رف سیمونز

رف سیمونز؛ مردی که موسیقی، هنر و شورش جوانی را به زبان مد ترجمه کرد

اگر قرار باشد برای رف سیمونز یک نقطه شروع پیدا کنیم، احتمالاً نباید آن را روی یک کت، یک لباس یا حتی یک فشن‌شو جست‌وجو کنیم. نقطه شروع او جایی میان یک روستای کوچک در بلژیک، یک استودیوی طراحی مبلمان، موسیقی موج جدید و یک فشن‌شوی مارتین مارژلاست.

سیمونز از آن دسته طراحانی نیست که از کودکی در رؤیای لباس‌دوختن بزرگ شده باشند. او حتی آموزش رسمی مد ندیده بود. اما شاید همین فاصله از سیستم آموزشی مد، به یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های زبان طراحی‌اش تبدیل شد: او به مد نه از درون سنت‌های آن، بلکه از بیرون نگاه کرد؛ از منظر طراحی، هنر، موسیقی، معماری، جوانی و فرهنگ خیابانی.

نتیجه، یکی از تأثیرگذارترین زبان‌های طراحی در مد معاصر بود؛ زبانی که از اواسط دهه ۱۹۹۰ آغاز شد و بعدها از جیل سندرز (Jil Sander) تا Dior، کلوین کلاین (Calvin Klein)  و در نهایت پرادا (Prada) را تحت تأثیر قرار داد.

از نیرپلت تا جهان مد

رف یان سیمونز (Raf Jan Simons) در ۱۲ ژانویه ۱۹۶۸ در Neerpelt، روستایی کوچک در بلژیک، متولد شد. پدرش، ژاک سیمونز (Jacques Simons)، نگهبان شب ارتش بود و مادرش آلدا بکرز (Alda Beckers)، به‌عنوان نظافتچی کار می‌کرد. خانواده نه ثروتمند بودند و نه به دنیای هنر و مد تعلق داشتند. خود سیمونز بعدها از محیط کودکی‌اش به‌عنوان جایی روستایی و دور از مراکز فرهنگی یاد کرده است؛ جایی که خبری از بوتیک، گالری یا سینما نبود.

 اما همین فقدان دسترسی، به شکل عجیبی او را به سمت فرهنگ تصویری و موسیقی سوق داد. تلویزیون، فروشگاه موسیقی و بعدها مجلات و تصاویر فشن برای او تبدیل به پنجره‌هایی به جهانی شدند که در زندگی روزمره‌اش وجود نداشت.

در سال ۱۹۸۶، وارد مؤسسه‌ای در شهر خنگ (Genk ) شد که امروز بخشی از مدرسه هنر لوکا (LUCA School of Arts) است و طراحی صنعتی و طراحی مبلمان خواند. در سال ۱۹۹۱ فارغ‌التحصیل شد.

این نکته برای فهم سیمونز مهم است: او ابتدا طراح بود، بعد طراح مد شد.

یک کارآموزی که مسیر زندگی‌اش را عوض کرد

در دوران تحصیل، سیمونز در استودیوی والتر وان بیرندونک (Walter Van Beirendonck) کارآموز شد. وان بیرندونک یکی از چهره‌های مهم نسل جدید طراحی بلژیک بود و سیمونز در آنجا نه‌فقط با دنیای فشن، بلکه با شیوه ارائه، ساختن تصویر و طراحی یک جهان بصری آشنا شد.

اما اتفاق تعیین‌کننده زمانی افتاد که وان بیرندونک او را با خود به پاریس برد تا فشن‌شوی مارتین مارجلا (Martin Margiela) را ببیند.

سیمونز پیش از آن فشن را تا حدی سطحی و وابسته به زرق‌وبرق می‌دانست؛ اما مواجهه با مارژلا این تصور را تغییر داد. آن نمایش برای او ثابت کرد که لباس می‌تواند چیزی بسیار فراتر از «لباس زیبا» باشد: می‌تواند ایده، فضا، موسیقی، رفتار، جامعه و حتی اعتراض باشد.

این همان لحظه‌ای بود که طراح آینده، مسیرش را پیدا کرد.

کافه‌ای که یک نسل از فشن بلژیک را ساخت

در همین سال‌ها بود که سیمونز با آدم‌هایی آشنا شد که بعدها بخش جدایی‌ناپذیر زبان تصویری او شدند: Olivier Rizzo، Willy Vanderperre، David Vandewal و Véronique Branquinho.

آن‌ها در کافه Witzli-Poetzli در آنتورپ جمع می‌شدند و درباره فشن، هنر و موسیقی حرف می‌زدند. دو نفر که آنها پیروشان بودد هلموت لَنگ ( Helmut Lang) و مارتین مارجلا (Martin Margiela) بودند.

اولیویه ریزو بعدها به یکی از استایلیست‌های اصلی سیمونز تبدیل شد و ویلی واندرپر عکاس بسیاری از کمپین‌ها و پروژه‌های او شد؛ رابطه‌ای که از دهه ۱۹۹۰ تا سال‌های بعد ادامه پیدا کرد. حتی در کمپین‌های معاصر پرادا نیز نام Rizzo در کنار سیمونز دیده می‌شود.

این شبکه دوستان و همکاران اهمیت زیادی دارد، چون یکی از ویژگی‌های اصلی کار سیمونز همیشه همین بوده: او به‌تنهایی یک جهان نمی‌سازد؛ یک جهان را با آدم‌های هم‌فکرش می‌سازد.

طراح مبلمان که ناگهان طراح مد شد

بعد از فارغ‌التحصیلی، سیمونز مد را فوراً به‌عنوان شغل انتخاب نکرد. مدتی به طراحی مبلمان برای گالری‌ها و فضاهای خصوصی پرداخت و حتی دوره‌ای با بازار دست‌دوم و طراحی اشیای داخلی درگیر بود.

در نهایت Linda Loppa، مدیر وقت بخش مد اکادمی سلطنتی هنرهای زیبای آنتورب (Royal Academy of Fine Arts Antwerp)، او را تشویق کرد که به‌جای رفتن به مدرسه مد، خودش طراحی لباس را یاد بگیرد. و این دقیقاً همان کاری بود که انجام داد.

در سال ۱۹۹۵، برند رف سیمونز (Raf Simons) متولد شد.

اولین مجموعه، Autumn/Winter 1995، برخلاف بسیاری از شروع‌های رسمی برندهای لوکس، با یک نمایش پرزرق‌وبرق معرفی نشد. سیمونز از دو مدل خیابانی استفاده کرد و معرفی مجموعه را به شکل ویدئویی ارائه داد. این انتخاب تصادفی نبود: از همان ابتدا، «جوان واقعی» برای او از «مدل حرفه‌ای» جذاب‌تر بود.

مدل‌های خیابانی، لباس‌های باریک، فضای صنعتی، موسیقی و حال‌وهوای نوجوانانه خیلی زود به امضای او تبدیل شدند.

وقتی جوانان خیابان وارد فشن شدند

در دهه ۱۹۹۰، سیمونز کاری کرد که بعدها بسیار معمول به نظر رسید: او فرهنگ جوانان، موسیقی، زیرزمینی‌ها، پانک و موج نو را نه صرفاً به‌عنوان «الهام»، بلکه به‌عنوان ماده خام طراحی وارد لباس کرد.

او درباره گروه‌های موسیقی، خرده‌فرهنگ‌ها و شخصیت‌هایی که دوست داشت، مثل یک آرشیویست رفتار می‌کرد. لباس‌هایش گاهی بیشتر شبیه سندی از یک نسل بودند تا محصولی برای پوشیدن.

به همین دلیل است که مجموعه‌های اولیه او امروز در بازار آرشیوی فشن چنین جایگاهی دارند. سیمونز در حال ثبت یک فرهنگ بود، پیش از آنکه بسیاری از آن نشانه‌ها به جریان اصلی مد راه پیدا کنند.

Ruffo Research  و اولین آزمون جدی

در سال‌های ۱۹۹۸ و ۱۹۹۹، سیمونز همراه Véronique Branquinho برای شرکت ایتالیایی چرم Ruffo Research دو مجموعه طراحی کرد؛ پروژه‌ای که به طراحان جوان اجازه می‌داد با متریال و تکنیک‌های تخصصی چرم کار کنند. مجله‌ی ووگ نیز از سیمونز و برانکوئینو به‌عنوان دو طراح مهمی یاد می‌کند که به Ruffo Research وجه تجربی‌تری دادند.

این همکاری اهمیت دیگری هم داشت: سیمونز نشان داد که می‌تواند زبان رادیکال و جوانانه خودش را وارد یک سیستم تولید حرفه‌ای و یک متریال سنتی و لوکس مثل چرم کند.

وین؛ پنج سال فاصله گرفتن از صنعت

در سال ۲۰۰۰، سیمونز برند خود را موقتاً متوقف کرد و به وین رفت. از اکتبر همان سال تا ژوئن ۲۰۰۵، استاد و رئیس بخش مد دانشگاه هنرهای کاربردی وین بود.

این پنج سال، بخش مهمی از زندگی حرفه‌ای اوست که گاهی در روایت زندگی‌اش نادیده گرفته می‌شود.

سیمونز فقط یک طراح لباس نبود؛ او به آموزش، هنر و تحقیق هم علاقه داشت. حتی در دوره‌ای که برند شخصی‌اش را متوقف کرده بود، در حال شکل دادن به نگاه نظری و فرهنگی خودش بود.

وقتی در سال ۲۰۰۱ به طراحی بازگشت، مشخص بود که دیگر همان طراح چند سال قبل نیست.

SS02؛ مجموعه‌ای که تاریخ آن را دوباره معنا کرد

یکی از بحث‌برانگیزترین مجموعه‌های سیمونز، Spring/Summer 2002 بود؛ مجموعه‌ای که پیش از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ روی صحنه رفت.

تصاویر مدل‌هایی با پوشش‌های صورت و حال‌وهوای خشن و ناآرام، بعد از ۱۱ سپتامبر معنای دیگری پیدا کردند. به همین دلیل این مجموعه بعدها بارها با تصاویر تروریسم، شورش شهری و فضای پس از حملات تروریستی خوانده شد.

اما یک نکته مهم وجود دارد: این مجموعه پیش از ۱۱ سپتامبر ارائه شده بود و سیمونز تأکید کرده بود که تمرکز او بر ناآرامی و فرهنگ جوانان بوده، نه پیش‌بینی حملات تروریستی. همین فاصله میان نیت طراح و معنایی که تاریخ بعدها به لباس‌ها داد، یکی از جذاب‌ترین نمونه‌های رابطه فشن با سیاست و فرهنگ است.

اینجا سیمونز عملاً نشان داد که لباس می‌تواند چیزی شبیه یک سند تاریخی باشد؛ سندی که حتی ممکن است بعداً معنایی پیدا کند که طراح هنگام ساختنش پیش‌بینی نکرده است.

Peter Saville؛ وقتی آلبوم موسیقی تبدیل به لباس شد

اگر یک همکاری را بتوان نقطه عطف زبان بصری سیمونز دانست، همکاری با طراح گرافیک بریتانیایی Peter Saville است.

در مجموعه Spring/Summer 2003، سیمونز از آثار گرافیکی Saville برای Joy Division، New Order و OMD استفاده کرد. کت‌ها و پارکاهایی با جلد آلبوم‌هایی مانند Unknown Pleasures، Technique و Power, Corruption & Lies به یکی از نمادین‌ترین تصاویر تاریخ مد مردانه تبدیل شدند.

این اتفاق فقط یک «پرینت روی لباس» نبود.

سیمونز کاری کرد که موسیقی، گرافیک، خاطره و هویت یک خرده‌فرهنگ وارد لباس شوند. کسی که آن کت را می‌پوشید، فقط یک لباس Raf Simons نداشت؛ بخشی از تاریخ موسیقی را روی بدنش حمل می‌کرد.

همین ایده بعدها بارها در کار او تکرار شد: لباس به رسانه تبدیل شد.

Raf by Raf؛ نسخه‌ای برای مخاطب گسترده‌تر

در سال ۲۰۰۵، سیمونز یک لاین با قیمت پایین‌تر به نام Raf by Raf Simons راه‌اندازی کرد؛ حرکتی که نشان می‌داد حتی یک برند با مشتریان خاص هم برای ادامه حیات باید به مسئله دسترسی و قیمت فکر کند.

چند سال بعد، این خط با Raf Simons 1995 جایگزین شد؛ لاینی که مستقیماً به آرشیو خود سیمونز برگشت و از عناصر مجموعه‌های قدیمی او استفاده کرد. حتی برخی محصولات خانه، مانند پتو و کوسن، نیز وارد این جهان شدند.

اینجا یک اتفاق جالب رخ می‌دهد: طراح به جای آنکه صرفاً به سمت آینده حرکت کند، آرشیو خودش را به محصول تبدیل می‌کند.

ایده‌ای که امروز در بازار archive fashion و resale بسیار آشناست، در آن زمان هنوز چنین جایگاهی نداشت.

حیل سندرز؛ ورود یک شورشی به قلب مینیمالیسم

در سال ۲۰۰۵، سیمونز به‌عنوان مدیر خلاق جیل سندرز منصوب شد؛ برندی که با مینیمالیسم دقیق، خلوص فرم و رنگ‌های خنثی شناخته می‌شد.

این انتخاب در نگاه اول عجیب بود. چطور طراح جوانی که از موسیقی زیرزمینی، نوجوانان خیابانی و پانک الهام می‌گرفت می‌توانست وارد یکی از خالص‌ترین خانه‌های مینیمالیسم اروپا شود؟

پاسخ در خود کار سیمونز بود.

او جیل سندرز را تخریب نکرد؛ آن را رمانتیک‌تر و احساسی‌تر کرد. مینیمالیسم سخت و معماری‌شده برند را با رنگ، گل، فرم‌های نرم‌تر و لباس‌های زنانه‌تر ترکیب کرد.

در آخرین نمایش او برای جیل سندرز در سال ۲۰۱۲، همکاری با گل‌آرای بلژیکی Mark Colle به یکی از تصاویر به‌یادماندنی کارنامه‌اش تبدیل شد؛ گل‌هایی که داخل محفظه‌های Plexiglas قرار گرفته بودند، نوعی طبیعت کنترل‌شده و شاعرانه را به مینیمالیسم سندرز اضافه می‌کردند.

یک طراح مردانه در قلب Dior

در سال ۲۰۱۲، سیمونز به یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های حرفه‌ای خود رسید: مدیر هنری کریستین دیور شد.

این اتفاق فقط انتقال یک طراح از یک برند به برند دیگر نبود. سیمونز که شهرت اصلی‌اش را از لباس مردانه و فرهنگ خیابانی گرفته بود، حالا باید میراث یکی از بزرگ‌ترین خانه‌های لباس زنانه جهان را تفسیر می‌کرد.

او تنها چند ماه بعد نخستین مجموعه Haute Couture خود را ارائه داد.

برای این نمایش، Mark Colle دیوارهای اتاق‌های یک عمارت تاریخی در پاریس را با صدها هزار گل پوشاند. این دکور هم ادای احترامی به علاقه کریستین دیور به باغ و گل بود و هم راهی برای وارد کردن حساسیت شخصی سیمونز به فضای دیور.

این تصویر، شاید بهترین استعاره برای دوره Dior سیمونز باشد: یک طراح سرد و مینیمال، وارد خانه‌ای شد که با رمانتیسم، گل و تاریخ اشباع شده بود؛ و به‌جای فرار از این میراث، آن را از نو ترجمه کرد.

او کدهای دیور، به‌ویژه نیو لوک (New Look) و فرم کمر باریک و دامن‌های حجیم، را حفظ کرد اما آنها را ساده‌تر، تمیزتر و معاصرتر ساخت.

Sterling Ruby؛ هنر به‌جای تزئین

یکی از مهم‌ترین رابطه‌های خلاقانه سیمونز، همکاری او با هنرمند آمریکایی Sterling Ruby است.

این همکاری از سال ۲۰۰۸ جدی شد؛ زمانی که Ruby در طراحی فضای فروشگاه Raf Simons در توکیو مشارکت کرد. یک سال بعد، سیمونز از دنیم‌هایی استفاده کرد که با تکنیک بلیچ توسط Ruby کار شده بودند و از آنها مجموعه‌ای از شلوارها و کت‌های جین ساخت.

 در پاییز/زمستان ۲۰۱۴، همکاری آنها حتی مستقیماً به یک مجموعه مشترک تبدیل شد: Raf Simons/Sterling Ruby؛ مجموعه‌ای که به‌جای مجموعه معمول برند ارائه شد.

برای سیمونز، هنرمند قرار نبود صرفاً یک «نام مشهور» برای همکاری باشد. آثار Ruby وارد ماده، فضا، رنگ و حتی ساختار لباس می‌شدند.

همین نگاه بعدها در Calvin Klein نیز ادامه پیدا کرد.

Adidas و تبدیل شدن یک طراح cult به یک پدیده تجاری

همکاری سیمونز با آدیداس در سال‌های دهه ۲۰۱۰، یکی از نقاط مهم در تاریخ همکاری فشن و فرهنگ اسنیکر بود.

در همکاری‌های Raf Simons x Adidas، به‌خصوص مدل‌هایی مانند Ozweego، زبان پیچیده و غیرمتعارف سیمونز وارد دنیای کفش‌های ورزشی شد. این همکاری کمک کرد مرز میان پوشش خیابان، فست فشن و فرهنگ اسنیکر بیش از گذشته محو شود. همکاری محدود کفش با Adidas برای پاییز/زمستان ۲۰۱۳ معرفی شد و بعد به یکی از همکاری‌های ماندگار سیمونز تبدیل شد.

 اهمیت این همکاری فقط در فروش کفش نبود؛ سیمونز نشان داد یک طراح آوانگارد می‌تواند روی فرهنگ مصرفی گسترده‌تری اثر بگذارد، بدون آنکه الزاماً زبان خودش را کاملاً قربانی بازار کند.

Dior and I؛ لحظه‌ای که جهان وارد ذهن سیمونز شد

در سال ۲۰۱۴، مستند Dior and I به کارگردانی Frédéric Tcheng در فستیوال فیلم ترایبکا (Tribeca Film Festival) به نمایش درآمد.

فیلم، سیمونز را از نخستین روزهای حضورش در Dior تا خلق نخستین مجموعه اوت کوتور دنبال می‌کند؛ اما اهمیت آن فقط در نمایش لباس‌ها نیست. فیلم نشان می‌دهد طراحی در سطح یک خانه بزرگ لوکس چگونه میان فشار تجاری، میراث تاریخی، زمان، تیم‌های تولید، اتلیه و ایده شخصی طراح شکل می‌گیرد.

 و شاید برای اولین بار، مخاطب عمومی فرصت پیدا کرد سیمونز را نه فقط به‌عنوان «طراح نابغه»، بلکه به‌عنوان انسانی کم‌حرف، مضطرب، وسواسی و گاهی آسیب‌پذیر ببیند.

به همین دلیل Dior and I برای فهم سیمونز اهمیت دارد: فیلم نشان می‌دهد پشت آن ظاهر سرد و کنترل‌شده، طراح بسیار احساسی‌ای وجود دارد.

خروج از Dior و تبدیل شدن به ترند گوگل

در اکتبر ۲۰۱۵، سیمونز از دیور جدا شد.

او تنها چند روز بعد از اعلام جدایی، در فهرست Google Year in Search به رتبه اول طراحان مد ترند سال رسید. این رتبه دقیقاً به معنی «بیشترین تعداد جست‌وجو» نبود؛ بلکه گوگلافزایش چشمگیر علاقه و جست‌وجو درباره یک نام را اندازه می‌گرفت. خروج غیرمنتظره او از دیور یکی از عوامل اصلی این جهش بود.

 این اتفاق یک تناقض جالب داشت: مردی که از شبکه‌های اجتماعی فاصله می‌گرفت و اساساً با منطق فرهنگ سلبریتی و شهرت، راحت نبود، به یکی از بیشترین نام‌های جست‌وجوشده دنیای فشن تبدیل شد.

Calvin Klein؛ بزرگ‌ترین آزمایش او

در سال ۲۰۱۶، سیمونز به‌عنوان مدیر خلاقیت شرکت کلوین کلاین منصوب شد؛ جایگاهی بسیار گسترده‌تر از یک مدیر طراحی معمولی.

او نه‌فقط مسئول لباس، بلکه مسئول بخش‌های مختلف خلاقیت، تبلیغات، بازاریابی و تصویر برند شد؛ قدرتی که در ساختار کلوین کلاین از زمان خود بنیان‌گذار برند کمتر دیده شده بود.

 نام‌گذاری کالکشن اصلی نیز تغییر کرد و Calvin Klein 205W39NYC به زبان تازه برند تبدیل شد.

سیمونز برای Calvin Klein یک پروژه فرهنگی بزرگ‌تر ساخت: اندی وارهول (Andy Warhol)، Sterling Ruby، فیلم، موسیقی، هنر آمریکایی، لباس‌های اداری، یونیفرم، کاوبوی و حتی ارجاعات به خشونت و تاریخ آمریکا وارد جهان برند شدند.

او می‌خواست Calvin Klein را نه فقط به‌عنوان یک برند لباس، بلکه به‌عنوان یک پدیده فرهنگی آمریکایی بازتعریف کند.

SS18؛ بازگشت به گذشته برای ساختن آینده

برای مجموعه Spring/Summer 2018، سیمونز دوباره سراغ یکی از وسواس‌های قدیمی خود رفت: Joy Division و Peter Saville.

این بار اما صرفاً بازتولید گذشته نبود. او نشانه‌های آرشیوی خود را دوباره برش زد، ترکیب کرد و در بستری تازه قرار داد. همان گرافیک‌هایی که سال‌ها قبل بخشی از زبان شخصی او بودند، حالا در یک برند آمریکایی عظیم و در بستر هفته‌ی مد نیویورک ظاهر شدند.

این کار یکی از ویژگی‌های مهم سیمونز را آشکار می‌کند: او آرشیو را برای نوستالژی نمی‌خواهد؛ آرشیو برای او ماده خام آینده است.

Jean-Georges d’Orazio  و زندگی‌ای که با کار درهم تنیده شد

در سال‌های Calvin Klein، سیمونز همراه Jean-Georges d’Orazio، شریک زندگی‌اش در آن دوره، به نیویورک رفت. d’Orazio نیز در Calvin Klein در جایگاه Senior Director of Brand Experience فعالیت کرد.

حضور او نمونه دیگری از شیوه‌ای بود که سیمونز زندگی شخصی و شبکه خلاق اطراف خود را با پروژه‌های حرفه‌ای پیوند می‌زد؛ همان‌طور که سال‌ها پیش Olivier Rizzo، Willy Vanderperre و دیگر همکاران نزدیکش در شکل‌گیری جهان بصری او نقش داشتند.

پایان Calvin Klein

با وجود موفقیت هنری و توجه فراوان رسانه‌ها، همکاری سیمونز و Calvin Klein دوام زیادی نداشت.

در دسامبر ۲۰۱۸، دو طرف اعلام کردند که به‌صورت توافقی از یکدیگر جدا می‌شوند. شرکت تصمیم گرفته بود برند را در مسیری متفاوت از دیدگاه خلاقانه سیمونز حرکت دهد.

این جدایی یکی از مهم‌ترین درس‌های حرفه سیمونز را نشان داد: داشتن یک vision قدرتمند الزاماً به معنای سازگاری آن vision با ساختار یک corporation نیست.

سیمونز می‌توانست یک برند را از نظر فرهنگی احیا کند، اما احیای فرهنگی همیشه با اهداف مالی، ساختار سازمانی و منطق بازار یکسان نیست.

و بعد، Prada

در فوریه ۲۰۲۰، خبر مهم دیگری منتشر شد: رف سیمونز به‌عنوان مدیر خلاقیت همراه در کنار میوچا چرادا (Miuccia Prada) به Prada پیوست.

این انتصاب در تاریخ مد لوکس اتفاقی کم‌سابقه بود. دو طراح بزرگ، نه به‌عنوان طراح و مدیر، بلکه به‌عنوان دو همکار خلاق با مسئولیت مشترک، در یک خانه قرار گرفتند. نخستین مجموعه مشترک آنها برای Spring/Summer 2021 ارائه شد.

این همکاری از جهتی منطقی‌ترین نقطه مسیر سیمونز بود.

