کند. مد حتی یک حرکت ممنوع را به زبان بدن تبدیل کرد.

جیب لباس
ژست دست در جیب

و امروز؛ جیب هنوز یک مسئله حل‌نشده است

شاید عجیب باشد که در سال ۲۰۲۶ هنوز درباره جیب لباس زنانه حرف می‌زنیم. اما مسئله همچنان وجود دارد. برخی برندها جیب‌های بزرگ‌تر و کاربردی‌تر طراحی می‌کنند و طراحانی مانند فیبی فایلو (Phoebe Philo)، میوچا پرادا (Miuccia Prada) و بسیاری دیگر در دوره‌های مختلف نشان داده‌اند که جیب می‌تواند هم کاربردی و هم کاملاً مدرن باشد.

از سوی دیگر، تولید جیب واقعاً هزینه و پیچیدگی بیشتری دارد. جیب باید در الگو جاگذاری شود، فرم لباس را به‌هم نزند، وزن اشیا را تحمل کند، باز و بسته شود و در استفاده واقعی آزمایش شود. حذف یک جیب می‌تواند از نظر تولید و طراحی ساده‌تر باشد.

اما اینجا همان سؤال قدیمی دوباره برمی‌گردد: چرا این هزینه و پیچیدگی در لباس مردانه بدیهی تلقی می‌شود، اما در لباس زنانه هنوز اغلب چیزی است که باید برایش تصمیم گرفت؟

 شاید آینده جیب، اصلاً جیب نباشد

اینجا تاریخ جیب به یک پرسش عجیب می‌رسد. اگر فناوری بتواند همه ابزارهای ما را در یک تلفن هوشمند جمع کند، آیا دیگر به جیب نیاز داریم؟ گوشی امروز تقریباً همان کاری را می‌کند که زمانی مجموعه‌ای از وسایل کوچک در جیب  توماس جفرسون انجام می‌دادند.

ساعت، دوربین، قطب‌نما، دفترچه، نقشه، ماشین‌حساب، چراغ قوه، نامه و حتی پول، همه در یک دستگاه جمع شده‌اند. فناوری‌های پوشیدنی هم تلاش کرده‌اند ابزارها را از جیب خارج کنند: ساعت هوشمند، عینک هوشمند و ابزارهای دیگری که قرار است بدن را مستقیماً به تکنولوژی متصل کنند.

اما جیب همچنان باقی مانده است. چرا؟

شاید چون جیب فقط یک محفظه نیست؛ جیب نوعی رابطه میان بدن و جهان است.

جیب کوچک، تاریخ بزرگی دارد

از جیب‌های عظیم زنان قرن هجدهم تا جیب‌های تزئینی  اسکیاپارلی، از جیب‌های ۲۴گانه مردان مورد انتقاد رودوفسکی تا جیب‌های کوچک شلوار جین امروزی، این تکه کوچک لباس بارها یک چیز را به ما یادآوری کرده است: لباس فقط چیزی نیست که بدن را می‌پوشاند. لباس تعیین می‌کند بدن چگونه در جهان حرکت کند.

چه چیزی را می‌توانیم با خود ببریم؟ چه چیزی را می‌توانیم پنهان کنیم؟ چه چیزی را می‌توانیم در دسترس داشته باشیم؟ آیا می‌توانیم بدون کیف از خانه بیرون برویم؟ آیا لباس اجازه می‌دهد دست‌هایمان آزاد باشد؟ آیا می‌توانیم ابزار کارمان را همراه خود حمل کنیم؟ و حتی، در سطحی بسیار ساده‌تر: آیا وقتی از خانه بیرون می‌رویم، جایی برای کلیدهایمان داریم؟

شاید به همین دلیل است که وقتی بالاخره لباسی پیدا می‌کنیم که جیب‌هایش واقعاً کار می‌کنند، واکنشمان کمی بیش از حد هیجان‌زده است. دستمان را در جیب می‌کنیم، چیزی را داخلش می‌گذاریم و با رضایت می‌گوییم: «جیب دارد.»

دو کلمه ساده؛ اما پشت آن‌ها حدود پانصد سال تاریخ پنهان شده است.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *