اگر بخواهیم برای چند دهه از تاریخ سرگرمی آمریکا یک کمد لباس تصور کنیم، احتمالاً هیچکس به اندازه باب مکی درون آن لباس نگذاشته است.
مرلین مونرو، شر، کارول برنت، دایانا راس، تینا ترنر، لیزا مینلی، بت میدلر، باربارا استرایسند، التون جان، دالی پارتن، جودی گارلند، مدونا، ویتنی هیوستون و دهها ستاره دیگر.
بعضیها را به زنان افسانهای تبدیل کرد، بعضیها را به موجوداتی از یک سیاره دیگر و بعضیها را عمداً مضحک کرد و همین نکته شاید مهمترین راز باب مکی باشد: او هیچوقت لباس را فقط برای «خوشپوش بودن» طراحی نمیکرد.
لباس برای او باید شخصیت میساخت، داستان تعریف میکرد، شوخی میکرد، نور را میگرفت و اگر لازم بود جنجال به پا میکرد.
مکی طراح لباس صحنه بود؛ اما تأثیرش از بسیاری از طراحان مدِ سالنهای مد بیشتر شد.
او برای ستارهها لباس نمیدوخت.
او به ستارهها تصویر میداد.
از پسربچهای که عاشق سینما بود تا مردی که لباس ستارهها را میکشید
باب مکی در سال ۱۹۳۹ در مونتری پارک کالیفرنیا متولد شد.
کودکیاش چندان شبیه زندگی پرزرقوبرقی نبود که بعدها طراحی میکرد.
او سالهایی از کودکی را نزد مادربزرگش گذراند؛ زنی سختگیر که معتقد بود بچه باید «دیده شود، نه شنیده». پناه مکی سینما بود.
فیلمهای هالیوودی و مجلات مد برای او تبدیل شدند به نوعی مدرسه غیررسمی.
آنقدر مجذوب دنیای فیلم بود که روی کمد اتاقش صحنههای کوچک سینمایی میساخت و برای ستارههای کاغذی لباس طراحی میکرد.
سالها بعد، وقتی درباره زندگیاش حرف میزد، هنوز از اولین مواجهههایش با سینما با حالوهوایی تقریباً مذهبی یاد میکرد.
برای پسری که در کودکی لباس ستارههای کاغذی را طراحی میکرد، هالیوود بعدها تبدیل شد به بزرگترین کارگاه ممکن.

۱۹۶۱؛ ورود به هالیوود از راهی که کمتر دیده میشد
مکی در سال ۱۹۶۱ وارد دنیای حرفهای هالیوود شد؛ اما نه بهعنوان یک طراح مشهور.
او ابتدا هنرمند طراح بود؛ کسی که طراحیهای لباس را برای طراحان بزرگ میکشید و این یعنی از همان ابتدا با استادان افسانهای سیستم استودیویی هالیوود کار کرد؛ از جمله ادیت هد (Edith Head) و ژان لوییس (Jean Louis).
این مرحله برای فهمیدن شخصیت حرفهای مکی بسیار مهم است. او از ابتدا یاد گرفت که لباس سینمایی فقط «زیبا» نیست.
باید روی بدن بازیگر درست بنشیند، شخصیت را تعریف کند، از فاصله دور خوانا باشد، با نور دوربین کار کند، در حرکت زنده بماند و گاهی حتی یک شوخی را منتقل کند.
مکی بعدها همین منطق را از سینما به تلویزیون، صحنه، کنسرت و فرش قرمز برد.
مرلین مونرو؛ اولین افسانه بزرگ
یکی از مشهورترین داستانهای زندگی مکی به مرلین مونرو مربوط است.
اما اینجا باید یک اشتباه تاریخی بسیار رایج را اصلاح کنیم.
باب مکی لباس معروف مرلین مونرو برای اجرای «تولدت مبارک آقای رییس جمهور (Happy Birthday, Mr. President)» را طراحی نکرد؛ طراح آن لباس، ژان لوییس بود.
مکی در آن زمان بهعنوان طراح اسکیس نزد ژان لویی کار میکرد و اسکیس همان لباس معروف را کشید.
لباسی که مرلین در ۱۹۶۲ هنگام اجرای «تولدت مبارک» برای جان اف. کندی پوشید؛ لباسی از پارچهای بسیار شفاف که با هزاران نگین تزئین شده بود و در نور صحنه تقریباً به پوست دوم او تبدیل میشد و این نخستین برخورد مکی با یکی از بزرگترین تصاویر تاریخ فرهنگ عامه بود.
سالها بعد، وقتی همه دنیا نام باب مکی را با لباسهای ستارهها میشناختند، تصویر مرلین هنوز در ابتدای داستان او قرار داشت.

جودی گارلند؛ آزمونی سخت اما تعیینکننده
مکی بعدتر با طراح لباس رِی آقایان (Ray Aghayan) کار کرد؛ همکاریای که به یکی از مهمترین روابط زندگی او تبدیل شد.
آقایان طراح لباس ایرانی-آمریکایی بود که در تهران متولد شده بود و بعدها در هالیوود فعالیت کرد.
مکی و آقایان در پروژههایی از جمله شوی جودی گارلند (The Judy Garland Show) همکاری کردند.
گارلند، برخلاف تصویر درخشان ستاره روی صحنه، زندگی پیچیده و دشواری داشت.
مکی بعدها از او بهعنوان استعدادی فوقالعاده یاد میکرد که کودکی و شهرت زودهنگام آسیبهای عمیقی به او زده بود.
اما همین پروژه به مکی امکان داد با بسیاری از چهرههای بزرگ صنعت سرگرمی آشنا شود.
و مهمتر از آن، همکاری او با آقایان از رابطهای کاری فراتر رفت.
ری آقایان شریک زندگی و شریک حرفهای مکی شد و این رابطه تا زمان مرگ آقایان در سال ۲۰۱۱ ادامه داشت.

میتزی گینور؛ اولین ستارهای که واقعاً به مکی اعتماد کرد
در سال ۱۹۶۶، بازیگر و خواننده میتزی گینور (Mitzi Gaynor) از مکی خواست برای برنامه لاسوگاس و برنامههای تلویزیونیاش لباس طراحی کند.
این نقطه عطف بزرگی بود.
مکی برای نخستین بار فرصت پیدا کرد جهان خودش را بهطور کامل اجرا کند: رقص + بدن + شوخی + زرقوبرق + تئاتر.
همین ترکیب بعدها تبدیل شد به امضای او.
مکی فهمیده بود که تلویزیون یک ویژگی دارد که سینما ندارد: ستاره ممکن است هر هفته مقابل میلیونها نفر ظاهر شود.
پس لباس باید قابل تشخیص باشد؛ باید مخاطب با دیدن یک سیلوئت، یک پر، یک کلاه یا یک انفجار پولک بفهمد: این باب مکی است.
کارول برنت؛ زنی که به مکی اجازه داد دیوانه باشد
اما اتفاقی که مکی را واقعاً به یک نام بزرگ در تلویزیون تبدیل کرد، همکاری با کارول برنت (Carol Burnett) بود.
وقتی برنت و تهیهکنندهاش جو همیلتون نمایش شوی کارول برنت (The Carol Burnett Show) را راه انداختند، مکی مسئول طراحی لباسهای آن شد.
او در تمام ۱۱ سال اجرای برنامه حضور داشت و این یعنی حجم باورنکردنی کار.
برای این برنامه، مکی گاهی حدود ۵۰ تا ۷۰ لباس در هفته تولید میکرد.
اما مهمتر از تعداد لباسها، نوع نگاه او بود.
کارول برنت برنامهای کمدی داشت؛ پس لباس قرار نبود همیشه زیبا باشد.
گاهی باید خودِ شوخی میشد و اینجا یکی از مشهورترین لباسهای تاریخ تلویزیون متولد شد.
برباد رفته (Gone with the Wind) و آن لباس پردهای معروف
سال ۱۹۷۶
کارول برنت قرار بود در یک پارودی از فیلم برباد رفته، نقش «اسکارلت اوهارا (Starlett O’Hara)» را بازی کند.
در فیلم اصلی، لباس معروف اسکارلت از پردههای خانه ساخته شده بود، مکی ایده را گرفت و یک قدم جلوتر رفت.
او برای برنت لباسی ساخت که واقعاً شبیه پرده بود؛ با میله پرده هنوز وصل به لباس.
حتی بخش بالایی پرده هم به شکل کلاه استفاده شد.
برنت در حالی که لباس را پوشیده بود، از پلهها پایین آمد.
نتیجه؟
یکی از ماندگارترین شوخیهای تصویری تاریخ تلویزیون آمریکا.
خود برنت بعدها وقتی طرح لباس مکی را دید، فهمید که این میتواند یکی از بزرگترین gagهای تصویری تاریخ باشد.
و امروز آن لباس فقط یک لباس معمولی نیست در مجموعه Smithsonian نگهداری میشود.
یعنی چیزی که قرار بود یک شوخی تلویزیونی باشد، تبدیل شد به یک شیء تاریخی.

و بعد، شر(Cher) وارد شد
اگر کارول برنت به مکی اجازه داد طنز را کشف کند، شر (Cher) به او اجازه داد خیالپردازی کند.
آنها ابتدا در فضای برنامههای تلویزیونی یکدیگر را پیدا کردند.
شر آن زمان هنوز «شرِ امروزی» نبود.