پرادا هم مانند سیمونز به هنر، تاریخ، تناقض، اختصاصی بودن و ایده‌های فرهنگی علاقه دارد. اما تفاوت آنها جذاب‌تر است: Prada اغلب از زاویه‌ای ایتالیایی، روشنفکرانه و گاهی کنایه‌آمیز به لباس نگاه می‌کند؛ سیمونز از زاویه‌ای بلژیکی، موسیقایی، جوانانه و احساسی.

در نتیجه، همکاری آنها بیشتر از آنکه یک «ادغام سبک» باشد، نوعی گفت‌وگوی دو ذهن خلاق است.

و این همکاری همچنان ادامه دارد؛ حتی در پروژه‌های Prada در سال ۲۰۲۶، میوچا پرادا  و رف سیمونز به‌عنوان مدیران خلاقیت معرفی شده‌اند.

پایان برند  Raf Simons؛ پایان رف سیمونز نیست

در نوامبر ۲۰۲۲، سیمونز اعلام کرد که مجموعه Spring/Summer 2023 آخرین مجموعه برند شخصی‌اش خواهد بود؛ پایانی پس از ۲۷ سال.

این خبر برای بسیاری شوکه‌کننده بود، زیرا برند Raf Simons یکی از معدود برندهایی بود که بدون تبدیل شدن کامل به یک ماشین تجاری عظیم، توانسته بود طی چند دهه جایگاهی تقریباً اسطوره‌ای پیدا کند.

اما شاید این پایان را نباید صرفاً به معنای «بسته شدن یک برند» دید.

سیمونز بخش بزرگی از میراث خودش را قبلاً ساخته بود. لباس‌های او وارد بازار آرشیوی شده بودند، همکاری‌هایش با هنرمندان و موسیقیدانان تبدیل به منابع الهام نسل‌های بعد شده بود و تأثیرش بر پوشش خیابان، لباس مردانه، فرهنگ اسنیکر و حتی زبان بصری برندهای بزرگ‌تر، دیگر قابل حذف نبود.

برند بسته شد؛ اما زبان رف سیمونز باقی ماند.

چرا رف سیمونز این‌قدر مهم است؟

اهمیت سیمونز فقط در تعداد خانه‌هایی که مدیریت کرده یا جوایزی که گرفته نیست.

او یکی از کسانی بود که نشان داد فشن می‌تواند هم‌زمان لباس، موسیقی، هنر، خاطره، جامعه و هویت باشد.

او از مدل‌های خیابانی استفاده کرد، زمانی که این کار هنوز عادی نبود.

جلد آلبوم را روی لباس آورد، پیش از آنکه موسیقی و مد به همکاری‌ای روزمره تبدیل شوند.

هنرمندان معاصر را به بخشی از فرآیند طراحی تبدیل کرد، نه صرفاً نامی برای یک همکاری.

آرشیو شخصی خودش را بارها بازخوانی کرد.

و مهم‌تر از همه، مفهوم «طراح مد» را از کسی که صرفاً لباس طراحی می‌کند به کسی گسترش داد که یک جهان فرهنگی می‌سازد.

از این منظر، مسیر رف سیمونز را می‌توان تقریباً به‌صورت یک زنجیره دید: طراحی صنعتی، مبلمان، موسیقی، هنر، جوانان، خیابان، مد مردانه، مینیمالیسم، کوتور، هنر معاصر، فرهنگ آمریکایی، پرادا.

و شاید راز ماندگاری او دقیقاً همین باشد: سیمونز هیچ‌وقت فقط درباره لباس فکر نکرد.

خودش در دوره Calvin Klein گفته بود که نقطه شروعش در زندگی، «فشن» نبوده؛ هنر، طراحی، فیلم و موسیقی بوده‌اند و فشن در نهایت به چیزی تبدیل شده که انجام می‌دهد.

این جمله، شاید بهترین کلید برای فهم تمام کارنامه او باشد.

رف سیمونز طراح لباسی نبود که از موسیقی و هنر الهام بگیرد؛ او هنرمند و طراح و مشاهده‌گری بود که در نهایت لباس را به رسانه اصلی خود تبدیل کرد.

و شاید به همین دلیل است که یک کت Raf Simons، گاهی فقط یک کت نیست؛ می‌تواند یک آلبوم، یک نسل، یک شورش، یک خاطره یا حتی تصویری از آینده باشد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *