گاهی یک کتاب را فقط از روی جلدش میشود فهمید که قرار نیست با یک کتاب معمولی طرف باشیم. جلد «سلیقهی بد، سیاستِ زشتی (Bad Taste: Or the Politics of Ugliness)» نوشته ناتالی اولاه، با پلنگی، تایپوگرافی غولآسا و یک انفجار گرافیکی قرمز و آبی، عمداً چیزی را انتخاب میکند که کتاب قرار است دربارهاش سؤال کند: چه کسی تصمیم میگیرد چه چیزی زیبا، شیک، باکلاس، مبتذل، زشت یا «بدسلیقه» است؟
اما جذابیت کتاب دقیقاً اینجاست: «اولاه» نمیخواهد به ما یاد بدهد چطور خوشسلیقه باشیم. اتفاقاً میخواهد کل ایده «خوشسلیقگی» را زیر سؤال ببرد.
سلیقهی بد، سیاستِ زشتی، در سال ۲۰۲۳ توسط «Dialogue Books» منتشر شد و در نسخههای مختلف حدود ۲۲۸ تا ۲۴۰ صفحه دارد. کتاب دوم «ناتالی اولاه» است؛ روزنامهنگار و منتقد فرهنگی بریتانیایی که پیشتر درباره فرهنگ، طبقه اجتماعی، ریاضت اقتصادی و سیاست نوشته است و اگر به فشن، طراحی، سبک زندگی، برندها و فرهنگ بصری علاقه داشته باشید، احتمالاً خیلی زود متوجه میشوید که این کتاب فقط درباره «سلیقه» نیست؛ درباره قدرت است.
اول از همه: چرا اصلا «مهم» مهم است؟
فرض کنید وارد یک خانه میشوید. روی میز یک ظرف سرامیکی دستساز است. کنار آن یک کتاب هنری، یک شمع با بستهبندی مینیمال و یک گلدان عجیب قرار گرفته. دیوارها سفیدند، مبلمان ساده است و همهچیز ظاهراً بیتکلف.
احتماً خیلی سریع میگوییم: « چه خوشسلیقه !» اما چرا؟
چرا این خانه را خوشسلیقه میدانیم ولی خانهای با مبلمان طلایی، پردههای پرزرقوبرق، رنگهای تند و اشیای تزئینی فراوان را ممکن است «شلوغ» یا حتی «بدسلیقه» بدانیم؟
« اولاه» میگوید مسئله از همینجا شروع میشود؛ آن چیزی که ما «سلیقه شخصی» تصور میکنیم، در واقع تحت تأثیر طبقه اجتماعی، آموزش، محیط خانوادگی، رسانه، اقتصاد، فرهنگ و افرادی است که اطرافمان زندگی میکنند.
یعنی شاید انتخابهای ما آنقدر که فکر میکنیم «شخصی» نباشند.
« خوشسلیقگی» میتواند نوعی سرمایه باشد
اینجا کتاب به یکی از مهمترین ایدههای جامعهشناسی نزدیک میشود: سرمایه فرهنگی؛ مفهومی که بیش از همه با کار جامعهشناس فرانسوی، پیر بوردیو، شناخته میشود.
سرمایه فقط پول نیست؛ ممکن است دو نفر درآمد نسبتاً مشابهی داشته باشند، اما یکی بداند کدام رستوران را باید انتخاب کند، درباره کدام هنرمند صحبت کند، چه نوع لباسی بپوشد، چه موسیقیای گوش کند، چه فیلمهایی را «ارزشمند» بداند و حتی چگونه درباره هنر و طراحی حرف بزند.
این فرد الزاماً ثروتمندتر نیست؛ اما کدهای فرهنگی بیشتری در اختیار دارد و این کدها میتوانند در جامعه برای او مزیت ایجاد کنند. یکی از نقدهای اصلی کتاب همین است: آنچه «سلیقه» به نظر میرسد، گاهی در واقع نوعی زبان اجتماعی است؛ زبانی که همه آن را از کودکی یاد نگرفتهاند.
فشن؛ جایی که «سلیقه» تقریباً به یک سیستم تبدیل میشود
اگر قرار باشد از میان حوزههای مختلف کتاب فقط یکی را انتخاب کنیم که استدلال « اولاه» را بهخوبی نشان دهد، فشن احتمالاً یکی از بهترین گزینههاست.
فشن دائماً به ما میگوید چه چیزی:
- قدیمی است
- جدید است
- شیک است
- ارزان به نظر میرسد
- لوکس است
- مینیمال است
- زنانه است
- جذاب است
- کلاس دارد
- یا دیگر «کلاس» ندارد.