او دختر جوانی با موهای بلند و صاف بود و در سالهای ابتدایی شهرتش استایلی متفاوت، هیپی و ضد جریان اصلی داشت.
مکی متوجه شد که بدن و شخصیت شر ظرفیت چیزهایی را دارد که بسیاری از ستارهها نمیتوانستند بپوشند و از همینجا یکی از مهمترین همکاریهای تاریخ لباس صحنه شروع شد.
خود شر بعدها درباره مکی گفته بود که بدون او مثل «طاووسی بدون پر» میبود.
فلسفه «پارچه کمتر، زرقوبرق بیشتر»
شر و مکی بهتدریج یک زبان بصری جدید ساختند.
لباسها:
- شکم را نشان میدادند،
- پاها را بلندتر نشان میدادند،
- از پارچههای شفاف استفاده میکردند،
- پر داشتند،
- پولک داشتند،
- مهرهدوزی داشتند،
- سرشانههای اغراقشده داشتند و
- گاهی آنقدر کم بودند که مرز لباس و بدن را محو میکردند.
این همان چیزی بود که مکی بعدها با طنز از آن بهعنوان نوعی فلسفه استفادهی کمتر از پارچه، لباس کوچکتر یا سکسیتر (more razzle-dazzle, less fabric یاد میکرد.
اما نکته مهم این بود: مکی لباس را برای یک زن معمولی طراحی نمیکرد.
او برای یک شخصیت صحنهای طراحی میکرد.
شر قرار نبود شبیه همسایه شما باشد.
قرار بود وقتی روی صحنه ظاهر میشود، همه بدانند: شر (Cher) اینجاست!
۱۹۷۴؛ شبی که شر تقریباً برهنه به مت گالا رفت
یکی از تاریخیترین همکاریهای مکی و شر در سال ۱۹۷۴ اتفاق افتاد.
شر در اولین حضورش در مت گالا لباسی پوشید که امروز یکی از نمادهای اصلی تاریخ فرش قرمز است: یک لباس تقریباً شفاف، پوشیده از مهره و تزئینات، با پرهای سفید در آستین و پایین لباس.
توهم برهنگی آنقدر قوی بود که در نگاه اول انگار شر چیزی به تن ندارد و مکی خودش در کنار او بود.
عکسها همهجا منتشر شدند.
آن زمان چنین چیزی برای مت گالا تقریباً یک شوک فرهنگی بود.
حتی خود مکی بعدها گفت که بعد از آن لباس، خوانندهها و اجراکنندگان مختلف با او تماس میگرفتند و لباسهایی «مثل لباسهای شر» میخواستند.
شر بعداً همان لباس را در تصویری که روی جلد تایم (Time) منتشر شد نیز پوشید.
این تصویر به یکی از شناختهشدهترین تصاویر مد دهه ۱۹۷۰ تبدیل شد و امروز اگر کسی از لباس برهنه (naked dress) حرف بزند، یکی از اولین تصاویر تاریخی که باید به ذهن برسد همین لباس است.
۱۹۸۶؛ وقتی شر تصمیم گرفت به آکادمی اسکار جواب بدهد
اما شاید حتی مشهورتر از لباس مت گالا، لباس شر برای اسکار ۱۹۸۶ باشد.
شر برای مراسم اسکار آمده بود؛ اما از نگاه خودش آکادمی او را جدی نگرفته بود.
پس تصمیم گرفت به مراسمی که قرار بود او را داوری کند، پاسخ بدهد.
و پاسخ؟
لباس نبود؛ یک بیانیه بود.
مکی برای او یک دامن بسیار پایینتنهنما، بالاتنهای که بخش زیادی از شکم را آزاد میگذاشت و یک پوشش سر عظیم شبیه موهاوک با پرهای سیاه ساخت.
نتیجه یکی از معروفترین تصاویر تاریخ اسکار شد.
خود مکی هم درباره این لباس کمی نگران بود؛ اما شر دقیقاً میدانست چه میخواهد.
او میخواست به آکادمی بگوید: اگر قرار نیست مرا جدی بگیرید، دستکم نمیتوانید مرا نادیده بگیرید.
و این یکی از چیزهایی بود که مکی در لباسهای شر بهخوبی انجام میداد: لباس را به سلاح تبدیل میکرد.

و سپس یکی از جنجالیترین لباسهای تاریخ موزیکویدئو
۱۹۸۹: کاش میتوانستم زمان را به عقب برگردانم!
شر در ویدئو با لباسی بسیار شفاف و بدننما ظاهر شد که تقریباً چیزی را پنهان نمیکرد.
مکی بعدها گفت خودش ابتدا با این لباس راحت نبود و حتی نمیخواست اعتبار طراحی آن به نامش ثبت شود.
اما یک نکته جالب وجود دارد: این ایده تا حد زیادی از خود شر آمد.
او لباس جسورانهای میخواست و مکی در نهایت آن را اجرا کرد؛ ویدئو آنقدر جنجالی شد که برای مدتی از MTV کنار گذاشته شد.
یعنی دوباره همان اتفاق افتاد: یک لباس مکی تبدیل شد به خبر.
مکی فقط طراح شر (Cher) نبود
این شاید بزرگترین سوءتفاهم درباره او باشد.
اگرچه همکاری با شر آنقدر مشهور بود که گاهی همه میراث مکی را به او تقلیل میدهند، اما مشتریان مکی شبیه فهرست کوتاهی از تاریخ سرگرمی قرن بیستم هستند.
او برای این چهرهها طراحی کرد: دایانا راس (Diana Ross)، سوپریمز (The Supremes)، تینا ترنر (Tina Turner)، جودی گارلند (Judy Garland)، لیزا مینلی (Liza Minnelli)، بت میدلر (Bette Midler)، باربارا استرایسلند (Barbra Streisand)، دالی پارتن (Dolly Parton)، التون جان (Elton John)، جوآن ریورز (Joan Rivers)، ویتنی هیوستون (Whitney Houston)، مدونا (Madonna)، اپرا وینفیری (Oprah Winfrey)، راکل ولش (Raquel Welch)، آن مارگارت (Ann-Margret)، میتزور کینور (Mitzi Gaynor) و بعدها نسلهای جدیدتری از هنرمندان نیز سراغ آثار و زبان بصری او رفتند.
دایانا راس و سوپریمز؛ وقتی پاپ باید براق میشد
مکی برای دایانا راس و سوپریمز و همچنین تمپتیشنز (The Temptations) طراحی کرد.
اینجا او وارد یکی دیگر از مهمترین عرصههای تاریخ موسیقی شد: گروههای زنانه پاپ.
لباس دیگر فقط لباس یک خواننده نبود، باید سه یا چند زن را به یک تصویر واحد تبدیل میکرد، در عین حال هرکدام باید شخصیت خودشان را حفظ میکردند.
این همان کاری بود که مکی در لباسهای صحنهایاش بسیار خوب بلد بود: ساختن یک سیلوئت که از چند متر دورتر هم خوانده شود.

تینا ترنر؛ زنی که مکی برایش «قدرت» طراحی کرد
اگر شر یکی از مهمترین بومهای مکی برای اغوا و نمایش بود، تینا ترنر، بوم او برای به تصویر کشیدن قدرت بود.
مکی در دورهای با تینا کار کرد که او داشت از سایه دوران Ike & Tina Turner بیرون میآمد و هویت مستقل خودش را میساخت.
مکی بعدها توضیح داده بود که تینا میخواست چیزی شبیه یک زن غار نشین سکسی (sexy cave woman) باشد.
و نتیجه، لباسهایی شد که با پاهای بلند، موهای بزرگ، حاشیه و زرقوبرق، بدننمایی و انرژی جنسی، قدرت صحنهای تینا را چند برابر میکردند.
این یکی از ویژگیهای مهم کار مکی بود: او بدن زن را صرفاً «زیبا» نمیکرد.
آن را به بخشی از قدرت اجرایی تبدیل میکرد.
التون جان؛ چون چرا باید جدی باشیم؟
و بعد میرسیم به التون جان!
مکی برای التون جان یکی از آزادترین و عجیبترین زمینهای بازی ممکن را داشت.
التون اصلاً نمیخواست «معمولی» لباس بپوشد, او لباس میخواست، شخصیت میخواست.
مکی برای او همهچیز طراحی کرد: از لباسهای پرزرقوبرق گرفته تا لباسهای ورزشی و عجیب.
و یکی از معروفترین همکاریهایشان؟ دانلد داک (Donald Duck).
بله.
مکی برای التون جان لباس دانلد داک طراحی کرد؛ با دم بزرگ، پاهای اردکی و تمام جزئیات.
مشکل؟
لباس آنقدر بزرگ و عجیب بود که حتی نواختن پیانو را برای التون دشوار میکرد.
و این دقیقاً جهان باب مکی بود: اگر قرار است روی صحنه باشی، چرا باید شبیه آدمهای عادی باشی؟
او حتی برای التون لباسهای فرشته و شیطان و مجموعهای از شخصیتهای نمایشی دیگر طراحی کرد.

باربارا استرایسند؛ مشتریای که سؤال میپرسید
مکی درباره باربارا استرایسند (Barbra Streisand) داستان جالبی داشت.
او میگفت استرایسند برخلاف بعضی مشتریها دائماً درباره لباس سؤال میکرد: «واقعاً این خوب است؟»، «میتوانیم سه یا چهار مدل دیگر را امتحان کنیم؟»، «بعد تصمیم بگیریم؟»
برای مکی، چنین مشتریای باعث میشد خودش هم بیشتر فکر کند.
چون استرایسند فقط نمیخواست لباس زیبا باشد، میخواست بداند چرا باید آن لباس را بپوشد.
و شاید همین ویژگی باعث شد همکاری با او برای مکی از نظر خلاقانه جذاب باشد.
مارلن دیتریش؛ وسواسی که مکی دوستش داشت
مکی حتی با مارلین دیتریش (Marlene Dietrich) نیز ارتباط داشت.
او از دیتریش بهعنوان فردی بسیار دقیق و وسواسی یاد میکرد، لباسها ممکن بود بارها و بارها در اتاق پرو تغییر کنند.
مکی بعدها با لحنی بامزه تعریف میکرد که دیتریش حتی در یخچال مشترک محل کار سرک میکشید و اگر غذای قدیمی میدید دور میریخت.
این داستان کوچک یک چیز جالب درباره مکی نشان میدهد: او ستارهها را فقط از پشت ویترین نمیدید، با آنها زندگی حرفهای روزمره داشت؛ با عادتها، وسواسها، بداخلاقیها و شوخیهایشان.
لیزا مینلی؛ لباس بهعنوان انرژی
برای لیزا مینلی (Liza Minnelli) هم مکی طراحی کرد.
در دنیای لیزا، لباس باید بتواند با بدن حرکت کند، لباس صحنهای او نباید جلوی رقص و اجرا را بگیرد، در عین حال باید از دور دیده شود.
این یکی از مهارتهای کمتر دیدهشده مکی بود: پشت آن همه پولک و پر، یک مهندس بسیار دقیق لباس صحنه وجود داشت.
لباس باید کار میکرد؛ نه اینکه فقط زیبا به نظر برسد.
کارول چانینگ و لباس 18 کیلویی
یکی از شاهکارهای کمتر گفتهشده مکی، لباس کارول چانینگ (Carol Channing) برای موزیکال Lorelei بود.
لباسی که برای شخصیت Lorelei Lee طراحی کرد، حدود ۱۸ کیلوگرم وزن داشت
چانینگ در اولین تعظیم روی صحنه تقریباً با صورت به جلو افتاد و حتی میگفت نزدیک بود دندانهایش بشکند.
مشکل دیگری هم وجود داشت: تعویض لباس بسیار سریع بود.
مکی برای حل مشکل گفت: آستینها را حذف کن.
و همین اتفاق نشان میدهد مکی فقط طراح زیبایی نبود؛ او باید برای واقعیت اجرای زنده هم راهحل پیدا میکرد.
این لباس امروز در Smithsonian نگهداری میشود.

لباس برای جودی گارلند، لباس برای شوخی، لباس برای ستاره
در فهرست مشتریان مکی، نام ج.دی گارلند (Judy Garland) جایگاه ویژهای دارد.
اما یک نکته درباره تمام این زنان وجود داشت: مکی نمیخواست همه را شبیه یکدیگر کند.
او میدانست لباس جودی گارلند باید با لباس شر فرق داشته باشد.
لباس کارول برنت باید با لباس تینا ترنر فرق داشته باشد.
لباس دایانا راس باید با لباس بت میدلر فرق داشته باشد.
امضای مکی یک فرم ثابت نبود؛ یک روش فکر کردن بود.
و این دقیقاً دلیل ماندگاری اوست.
مکی و «کمپ»؛ جایی میان فشن، تئاتر و شوخی
امروز وقتی به لباسهای مکی نگاه میکنیم، بسیاری از آنها را با واژه کمپ توصیف میکنیم.
اما مکی قبل از اینکه کمپ دوباره در فشن به واژه محبوبی تبدیل شود، سالها با همان منطق کار میکرد: اغراق، نمایش، طنز، زرقوبرق، خودآگاهی و لذت بردن از مصنوعی بودن لباس.
برای مکی، لباس قرار نبود وانمود کند که «طبیعی» است.
قرار بود کاملاً بگوید: من لباس صحنهام، پر من واقعی است، پولک من برای انعکاس نور است و این کلاه آنقدر بزرگ است که هیچ آدم عاقلی در خیابان آن را نمیپوشد.
و دقیقاً همین است که آن را جذاب میکند.
چرا دنیای مد گاهی مکی را جدی نمیگرفت؟
اینجا یکی از جالبترین تناقضهای میراث مکی شکل میگیرد.
او فوقالعاده موفق بود، ستارهها میخواستند با او کار کنند، تلویزیون عاشقش بود، برادوی عاشقش بود، هالیوود عاشقش بود.
اما دنیای رسمی فشن گاهی با او مثل یک طراح «کماهمیتتر» برخورد میکرد.
چرا؟
چون مکی عمدتاً طراح لباس نمایشی بود، نه طراح سنتی.
او لباس برای زندگی روزمره طراحی نمیکرد، لباس برای اجرا طراحی میکرد و همین موضوع باعث شد گاهی ارزش واقعی تأثیر او بر مد کمتر دیده شود.
اما عجیب اینجاست که بسیاری از چیزهایی که امروز روی فرش قرمز میبینیم، سالها قبل در لباسهای مکی وجود داشتند: لباس لخت، بدننمایی، شکم بیرون، هدپیسهای عظیم، پر، سنگهای براق، پولک، نسبتهای اغراق آمیز، لباس برای نمایش.
تام فورد درباره مکی گفته بود که او یکی از تأثیرگذارترین و الهامبخشترین طراحان آمریکایی است و تأثیر طراحان لباس صحنه بر مد معمولاً کمتر از چیزی که باید دیده شده است.
مکی خودش هم میدانست که در یک «جعبه» قرار گرفته است
مشکل شهرت هم همین است.
وقتی یک چیز را خیلی خوب انجام بدهید، مردم تصور میکنند فقط همان کار را بلد هستید.
مکی بعدها میگفت همه فکر میکنند او فقط لباسهای شر با شکم بیرون را میتواند طراحی کند.
در حالی که خودش آرزو داشت فرصتی پیدا کند تا مثلاً یک فیلم تاریخی قرن نوزدهم یا یک فیلم دهه ۱۹۳۰ را طراحی کند.
اما شهرت لوک باب مکی (Bob Mackie look) آنقدر قوی شده بود که تبدیل به یک ژانر مستقل شده بود.
۱۹۸۲؛ مکی فقط برای ستارهها طراحی نمیکند
مکی علاوه بر طراحی لباس صحنه، وارد دنیای rلباس حاضر و آماده هم شد و برند Bob Mackie Originals را راهاندازی کرد.
اما باز هم تفاوت او با طراحان معمولی مشخص بود.
او از دنیای سرگرمی آمده بود و لباسهایش همیشه یک کیفیت نمایشی داشتند.
حتی زمانی که لباس برای فروشگاه طراحی میکرد، هنوز میتوانستید دی ان ای همان مردی را ببینید که برای شر پر و پولک میساخت.
باربی؛ وقتی باب مکی وارد اتاق کودکی میلیونها دختر شد
یکی دیگر از پروژههای مهم مکی، همکاری طولانی با Mattel و طراحی لباسهای باربی بود.
این بخش از میراث او بسیار مهم است.
چون ممکن است کسی هیچوقت شر را روی صحنه ندیده باشد، اما یک باربی باب مکی را در کودکی دیده باشد.
مکی برای باربی همان چیزی را انجام داد که برای ستارهها میکرد: باربی را از یک عروسک ساده به یک شخصیت نمایشی تبدیل کرد؛ پر،
پولک، لباسهای فانتزی، الهههای عجیب، ملکهها، شخصیتهای نمایشی.
در نتیجه، زیبایی شناسی مکی فقط روی بدن ستارهها باقی نماند؛ وارد اتاق خواب کودکان شد.

اما سال ۱۹۹۳؛ یکی از تاریکترین سالهای زندگی او
زندگی مکی فقط پولک و فرش قرمز نبود.
سال ۱۹۹۳ برای او بسیار سخت بود؛ پسرش رابین در ۳۳سالگی درگذشت.
همان سال، مشکلات مالی و تجاری نیز فشار زیادی به مکی وارد کرد؛ او کسبوکارش در نیویورک را تعطیل کرد و حتی خانهاش را از دست داد.
در همان دوره، ارتباطات مالی یکی از شرکتهای مرتبط با کسبوکارش با افرادی از خانواده جنایی Gambino نیز موضوع یک گزارش Vanity Fair شد و ادعاهایی درباره طراحی لباس برای یک مراسم خانوادگی مطرح شد؛ موضوعی که در گزارشهای آن دوره بخشی از بحران مالی مکی بود.
خود مکی آن سال را یکی از وحشتناکترین دورههای زندگیاش توصیف کرد.
اما اتفاق عجیب این بود: کار نجاتش داد.
بعد از بازگشت به لسآنجلس، به او پیشنهاد شد برای فیلم تلویزیونی کولی (Gypsy) با بازی بت میدلر (Bette Midler) طراحی کند.
او پذیرفت و دوباره وارد کار شد.
برای مکی، طراحی فقط شغل نبود.
گاهی چیزی بود که او را از فرو رفتن در غم بیرون میکشید.
۹ جایزه امی (Emmy)
مکی در طول فعالیتش ۳۲ نامزدی امی و ۹ جایزه امی به دست آورد.
او همچنین سه بار نامزد اسکار شد و در سال ۲۰۰۲ وارد Television Academy Hall of Fame شد.
در سال ۲۰۱۹ نیز برای نمایش برادوی The Cher Show جایزه Tony گرفت. یعنی مردی که سالها «فقط طراح لباس صحنه» به حساب میآمد، در نهایت یکی از معتبرترین جوایز تئاتر آمریکا را هم به خانه برد.
The Cher Show؛ بازگشت به تمام خاطرات
وقتی قرار شد The Cher Show روی برادوی ساخته شود، مکی به یکی از معدود افرادی تبدیل شد که میتوانست گذشته شر را دوباره از روی حافظه بسازد.
نکته جالب این بود که او هنوز بسیاری از الگوها و حتی الگوهای مهرهدوزی لباسهای قدیمی را نگه داشته بود.
پس برای نمایش، بعضی از لباسهای تاریخی شر را دوباره ساخت.
مردی که خودش بخشی از تاریخ بود، حالا داشت تاریخ خودش را بازسازی میکرد.
و در سال ۲۰۱۹ برای همین کار Tony گرفت.
مدونا؛ مرلین دوباره متولد میشود
در سال ۱۹۹۱، مدونا در مراسم اسکار با لباسی ظاهر شد که آشکارا به تصویر مرلین مونرو ارجاع داشت.
و اینجا یک حلقه تاریخی جالب شکل گرفت: مکی در جوانی اسکیس لباس معروف مرلین را برای ژان لوییس کشیده بود؛ چند دهه بعد، خودش برای مدونا یک تصویر مرلینوار طراحی کرد.
این بار دیگر خودش صاحب زبان بصری بود.
لباس مدونا بعدها دوباره در فرهنگ پاپ ظاهر شد و حتی سابرینا کارپنتر (Sabrina Carpenter) در ۲۰۲۴ به آن ارجاع داد.

از پینک (Pink) تا مایلی سایروس (Miley Cyrus)؛ مکی برای نسلهای جدید هم برگشت
تأثیر مکی در قرن بیستویکم تمام نشد.
یکی از ویژگیهای جالب میراث او این است که نسلهای جوانتر بارها سراغ آرشیوش رفتند. Pink در گرمی ۲۰۱۰ یک لباس صحنهای طراحیشده توسط مکی پوشید.
مایلی سایروس، در گرمی ۲۰۲۴ لباس حاشیهدار و نمایشی مکی را پوشید و بعدها آن را در حراج خرید.
سابرینا کارپنتر نیز از لباس معروف مکی برای مدونا/مرلین الهام گرفت و نسلهای جدید ستارهها همچنان به زبان تصویری او بازمیگردند.
این اتفاق تصادفی نیست.
چون لباسهای مکی وابسته به یک ترند نبودند.
آنها وابسته به یک ایده بودند: اگر قرار است دیده شوی، چیزی برای دیدن بساز.
چرا لباسهای باب مکی هنوز کار میکنند؟
چون مکی یک درس بسیار مهم درباره استایل میدانست: استایل همیشه درباره «خوشگل بودن» نیست.
گاهی درباره:
- بهیادماندنی بودن است،
- شخصیت ساختن است،
- شوکه کردن است،
- خنداندن است،
- نمایش قدرت است یا
- حتی عمداً بدترین لباس ممکن را پوشیدن.
مکی میدانست یک ستاره باید بتواند وارد اتاق شود و قبل از اینکه حرف بزند، چیزی بگوید و این دقیقاً کاری است که یک لباس خوب انجام میدهد.
مهمترین مشتریان باب مکی و رابطهشان با او
اگر بخواهیم نقشهای از دنیای مکی بکشیم، میتوانیم آن را اینطور ببینیم:
شر (Cher): مهمترین و طولانیترین همکاری
بیش از شش دهه همکاری؛ از تلویزیون و لباسهای دهه ۷۰ تا تورها، فرش قرمز، موزیکویدئو و The Cher Show
مکی به شر امکان داد یکی از شناختهشدهترین زبانهای بصری تاریخ پاپ را بسازد.
کارول برنت (Carol Burnett): طنز
او به مکی اجازه داد لباس را تبدیل به ضربه نهایی کند.
شاهکار: Curtain Rod Dress
Tina Turner: قدرت و جنسی بودن
لباسهایی که بدن و انرژی اجرای تینا را تبدیل به بخشی از هویت او کردند.
دایانا راس: زرق و برق
مکی در ساختن تصویر ستارهای دایانا راس و سوپریمز نقش مهمی داشت.
Elton John: کمپ
برای او لباس فقط لباس نبود؛ یک شخصیت بود؛ از لباسهای درخشان تا دانلد داک.
بت میدلر (Bette Midler): تئاتر و شوخی
مکی برای او هم لباسهای نمایشی و هم پروژههای سینمایی و تلویزیونی طراحی کرد.
باربارا استرایسند: کنترل و دقت
مشتریای که زیاد سؤال میکرد و مکی را مجبور میکرد هر تصمیم را دوباره بررسی کند.
لیزا منلی: حرکت
لباس باید با رقص و اجرا کار میکرد.
جودی گارلند: هالیوود کلاسیک
یکی از نخستین تجربههای مهم مکی در تلویزیون.
مریلیم منرو: نقطه آغاز افسانه
نه بهعنوان طراح لباس معروف «Happy Birthday»، بلکه بهعنوان کسی که اسکیس آن لباس تاریخی را برای Jean Louis کشید.
مدونا: ادامه دادن یک میراث
او زبان مکی و مرلین را برای نسل جدید بازخوانی کرد.
و یک نکته جالب درباره خود باب مکی
با تمام این زرقوبرقها، خود مکی آدمی بسیار سادهپوش بود.
در تصاویری از سالهای آخر زندگی، لباس شخصی او اغلب بسیار ساده است: پیراهن، کت، شلوار جین؛ بدون انفجار پولک.
این تضاد فوقالعاده جالب است.
مردی که برای دیگران جهانهایی از پر و پولک میساخت، خودش نیازی نداشت در آن جهان زندگی کند.
خانهاش نیز برخلاف انتظار، پناهگاهی آرام و مینیمال بود.
حتی وقتی Architectural Digest از خانهاش در بورلی هیلز نوشت، فضای خانه بیشتر از اینکه شبیه یک کاخ هالیوودی باشد، آرام و ساده بود.
باب مکی در ۸۷سالگی رفت؛ اما لباسهایش هنوز روی صحنهاند
باب مکی در ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۶ در ۸۷سالگی درگذشت. گزارش اسوشیتد پرس علت مرگ را ذاتالریه اعلام کرده است.
اما شاید برای طراح لباس صحنه، مرگ به شکل عجیبی معنای متفاوتی داشته باشد.
چون مکی سالها پیش از مرگش بخشی از خودش را در لباسها گذاشته بود؛ در لباس شر، در لباس پردهای کارول برنت، در لباس دانلد داک التون جان، در لباسهای تینا ترنر، در لباسهای دایانا راس، در لباس مرلین که زمانی فقط یک اسکیس از آن کشیده بود و در هزاران طراحی دیگر.
او بیش از ۵۰ سال کار کرد.
و فقط برای The Carol Burnett Show هزاران لباس ساخت.
اما میراث واقعی او تعداد لباسها نیست.
میراث واقعی باب مکی چیست؟
شاید بتوان میراث مکی را در یک جمله خلاصه کرد:
او به ما یاد داد که لباس میتواند سرگرمی باشد.
در زمانی که فشن گاهی خودش را بیش از حد جدی میگیرد، مکی یادآوری میکرد که لباس میتواند:
- بامزه باشد،
- سکسی باشد،
- اغراقآمیز باشد،
- احمقانه باشد،
- زیبا باشد،
- زشت باشد،
- جنجالی باش و
- حتی کاملاً غیرعملی باشد.
فقط باید چیزی بگوید.
مکی یک بار درباره طراحیهایش گفت که کار او همیشه فشن نبوده؛ اغلب لباس نمایشی و صحنه بوده است.
و همین جمله شاید مهمترین کلید فهم میراث او باشد.
او نمیخواست همیشه لباسهایی طراحی کند که بتوانید با آنها به سوپرمارکت بروید.
او میخواست لباسی بسازد که وقتی وارد اتاق میشوید،
اتاق دیگر همان اتاق قبلی نباشد.
باب مکی، در نهایت، طراح لباس نبود؛ طراح «لحظه» بود
مرلین با آن لباس شفاف مقابل رئیسجمهور ایالات متحده ایستاد.
کارول برنت با میله پرده از پلهها پایین آمد.
شر در مت گالا ظاهر شد و مرز لباس و برهنگی را به چالش کشید.
شر در اسکار ۱۹۸۶ با آن موهاوک آمد و آکادمی را به سخره گرفت.
تینا ترنر تبدیل به یک نیروی صحنهای شد.
التون جان به دانلد داک تبدیل شد.
و نسلهای بعدی دوباره و دوباره لباسهای او را از آرشیو بیرون کشیدند.
اینها دیگر صرفاً «لباس» نیستند، تصویرند و وقتی یک طراح بتواند لباسی بسازد که بعد از پنجاه سال هنوز مردم با دیدنش بگویند: «آهان، این همان لباس است.»
آنوقت دیگر فقط طراح لباس نیست؛ او بخشی از حافظه فرهنگی شده است.
باب مکی دقیقاً همین کار را کرد.
او برای ستارهها لباس پوشاند، اما چیزی که واقعاً طراحی کرد، جاودانگی بود.