اما جالبتر اینکه این برچسبها ثابت نیستند؛ چیزی که زمانی لباس کارگران بوده، ممکن است چند دهه بعد تبدیل به آیتمی فشن شود.
کتهای کارگری، لباسهای کاربردی، کفشهای زمخت، لباسهای ورزشی و حتی لباسهایی که زمانی نشانه طبقه پایینتر بودند، میتوانند وارد مجموعههای طراحان لوکس شوند.
« اولاه» دقیقاً به چنین تغییراتی علاقه دارد: چگونه چیزی که زمانی «بد» محسوب میشد، ناگهان به «خوب» تبدیل میشود؟
این پرسش برای صنعت فشن بسیار مهم است، چون تاریخ مد پر از همین جابهجاییهاست.
وقتی «سادگی» هم تبدیل به تجمل میشود
یکی از جذابترین ایدههای کتاب، نقد مفهوم مینیمالیسم است. امروز خانهای سفید، ساده، خلوت و بدون تزئینات اضافی معمولاً نشانه سلیقه تلقی میشود.
اما « اولاه» سؤال دیگری مطرح میکند: چه کسی واقعاً میتواند از این نوع مینیمالیسم لذت ببرد؟
مینیمالیسم ممکن است ظاهراً ارزان و ساده باشد، اما در عمل برای ساختن آن ممکن است پول زیادی لازم باشد. یک اتاق کاملاً خلوت که فقط یک صندلی طراح، یک چراغ خاص و یک ظرف سرامیکی دستساز در آن قرار گرفته، شاید از یک اتاق شلوغ بسیار گرانتر تمام شود.
بنابراین «نداشتن» هم میتواند تبدیل به نشانهای از داشتن شود.
این یکی از تناقضهای جالب فرهنگ معاصر است: گاهی برای اینکه ثروتمند به نظر نرسید، باید آنقدر پول داشته باشید که بتوانید ساده به نظر برسید.
حتی نان هم میتواند «لوکس» شود!
یکی از نمونههای جذابِ کتاب، غذاست، نان زمانی فقط نان بود اما در فرهنگ معاصر، نان میتواند تبدیل شود به:
- نان خمیرترش،
- نان دستساز،
- نان آرتیزان،
- نان با تخمیر طولانی،
- نان پختهشده در فر چوبی…
و ناگهان چیزی که اساساً یک ماده غذایی ساده است، تبدیل میشود به نشانهای از سبک زندگی.
همین اتفاق درباره قهوه، رستورانها، مواد غذایی ارگانیک و بسیاری از انتخابهای روزمره افتاده است. مسئله دیگر فقط این نیست که «چه چیزی میخوریم؛ بلکه خوردن آن، چه چیزی درباره ما میگوید؟
سلیقه بهعنوان زبان طبقاتی
اینجا «سلیقهی بد»، از یک کتاب درباره زیباییشناسی فاصله میگیرد و تبدیل میشود به کتابی درباره طبقه اجتماعی. فرض کنید دو نفر دقیقاً یک درآمد دارند، اما یکی میداند که در یک مهمانی رسمی چه لباسی بپوشد، چه کلماتی استفاده کند، درباره چه فیلمهایی صحبت کند و کدام رستوران را انتخاب کند. دیگری ممکن است همانقدر باهوش، موفق و حتی ثروتمند باشد، اما این کدها را نشناسد.
در بسیاری از موقعیتهای اجتماعی، نفر اول «طبیعیتر» یا «باوقارتر» یا حتی «باکلاستر» به نظر میرسد، در حالی که چیزی که ما بهعنوان شخصیت یا سلیقه او میبینیم، ممکن است بخشی از آموزش اجتماعی او باشد. به همین دلیل اولاه معتقد است «سلیقه» میتواند مرزهایی ایجاد کند که ظاهراً نامرئیاند.
و اینجاست که «بدسلیقه بودن» سیاسی میشود
اسم کتاب فقط یک شوخی نیست، «سلیقه بد» در نگاه اول یعنی سلیقه بد. اما «بدسلیقگی» میتواند نوعی قضاوت اجتماعی باشد.
وقتی میگوییم: «این لباس خیلی cheap به نظر میرسه» یا «این خونه اصلاً کلاس نداره» یا «این مدل موسیقی مبتذله» یا « این آدم بلد نیست لباس بپوشه» در واقع فقط درباره یک شیء یا انتخاب حرف نمیزنیم، داریم درباره آدمی که آن انتخاب را انجام داده هم قضاوت میکنیم و این همان نقطهای است که زیباییشناسی به سیاست اجتماعی وصل میشود.
«اولاه» سراغ «فرهنگ عامه» میرود
یکی از نقاط قوت کتاب این است که اولاه بحث خود را صرفاً با نظریههای سنگین دانشگاهی پیش نمیبرد. او از چیزهایی حرف میزند که احتمالاً خواننده واقعاً دیده است: فشن، غذا، طراحی داخلی، تلویزیون، فیلم، اینفلوئنسرها، سبک زندگی، معماری و حتی انتخابهای روزمره.
در نقدها و معرفیهای کتاب به نمونههایی مثل پرنسس دایانا، سریال سوپرانو، فریژر (Frasier)، جِیمی اولیور (Jamie Oliver)، مینیمالیسم، کتهای کارگری و فرهنگ خمیر ترش اشاره شده است.
همین انتخابها باعث میشوند بحث کتاب از یک کلاس جامعهشناسی خشک فاصله بگیرد. « اولاه» از چیزی شروع میکند که میشناسیم و بعد سؤال ناخوشایندی دربارهاش میپرسد: چرا این را دوست داریم؟
ما واقعاً انتخاب میکنیم یا انتخاب میشویم؟
شاید مهمترین پرسش کتاب همین باشد.
تصور کنید در اینستاگرام مدام تصاویر مشخصی میبینید:
- خانههای مینیمال،
- کتهای خاص،
- قهوههای خاص،
- رستورانهای خاص،
- پوست طبیعی،
- لباسهای ساده،
- رنگهای خنثی،
- مبلمان خاص،
- سفرهای خاص.
بعد کمکم همان چیزها برای شما زیبا میشوند. حالا فکر میکنید: «من این سبک را دوست دارم» اما «اولاه» میپرسد: آیا واقعاً «من» این را انتخاب کردهام؟ یا دهها سال فرهنگ بصری، تبلیغات، رسانه، طبقه اجتماعی و الگوریتمها به من یاد دادهاند که این زیباست؟
این سؤال در عصر اینستاگرام و تیک تاک حتی جدیتر از زمان انتشار کتاب شده است.
اینفلوئنسرها چه کار میکنند؟
یکی از اتفاقات مهم فرهنگ معاصر این است که «سلیقه» دیگر فقط توسط خانواده، مدرسه، مجله و طبقه اجتماعی منتقل نمیشود. حالا یک اینفلوئنسر میتواند به شما یاد بدهد:
- چه بخورید،
- چه بپوشید،
- چه بخرید،
- خانهتان را چطور بچینید،
- کجا سفر کنید،
- چه کتابی بخوانید،
- چه محصولی بخرید
- و حتی چگونه خودتان را در اینترنت نمایش دهید.
بنابراین سلیقه تبدیل شده به چیزی که قابل تولید، بستهبندی و فروش است و این یکی از نکات مهم کتاب است: صنعت فقط کالا نمیفروشد،
گاهی سبک زندگی و هویت میفروشد.
«لوکس خاموش» دقیقاً چرا اینقدر جذاب است؟
اگر کتاب را امروز بخوانیم، میتوانیم آن را در بحثهایی مثل لوکس خاموش، هم ببینیم. لوگوی بزرگ و زرقوبرق آشکار میتواند نشانهای از مصرف باشد؛ اما لباس بسیار سادهای که فقط افراد آشنا با فشن میدانند از کدام برند است، میتواند پیام دیگری داشته باشد: من لازم نیست به شما ثابت کنم که پول دارم.
این همان جایی است که «سلیقه» به یک کد تبدیل میشود، کسی که کد را میشناسد، پیام را میگیرد، کسی که نمیشناسد، فقط یک کت ساده میبیند. این نوع تمایز همان چیزی است که بحث کتاب درباره طبقه، سرمایه فرهنگی و قدرت را برای فشن بسیار جذاب میکند.
اما کتاب فقط نمیگوید «سلیقه بد وجود ندارد»
این نکته مهم است. «سلیقهی بد»، یک کتاب آموزشی برای رسیدن به شعار ساده «هر چیزی زیباست» نیست. «اولاه» نمیگوید تمام قضاوتهای زیباییشناختی بیمعنیاند. بحث او پیچیدهتر است: چه چیزی باعث شده بعضی قضاوتها را طبیعی، بدیهی و عینی تصور کنیم؟
و چه کسی از این دستهبندیها سود میبرد؟
این تفاوت مهمی است.
کتاب از کجا میآید؟
«ناتالی اولاه» پیش از Bad Taste کتابهایی مانند Steal As Much as You Can: How to Win the Culture Wars in an Age of Austerity و Class را منتشر کرده بود. در واقع «سلیقهی بد» را میتوان ادامه طبیعی دغدغههای قبلی او دانست: طبقه، فرهنگ، اقتصاد، قدرت و اینکه چگونه سیاستهای اقتصادی و اجتماعی در نهایت وارد زندگی روزمره ما میشوند.
او پیشینه ادبیات انگلیسی در آکسفورد و کارشناسی ارشد مطالعات پسااستعماری از دانشگاه ساسکس دارد و بهعنوان روزنامهنگار و منتقد فرهنگی با نشریاتی از جمله Guardian، New Statesman، TLS و Jacobin همکاری داشته است.
چرا جلد کتاب اینقدر مهم است؟
جلد پلنگی کتاب یکی از هوشمندانهترین بخشهای پروژه است. طرح پلنگی در فشن تاریخ عجیبی دارد؛ میتواند همزمان لوکس، سکسی، زنانه، پرزرقوبرق، قدیمی، مبتذل، شورشی و کاملاً مد روز باشد و دقیقاً به همین دلیل انتخاب مناسبی برای این کتاب است.
چیزی که در یک دوره ممکن است «بدسلیقه» تلقی شود، در دورهای دیگر میتواند روی رانوی ظاهر شود.
این همان پرسش اصلی کتاب را در خود جلد خلاصه میکند: چه کسی تعیین میکند که پلنگی شیک است یا بیسبیقه و مبتذل؟ و آیا این مرز واقعاً در خودِ طرح پلنگی وجود دارد؟ یا ما آن را به آن تحمیل کردهایم؟
یکی از جذابترین ایدههای کتاب: «زمان» هم سرمایه است
« اولاه» به مسئلهای اشاره میکند که در سبک زندگی معاصر بسیار مهم شده: وقت آزاد. داشتن زمان برای آشپزی، ورزش، خرید از بازار محلی، انتخاب لباس، مراقبت از پوست، سفر، مطالعه یا حتی پیدا کردن بهترین نان شهر میتواند تبدیل به نشانهای از موقعیت اجتماعی شود.
در اینجا دیگر فقط پول مهم نیست؛ زمان هم تبدیل به یک کالای لوکس میشود. شاید به همین دلیل است که بسیاری از سبکهای زندگی «طبیعی» و «ساده» که در شبکههای اجتماعی میبینیم، در پشت صحنه نیازمند زمان، پول و منابع قابل توجهی هستند.
کتاب یک تناقض بزرگ را نشان میدهد
ما دوست داریم تصور کنیم: «من برای خودم لباس میپوشم» اما فشن یکی از اجتماعیترین رفتارهای ماست. لباسی که انتخاب میکنیم درباره بدن ما، جنسیت ما، سن ما، طبقه ما، شغل ما، فرهنگ ما و گروههایی که میخواهیم به آنها تعلق داشته باشیم یا از آنها فاصله بگیریم، اطلاعات میدهد.
حتی وقتی میگوییم: «من اصلاً دنبال مد نیستم» ممکن است همین «ضدمُد بودن» هم یک انتخاب فرهنگی باشد.
از استایل ساده و طبیعی گرفته تا لباس اداری، از لباسهای وینتیج تا کمد کپسولی، حتی بیتوجی کردن ترندها میتواند خودش تبدیل به ترند شود. یعنی شاید از فشن فرار کنیم و دوباره به فشن برسیم.
و این دقیقاً همان جایی است که کتاب جذاب میشود
«سلیقهی بد» به ما پیشنهاد نمیکند که از این چرخه فرار کنیم، چنین کاری تقریباً غیرممکن است. در عوض، ما را وادار میکند خودمان را هنگام انتخاب کردن تماشا کنیم.
وقتی میگوییم: « این خیلی شیکه» بپرسیم: چرا؟
وقتی میگوییم: « این مبتذله» بپرسیم: چرا؟
وقتی میگوییم: « من آدم مینیمالی هستم» بپرسیم: مینیمالیسم برای من چه معنایی دارد؟
و وقتی چیزی را گران میخریم، از خودمان بپرسیم: آیا خود کالا را میخواهم یا تصویری را که این کالا از من میسازد؟
اما آیا کتاب بینقص است؟
نه و اتفاقاً این بخش مهمی از معرفی آن است. برخی منتقدان معتقدند کتاب بیش از آنکه واقعاً درباره «بدسلیقگی» یا «زشتی» باشد، در نهایت کتابی درباره طبقه اجتماعی و سرمایه فرهنگی است. برخی خوانندگان نیز استدلال کردهاند که « اولاه» گاهی نمونههای زیادی را کنار هم میگذارد بدون اینکه همه آنها را به یک اندازه عمیق بررسی کند.
در مقابل، منتقدان دیگری کتاب را به دلیل تواناییاش در تبدیل انتخابهای کاملاً روزمره به پرسشهایی درباره طبقه، مصرف و قدرت تحسین کردهاند، برخی آن را کتابی بهشدت ضدسرمایهداری و ووک توصیف کرده و عدهای هم نیز بر قدرت کتاب در نشان دادن رابطه میان سلیقه، طبقه و جایگاه اجتماعی تأکید کرده است.
حتی یک نقد منتشرشده در Journal of Consumer Culture در سال ۲۰۲۶ نشان میدهد که کتاب هنوز ارزش بحث دانشگاهی دارد و آن را در زمینه مطالعات مصرف و فرهنگ بررسی میکند.
بنابراین با کتابی روبهرو نیستیم که همه درباره آن اتفاق نظر داشته باشند؛ و شاید همین موضوع برای کتابی درباره «سلیقه» کاملاً مناسب باشد.
این کتاب برای چه کسی است؟
اگر فقط دنبال یک کتاب درباره تاریخ فشن یا زیباییشناسی هستید، «سلیقهی بد» انتخاب اول شما نیست. اما اگر به این موضوعات علاقه دارید، احتمالاً کتاب بسیار جذابی خواهید داشت:
- فشن و تاریخ لباس
- جامعهشناسی فشن
- برندینگ و لوکس
- فرهنگ مصرف
- طبقه اجتماعی
- سرمایه فرهنگی
- طراحی داخلی
- معماری و سبک زندگی
- اینفلوئنسر مارکتینگ
- فرهنگ اینستاگرامی
- زیباییشناسی
- مینیمالیسم
- لوکس خاموش
- فرهنگ عامه
- رابطه میان هویت و مصرف
بهخصوص برای کسی که در فشن کار میکند، این کتاب یک سؤال ارزشمند ایجاد میکند: آیا ما به مردم لباس میفروشیم یا به آنها نسخهای از خودِ مطلوبشان را میفروشیم؟
اگر در صنعت فشن هستید، «سلیقهی بد» را اینطور بخوانید
به نظرم یکی از بهترین روشها این است که کتاب را مثل یک کتاب جامعهشناسی فشن بخوانید، حتی اگر رسماً کتاب جامعهشناسی فشن نباشد. هر بار «اولاه» درباره «سلیقه» حرف میزند، آن را به یک سؤال مارکتینگ تبدیل کنید:
چه کسی این سلیقه را ساخته؟
بعد بپرسید: چه کسی از آن پول درمیآورد؟
بعد: چه کسی از این سلیقه کنار گذاشته میشود؟
و در نهایت: چه زمانی همین سلیقه عوض خواهد شد؟
این چهار سؤال میتواند تقریباً هر ترند فشن را به یک موضوع اجتماعی تبدیل کند.
در نهایت، «سلیقهی بد» درباره زشتها نیست
و شاید این مهمترین چیزی باشد که باید درباره کتاب بدانیم. اسم کتاب ممکن است شما را به سمت این تصور ببرد که قرار است درباره چیزهای زشت، عجیب یا بدسلیقه بخوانید. اما مسئله اصلی «اولاه» چیز دیگری است. او میخواهد بفهمد چرا بعضی چیزها را زیبا و بعضی چیزها را زشت مینامیم؛ چرا بعضی انتخابها «کلاس» دارند و بعضی ندارند؛ چرا برخی آدمها بهطور طبیعی صاحب «سلیقه خوب» به نظر میرسند و بعضی دیگر باید برای اثبات آن تلاش کنند؛ و چگونه بازار، رسانه و ساختار طبقاتی از همین تفاوتها ارزش اقتصادی و اجتماعی میسازند.
در این نگاه، سلیقه دیگر فقط مسئله چشم و زیبایی نیست؛ مسئله قدرت است و شاید بعد از خواندن کتاب، دفعه بعد که وارد یک بوتیک، رستوران، خانه یا حتی صفحه اینستاگرام کسی شدید و با خودتان گفتید: «چه خوشسلیقه!»
یک سؤال کوچک در ذهنتان شکل بگیرد: «چرا؟»
همین «چرا» احتمالاً مهمترین چیزی است که «ناتالی اولاه» میخواهد از کتابش برای شما باقی بماند.



